تبليغاتX
حلقه نقد فیلم مهر - میلیونر زاغه نشین


حلقه نقد فیلم مهر

کانون فرهنگی به سوی فردا

میلیونر زاغه نشین؛ اثری در خور اسکار

 

دنی بویل کارگردان “میلیونر زاغه نشین” پیش از این فیلم پر سر و صدایی نداشت. معروفترین اثری که من از او دیده بودم، “بیست و هشت روز بعد” بود که فیلمی در ژانر وحشت با مضامین زامبی ها و ویروس های خطرناک بود. فیلمی با درجه اعتبار متوسط! اما حالا شاید بتوان گفت که دنی بویل نیز مانند کاراکتر فیلمش یک شبه مسیر چند ساله را طی می کند. فیلم او در جشنواره ها و  رقابت های مختلف جایزه می‌برد و در لیست‌های مختلف مکان‌های عالی را مال خود می کند.

 

جیمز براردینلی در نقد خود بر این فیلم به نکته قابل توجهی اشاره می کند و آن هم زبان فیلم است. استفاده نابه‌جا از زبان و یا زیر نویس، در فیلمها اگر به خوبی انجام نگیرد میتواند کل اثر را زیر سوال ببرد. او می‌نویسد که پیش از این قرار بود که اکثر دیالوگهای این فیلم به زبان انگلیسی باشد که البته هم همین طور بود اما نمیشد از ورود زبان هندی به فیلم جلوگیری کرد و از طرفی با زیاد شدن صحنه هایی که به زبان هندی در آنها تکلم میشد، معضلی به نام زیرنویس به وجود می آمد. کارگردان برای این مشکل راه حل خوبی پیدا کرد. زیر نویس‌های رنگی در سراسر فیلم کمک می کرد تا هم نوشته‌ها راحت‌تر خوانده شوند و هم اینکه در ذهن بیننده باقی بمانند. این منتقد در ادامه نوشته اش به نکته جالب دیگری اشاره کرد که برای خود من پیش از تماشای فیلم جای سوال بود. وقتی فهمیدم که درجه این فیلم R است واقعا تعجب کردم چون بر اساس چیزهایی که از فیلم میدانستم به نظر نمی آمد که اثری نامناسب باشد. اما همان صحنه اول فیلم به ما این نکته را گوشزد می کند که درجه فیلم بی جهت بالا نیست. ایستگاه مخوف و نمناک پلیس بمبئی و نوجوانی که حال و روز مناسبی ندارد، باز جویی‌های پیاپی و البته تحریک برای گرفتن جواب. مطمئنا با این منتقد هم نظریم که صحنه وارد کردن شوک به متهم صحنه مناسبی برای سنین پایین نیست.

 

جمال مالک کودک فقیری که در بمبئی زندگی می کند و در جوانی ناگهان خود را بر روی صندلی مسابقه “چه کسی میخواهد میلیونر شود؟” می بیند. او به سوالات، یکی پس از دیگری پاسخ می‌دهد و تا سوال یکی مانده به آخر پیش می‌رود اکنون او ۱۰ میلیون روپیه برده است اما وقت برنامه اجازه نمی‌دهد تا سوال بعدی پرسیده شود. پس همه باید تا فردا تحمل کنند اما کار برای جمال از دیگران سخت‌تر است. او شب را در مقر پلیس میگذراند چون آنها  اعتقاد دارند که یک جوان تقریبا بی‌سواد تنها از طریق تقلب می‌تواند در مسابقه‌ای اینچنینی پیروز شود. بعد از شکنجه برای اعتراف، جمال شرح می‌دهد که چگونه توانسته است به سوالات پاسخ دهد. هر توضیح جمال همراه است با فلاش بک‌هایی درباره زندگی گذشته او. در این تصاویر بهتراز هر مستندی با واقعیت زندگی در هند آشنا می شویم کشور پر جمعیتی که کلاسهای درسش مملو از دانش آموز است و آنقدر جمعیت زیاد است که گویی زمین برای زندگی کم است و انگار خیلی ‌ها جای دیگران را تنگ کرده‌اند.

 

در فلاش بک‌های جمال دو کاراکتر محوری دیگر نیز حضور دارند. یکی سلیم برادر تند خوی جمال و دیگری دختری که او دوستش دارد. آنها با یکدیگر رشد می‌کنند و بزرگ می‌شوند. اما این وضعیت درباره لاتیکا صادق نیست. جمال چندین مرتبه او را گم می کند و دوباره پیدا می کند و دوباره از دست می‌دهد و باز می‌یابد و اصلا فلسفه حضورش در مسابقه “چه کسی میخواهد میلیونر بشود؟” سودای ثروت نیست. او ابدا به پول توجهی ندارد و به لاتیکا نیز در جایی از فیلم می گوید که با عشق زندگی می کنیم. او در مسابقه و در برابر دوربین های تلویزیونی حاضر شده است تا لاتیکا را دوباره بیابد.

 

به نظر من دنی بویل قصد داشته است تا از طریق این فیلم و به نمایش گذاشتن محدودیت های جمال از کودکی تا سنین جوانی، پرده از روش زندگی محرومین در هند بردارد. وضعیت اقتصادی بد، فاجعه آموزش و همچنین فساد اجتماعی که در بدنه جامعه سنتی هند ریشه دوانده تا حدی که پلیس هم نمی‌تواند و یا نمی‌خواهد به آن خاتمه دهد از مفاهیم اصلی مورد نظر داستان بوده است. یادآوری صحنه ای که در آن پیروان دینی غیر از اسلام به ساکنان مسلمان منطقه ای یورش می‌برند و مادر جمال و سلیم در آنجا از بین می‌رود و سپس جمال و سلیم در برابر کامیون حامل سربازان می ایستند و تنها با بی توجهی نیروهای نظامی روبرو می‌شوند موکد همین مسئله است.

 

اقتصاد پر از آفتی که در آن اکثریتی در فقر به سر می‌برند و ثروت های عمومی تنها در اختیار عده ای کم است و تازه آنها نیز از راه مشروع و قانونی این ثروت را جمع آوری نکرده اند نیز آینه‌ی حال و روز هند، در این فیلم است. وقتی اوضاع به اینجا کشیده شود کودکان، بی پناه ترین و ضعیف ترین افراد هستند که آسیب می‌بینند و مورد سواستفاده قرار میگیرند. همه اینها مسائلی است که میلیونر زاغه نشین به خاطر آن ساخته شد اما در خلال این ماجرا داستان فرعی پر رنگی نیز جریان دارد. قصه قدیمی عشقی که همیشه با موانعی روبرو بوده است. شاید بویل این داستان فرعی با اهمیت را برای آن در داستان قرار داده تا نخست، از تلخی واقعیت بکاهد و توسط این داستان عاشقانه گریزی به رویا بزند و دیگر اینکه به نوعی امضای داستان های هندی را بر پای اثر خود داشته باشد. داستانهایی که روایت عشقی، جزیی جدا نشدنی در آن است.

  

جیمز براردینلی اعتقاد دارد که میلیونر زاغه نشین تمام المان‌ها و خصیصه‌های لازمه را دارد تا اثری در خور اسکار شناخته شود. به نظر این منتقد در این فیلم شاهد بازی های خوب و عالی و فیلمبرداری زیبا و لوکشین های زشت و در عین حال زیبا هستیم. مکانهایی که نمایان گر واقعیت زشت فقر و تبعیض است اما به خوبی در یک اثر سینمایی گرد آمده تا انتقال مفهوم از سازننده به بیننده را آسان کند.

 

Dev Patel بازیگر نقش جمال که از همان ابتدای فیلم به خوبی نقش جوان محجوب هندی را ایفا میکند. همچنین Anil Kapoor که در سینمای هند (بالیوود) چهره‌ای شناخته شده است و در این فیلم نقش ی مجری بامزه تلویزیونی را بسیار زیبا به تصویر کشیده از عوامل موفق در بازیگری فیلم هستند.

 

چیز دیگری که در این فیلم باعث می‌شود تا فراموش نکنید که در حال تماشای یک فیلم هندی هستید رقص پایانی فیلم است. آن را از دست ندهید.

 

منبع: http://www.movieland.ir

 

..........................................................................................................................................

 

میلیونر زاغه نشین فقط یک فیلمهندی است

 

نگاهی دیگر به فیلم میلیونر زاغه نشین

 

 جشن اسکار هر سال به شکلی همه را شگفت زده می کند؛یک سال به فیلمی مثل crashجایزه می ددهد که به راحتی مسائل اجتماعی امروز آمریکا را زیر سوال می برد، یک سال به فیلم های بدی مثل "مردگان" اسکورسیزی که یکی از بدترین فیلم های اوست و سال دیگر به بدترین قیلم کوئن ها.

 

امسال هم که به یک تریلر هندی در بوق و کرنای مطبوعات می رود آن هم برای فیلمی که خیلی سطح پایین تراز آن است که درباره اش گفته می شود و جایزه می گیرد فیلمی که بیشتر از آنکه تماشاگرش را به فکر وادار کند به هیجان می آورد و بیشتر از آنکه از سوژه اش حرف بزند آن را وسیله ای می کند برای شگفت زدگی تماشاگرش.

 

البته تجربه نشان می دهد که زیاد هم نباید تقدیر شدگان اسکار را جدی گرفت اما تجربه باز هم نشان می دهد که عموم مردم به همین جایزه برده ها عنایت دارند و حتی گاهی ملاک فیلم دیدن شان هم قرار  می گیرد.

 

فیلمنامه "میلیونر زاغه نشین"دارای تمام مشخصه های فیلم های هندی سابق بر این است فیلم های هندی سابق،منظور ژانری از فیلم است که در کشور ما به آن ها لقب فیلمهندی داده اند مترادف با فیلم فارسی که حالا دیگر با این اسم تبدیل به یک ژانر کلیشه ای معلوم الحال شده است.

 

در ابتدا ما با یک پسر زاغه نشین آشنا می شویم به نام جمال مالک که هم تیپ شخصیت های با اراده،قهرمان و خوش شانس خودش است که اتفاقاآن ها هم از طبقات فرو دست جامعه بودندحالا تا کی این فیلمسازانِ بی خیال می خواهند از این قشر در فیلم های شان استفاده کنند تا احساسات مخاطب شان را بر انگیزند و آن ها را با خیال خوش انسانی به طرف سونا و جکوزی های شان بفرستند معلوم نیست.)او نیز مثل بقیه قهرمان ها از فاصله ای دور دیده می شود و ما از فقر، ضربه های اجتماعی و فلاکت های شان چیزی نمی بینیم جز آسودگی و سرکشی که اتفاقا"همیشه یک شاهد مونث( در اینجا لاتیکا)نیز دارد که به تنهایی می تواند او را وادار به هر کاری کند چیزی که اگر کمی بخواهیم صادقانه از آن حرف بزنیم فقط در سینما و روی پرده وجود دارد نه جای دیگر.

 

به هر حال قهرمان فیلم مثل همیشه با رسیدن به عشقش( که من اصلا" مفهومش را نمی فهمم و در فیلم به تناوب به کار می رود مثل...) پایان می رسد و در نهایت هم یک رقص دسته جمعی هندی تا چشم مان به قر و فرهای هندی هم روشن شود!

 

در این بین خرده روایت های همیشگی هم هست،مردی که به خاطر آن ها از جانش می گذرد،برادری که رقیب عشقی قهرمان ما-جمال-می شود،آدم های سیاهی که هیچ چیز نمی دانند و نمی فهمند جز قتل و کشتار و ...همهء شخصیت ها تیپ هایی هستند که سابق بر آن دیده ایم و همان چیزهایی را می گویند که سابق بر آن شنیده ایم کشش و جذابیت های فیلمنامه صرفا یک بار مصرف است و خیلی زود دست فیلمساز لو می رود.

 

در طول مسابقه ای که جمال برای میلیونر شدن انجام می دهد دایم از او سوالاتی می شود که جمال به طور اتفاقی خاطره تلخی با آن ها دارد و همین باعث می شود که تلخی های زندگی اش رنگ خوشبختی به آینده اش بزند! درواقع می توان این کار را  یک نوع تحریف واقعیت های این طبقه و خیانت به آن ها دانست رفتاری که اگر با آدم آهنی ها و قهرمان های آمریکایی باشد چیز بدی محسوب نمی شود اما وقتی سوژه را یک زاغه نشین انتخاب می کنی و اینقدر رویاگونه زندگی اش را روایت می کنی در واقع می خواهی خواب آرامی برای همشهری هایت فراهم کنی.

 

فیلم ساز با تصادفی به نتیجه رسیدن جمال می خواهد به کلمه مورد نظرش یعنی " سرنوشت" معنا بدهد آن هم نه مفهومی مذهبی بلکه کاملا تصادفی شاید استثنایی- تصادفی بودن وقایع و تبدیل شدن این تصادفات به سرنوشت و زندگی آدم ها نیز از آن ابزارهای دست چندمی پست مدرنیسم است که حرف زیادی برای گفتن ندارد.

 

اما در کنار این ها فیلمساز با بوجه ای که به مراتب از رقبای هندی اش بیشتر بوده سعی کرده از نماهایی خاصی و تکنیک هایی استفاده کند که گاهی دلنشین است و آن یکنواختی همیشگی این نوع کارها را کمتر می کند در انتخاب بازیگران فیلم هم سعی شده از آن کلیشه های همیشگی مردان خوش هیکل و خوش تیپ هندی استفاده نشود.

 

اما تنها نقطه قوت فیلم بخش کودکی و زاغه نشینی فیلم است آن هم نه به خاطر پرداخت این وضعیت و نشان دادنش از نوع انتقادی یا حتی همراهی، بلکه حضور و انتخاب این کودکان و به تصویر کشیدن آن ها حتی با وجود اینکه در بخش های بعدی آن ها را رها می کند و بازتابی در شخصیت های شان ندارد و تبدیل به یک وسیله برای فیلمساز می شود، ولی باز هم انتخابی است که می توانیم برای لحظاتی از حضور معصومانه آن ها روی پرده لذت ببریم.

 

به هر حال اینکه هالیوود به تازگی دست از سر اعراب و اطرافش برداشت و به سراغ جذابیت های بالیوودی رفته است خود قابل توجه است در واقع جامعه سرمایه داری دایم سعی می کند برای شهروندانش طعم های متفاوتی فراهم کند تا با آن ها بی هدفی و بی انگیزگی زندگی شان را پر کند و آن ها را برای دور بعدی هیجان زده نگه دارد. دور بعدی که می تواند کشورهای فلک زده دیگری باشند مثل بادیه نشین های آفریقایی یا انسان های ابتدایی تبت و یا مکان ها و زمان های دیگری که هنوز دست نخورده باقی مانده اند تا روزی خوراک هالیوود گردند.

 

منبع: http://zenu.persianblog.ir/post/36

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/05| ساعت 13:38| توسط امیر| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست