تبليغاتX
حلقه نقد فیلم مهر - زندگی دیگران - محصول کشور آلمان


حلقه نقد فیلم مهر

کانون فرهنگی به سوی فردا

سوناتی برای آلمانی خوب - (یادداشت مهتاب ساوجی بر فیلم زندگی دیگران)

 

تردید، تردید میان احساسات درونی و تناقض آن با وظیفه‌ی محول شده و تحول حاصل از این سرگردانی در زندگی دیگران دستمایه‌ی مناسبی است برای تعریف یک درام تاثیرگذار انسانی که وقایعش مربوط به سال 1984آلمان است. پنج سال پیش از فرو ریختن دیوار برلین.

قهرمان ماجرا یک مامور خونسرد و حرفه‌ای اشتازی (سازمان امنیت ملی آلمان شرقی) است. یکی از همان مامورهای مغرور و کار کشته‌ای که با کنترل وحشتناک و استراق سمع‌های وسیع ترس و نفرتی عمیق را در دل هزاران هزار طعمه‌ی خود می‌کاشتند به گونه‌ای که آثار و لطمات روحی ناشی از این جاسوسی و عدم احساس امنیت تا مدت‌های مدید در دل مخالفین دولت آلمان شرقی باقی ماند. به کاپیتان ویسلر حرفه‌ای ماموریت می‌دهند زندگی یک زوج هنرمند را که گمان می‌رود به فعالیت‌های ضد دولت مشغول‌اند زیر نظر بگیرد، وی در ابتدا کار استراق سمع را کامل و بی‌نقص انجام می‌دهد اما کم کم این کاوش در زندگی دیگران او را به باورهای جدیدی می‌رساند، این ماموریت تازه آن طور که باید پیش نمی‌رود و ویسلر گرفتار در وضعیتی بغرنج میان احساسات درونی و وظیفه‌اش سرگردان است.

تا این جای کار فهمیده‌ایم سوژه ،سوژه‌ی جذابی است. شخصیت‌هایی چند وجهی، گرفتار در وضعیتی پیچیده و در نتیجه خلق درامی مهیج. با این حال این موضوع جذاب نیاز به بستر مناسبی برای تعریف شدن دارد. این که موقعیت‌ها را طوری فراهم کنی و گره‌های داستانی را به گونه‌ای انتخاب کنی که مخاطب تحول یک مامور نظامی خشک و متعصب را به یک انسان مردد که سرانجام دست به فداکاری بزرگی می‌زند، بپذیرد. فیلم‌نامه‌ی جذاب و بی‌نقص دونرسمارک بی‌شک از اصلی‌ترین دلایل تاثیرگذاری و موفقیت درام انسانی زندگی دیگران است.

در ابتدای فیلم دوربین از پشت سر مظنونی را همراهی می‌کند که برای بازجویی به دفتر ویسلر برده می‌شود. این مدخل ،شروع مناسبی است برای ورود به فضای اثر، چرا که از طرفی با ورود مخاطب به همراه مظنون به دفتر ویسلر رعب و وحشت حاصل از ملاقات با او به خوبی منتقل شده و فضایی ترسناک و پرتعلیق خلق می‌شود و از طرفی دیگر با این فاصله‌ی ابتدایی میان مخاطب و قهرمان داستان و سپس نزدیک شدن تدریجی تماشاگر در طول درام، تحول وی و تغییر دیدگاه مخاطب نسبت به وی بهتر و تاثیرگذارتر از کار در می‌آید.

اما موتور درام زمانی به حرکت می‌افتد که کاپیتان ویسلر به همراه مافوقش به سالن نمایشی می‌روند تا وی با مظنونان جدید خود آشنا گردد. گئورگ درایمن و نامزدش کریستا ماریا.

ویسلر با دوربین دو چشمش از بالای سالن به شکار جدید خود می‌نگرد، نگاهی در ابتدا عادی و از سر وظیفه که در ادامه به شکلی شیفته‌وار به سوژه‌ی خود می‌نگرد. حضور قدرتمند ماریا که چشم در چشم ویسلر دیالوگ‌های تاثیرگذار درایمن پیرامون عشقی نافرجام را بازگو می‌کند، او را تا حدی متاثر می‌سازد. با این حال وی هنوز یک مامور حرفه‌ای و کار کشته به تمام معناست که می‌خواهد از طریق استراق سمع مظنونین‌اش را به دام اندازد. ویسلر پس از جاسازی میکروفون در جای جای منزل درایمن، کارش را آغاز می‌کند. اولین شب کاری او در آن شیروانی خالی و سرد طبقه‌ی بالا که بی‌شباهت با سردی و سکون منزل خودش نیست مصادف است با جشن تولد درایمن در منزل گرم و نورانی‌اش.... و این آغاز ماجراست. ویسلر به کار خود مشغول است تا این که به رازی تلخ پی می‌برد؛ رابطه‌ی وزیر فرهنگ حکومت مطبوعش با کریستا ماریا در ازای اجازه‌ی فعالیت به او. ویسلر با اتصال سیم‌ها و به صدا در آوردن زنگ کاری می‌کند که درایمن، ماریا را با وزیر ببیند، پس از وظیفه‌ی خود که تنها ثبت اعمال و گفتار مشکوک سوژه است تخطی می‌کند. اما مسئله فقط این نیست، بلکه ظرافت این اتفاق در این است که در این لحظه، درست در این لحظه ویسلر دیگر نه یک مامور فرمان‌بردار و خشک دولتی که به یک نمایشنامه‌نویس بدل می‌گردد و جایگاهی همتراز درایمن می‌یابد. جرقه‌ی حاصل از اتصال سیم‌ها شبیه همان نقطه‌ی شروعی است که در ذهن نمایشنامه‌نویس برای نگارش درامش شکل می‌گیرد. از حالا به بعد ویسلر دست به خلق درامی می‌زند که قهرمانانش درایمن و ماریا هستند. اوست که در لحظات کلیدی ماجرا خود شخصاً وارد عمل شده و به هر چیز سر و سامان می‌دهد و اوضاع را کنترل می‌کند.

با ماریا در کافه ملاقات کرده و به او گوشزد می‌کند جایگاهش را فراموش نکند. به مقامات بالادست درباره‌ی فعالیت درایمن و دوستانش دروغ می‌گوید و از همه مهمتر حتی هنگامی که ناخواسته و در جایگاه یک بازجوی خشن از ماریا اقرار می‌گیرد با پنهان کردن ماشین تحریر درایمن سعی دارد جان آن‌ها را نجات داده و بازهم اوضاع را کنترل کند. ویسلر حتی سالها پس از فروختن دیوار برلین و اتحاد دو آلمان در انزوای خودخواسته‌اش فرو رفته و این سکوت و انزوا هاله‌ای از قداست به او می‌بخشد. بدین ترتیب کاپیتان ویسلر خشک و مستبد ابتدای کار در پایان، مرتبه‌ای همتراز تمامی قهرمانان تنها و منزوی تاریخ سینما می‌یابد. مرد خاکستری‌پوش و با هوشی که جسارت مقابله با تمامی چیزهایی که روزی برایش ارزشی داشتند را می‌یابد و ویژگی‌های عمیق انسانی را جایگزین ضوابط خشک حرفه‌ی خود می‌کند .قدرت و جادوی حضور کاپیتان ویسلر به میزان فراوانی مدیون حضور اولریش موهه است. هنرمندی که پیچیدگی‌های شخصیتی کاپیتان ویسلر را با آن نگاه نافذ و احساسات متضاد توامان و با سکوت‌ها و وقار موجود در جزء جزء رفتارش عالی از کار در می‌آورد چه در لحظاتی که به سان یک مامور مخوف سازمان مطبوعش از دیگران بازجویی می‌کند، چه هنگامی که همپای نوای غم‌انگیز پیانوی درایمن آرام آرام می‌گرید و چه هنگامی که با اعلام فرو ریختن دیوار برلین با سکون و آرامش ظاهری از سر جایش برخاسته و از محل کار اجباریش بیرون می‌رود.

در عین حال نباید از بازی خوب مارتینا گدک و سباستین کخ نیز قافل شد. تردید و دودلی موجود در چهره و رفتار گدک درون آشفته‌ی او را که به خاطر حرفه‌اش دست به هر کاری می‌زند عالی نشان می‌دهد. اوج بازی گدک در دو صحنه اتفاق می‌افتد، صحنه‌ای که رو در روی درایمنی که او را از رفتن به نزد وزیر منع می‌کند با نگاهی که تردید درونی‌اش را عیان می‌سازد حس می‌کند به چیزی شبیه به همان عروسک دلقک پشت سرش تبدیل شده و صحنه‌ای که در بازجویی با ویسلر ویرانی‌اش را تمام و کمال می‌بینیم.

موسیقی گابریل یارد هم توانسته توامان هم در ایجاد فضای رعب‌آور آلمان آن سال‌ها و هم در بیان وضعیت پیچیده‌ی سه شخصیت محوری‌اش موفق عمل کند.

کارگردانی دونرسمارک در اولین تجربه‌ی حرفه‌ای اش نمره‌ی خوبی دریافت می‌کند، دونرسمارک به خوبی توانسته با ایجاد فضاهای سرد و ساکن اروپای آن دوره که هماهنگ با موضوع و موقعیت‌های فیلم است احساسات مخاطب را برانگیزد و او را با اثر درگیر سازد. علی رغم ریتم کند و زمان نسبتا طولانی فیلم، وجود موقعیت‌های پر تنش موجود در ظاهر آرام هر واقعه سبب می‌گردد مخاطب تا پایان فیلم کشش و علاقه‌ی خود را به همراهی با شخصیت‌های داستان حفظ کند. حتی علی رغم آن‌که به نظر می‌رسد فیلم در چند نقطه باید به پایان برسد، پایان به شدت تاثیرگذار و قوی اثر جای هر گونه اعتراض را پر می‌کند. ویسلر مصر بود پایان اثری که خلق کرده به سان همان نمایشنامه‌ی درایمن پایانی خوش باشد، اما چنین تصوری در وضعیت بغرنج و خفقان آور آن روزها امری محال بود و جز پایانی تراژیک و قربانی شدن یکی از شخصیت‌ها چیز دیگری قابل تصور نبود. با این حال ویسلر سالها بعد مزد تلاش‌هایش را می‌گیرد. کتابی به نام (سوناتی برای آلمانی خوب) نوشته‌ی درایمن، تقدیم به ویسلر.

 

منبع : http://jahan.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-1-pid-427.html

 

مطالب مرتبط :

 

سایت آفتاب - نقد فیلم زندگی دیگران 

نوشته شده در سه شنبه 1388/01/18| ساعت 13:15| توسط امیر| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست