تبليغاتX
حلقه نقد فیلم مهر - نقد و بررسی فیلم نامه هایی از ایوجیما


حلقه نقد فیلم مهر

کانون فرهنگی به سوی فردا

 ( نگاهي به نامه هايي از ايوجيما )

 

ايستوود نبرد ايووجيما را با دو فيلم « پرچم هاي پدران ما » و همين « نامه هايي از ايووجيما » به تصوير کشيده است ، اما متاسفانه تنها فيلم دوم در تلويزيون به نمايش در آمد که با توجه به اينکه اين دو فيلم مکمل يکديگر هستند صحبت در باره ي « پرچم هاي پدران ما » گريزناپذيراست . شايد اصلا تماشاي « نامه هايي از ايووجيما » بهانه اي شود تا فيلم اول را هم تماشا کنيد ......

 

بعضي از فيلم ها به تخته سنگ بزرگي مي مانند که تو هر چه تلاش کني آنرا بپوشاني ، قسمتي از آن بيرون مي ماند و دست آخر خسته از تلاش هاي مذبوحانه ، روي بخشي از تخته سنگ ، براي اينکه حد اقل علاقه ي خود را به آن ابراز کني ، اسمت را مي نويسي .

 

پرداختن به فيلم هاي ايستوود ، آن هم با چرخش ناگهاني اش در اواسط ششمين دهه ي زندگي اش و ساختن عاشقانه ي « پلهاي مديسون کانتي » ، بر خلاف فيلم هاي گرم و به ظاهر ساده اش کار سخت و دشواري است . کسي که در هفتاد و چهار سالگي دست از تجربه کردن بر نمي دارد و تن به پروژه ي سنگين نبرد ايووجيما مي دهد . به همين دليل فکر مي کنم به جاي پرداخت تکه تکه و ناقص به بخش هاي مختلف اثر بايد بر روي يک عنصر متمرکز شد ، يک بهانه و چيزي که بتوان از آن به عنوان سنگ محکي استفاده کرد تا عيار کار ايستوود را نشان دهد تو چه آشنايي .

 

رئاليسم ، از همان ابتداي تاريخ سينما تا زمان حاضر به شدت تحت تاثير فرهنگ و اقوام مختلف بوده . ممکن است بازي بازيگر هاي يک فيلم ، از نظر شما به شدت ملموس و واقعي و رئال باشد اما در کشوري ديگر به شدت غيرواقعي و مصنوعي بيايد ( مثل بازي مارلون براندو در فيلم در بارانداز ِ اليا کازان ، که به خاطر رئاليستي بودن مورد تحسين قرار گرفت اما امروزه بازي او را سبک پردازي شده مي دانند ) . اين رئال بودن يک فيلم شايد به خودي خود يک حسن بزرگ نباشد اما به هر حال بيشتر تماشاگران دوست دارند با شخصيت هاي فيلم همذات پنداري کنند و از اين نظر رئال بودن يک فيلم باعث استقبال بيشتر مخاطبين مي شود .

 

اولين ويژگي اي که باعث جلب توجه در نامه هايي از ايووجيما مي شود ، زبان فيلم است . اتفاقي که اگر نمي افتاد به طور قطع از جذابيت اثر تا حد زيادي مي کاست ( که متاسفانه در نسخه اي که از تلويزيون پخش شد ، با آن صداهاي وحشتناک ديگر اثري از اين بخش نمي شد يافت ) . اين اولين برگي است که ايستوود براي ما رو مي کند . توجه به جزئيات و روابط آدم ها و احساسات و فرهنگشان. آنهايي که پيش از آنکه يک سرباز باشند يک انسان بودند . اما درست در همين جا امکان داشت اثر ضربه ي بزرگي بخورد . اتفاقي که براي خيلي از فيلم هاي اين چنيني مي افتد و فيلم را تا حد يک بيانيه ي اجتماعي پايين مي آورد . حتي اين اتفاق با توجه به اينکه شخصيت هاي اصلي فيلم بر اساس واقعيت شکل گرفته اند ، مي توانست سريع تر و راحت تر بيفتد . يعني ايستوود با دور شدن از جذابيت هاي دراماتيک ، به دنبال بازسازي عيني مي رفت . اما او هوشمندانه ، درست در لحظاتي که امکان داشت فيلم از راه اصلي خود خارج شود و به ورطه ي تکرار و تقليد ( وحتي حل شدن در شخصيت هاي داستان ) بغلتد ، هنرش را چنان نشان داد که تماشاگر همچنان با حيرت به پرده خيره شود ( فعلا همينقدر قبول کنيد ، بعدا با اين بخش کار داريم )

 

اما مسئله اي که باعث شگفتي مي شود اين است که ايستوود در عين اينکه بر وجه واقع نمايي فيلمش تاکيد دارد اما همچنان بي پروا تماشاگرش را از ديدن لايه هاي مختلف اثر و وجه هاي متفاوت شخصيت ها ، محروم نمي کند . وجه هايي که گاه به شدت تلخ و گزنده هستند و گاهي هم احساس غرور را در بيننده برمي انگيزد . اما در نهايت ، ذره اي از زيبايي اثر نمي کاهد .

 

اين بي پروايي در نشان دادن جزئيات ، با توجه به اينکه انتظار از فيلم هاي جنگي نشان دادن تصوير درستي از واقعيت است ، باعث همان رئاليسمي مي شود که در ابتداي اين بخش صحبتش را کردم . رئاليسمي که به هيچ وجه با اصرار بر روي واقعي بودن ميزانسن ها ، شخصيت ها و به طور کلي تک تک عناصر يک فيلم ، حاصل نمي شود . اما ايستوود با وجود اينکه در فيلمش اصراري بر جزئيات و نوع دقيق کشته شدن افراد که به شدت رغت انگيز است و گويا اين روزها هم مد شده ، نداشته و نخواسته حيرت تماشاگر را به زور به دست آورد ( البته اميدوارم آن تصوير دست قطع شده و خودکشي دست جمعي ژاپني ها را با آن چيزي که گفتم و نمونه اش در فيلم الماس خونين ديده مي شود اشتباه نگيريد ) چنان تصوير درست و دقيقي از جنگ به ما ارائه مي دهد که تا عمق وجودمان را پر مي کند .

هزار توي غم اين روزها شاهد فيلم هاي زيادي هستيم که در آن ها عنصر زمان از بين رفته و فيلم به صورت متقاطع ، سيال يا به گونه هاي ديگري روايت مي شود . اما بيشتر آن آثار نهايتا به روايتي بازيگوشانه مي مانند که به راحتي مي شد همان داستان را در قالب خطي و ساده بيان کرد .

 

دوگانه ي ايستوود هم ( مخصوصا پرچم هاي پدران ما ) روايتي سيال با فلش بک هاي متعدد از جنگ ارائه مي دهد . اما وقتي به عمق اثر مي نگريم حس مي کنيم آن اداعاي معروف همخواني ساختار با مضمون دقيقا اينجا صدق مي کند .

 

ايستوود از همان ابتداي نامه هايي از ايووجيما به بهانه ي نامه هاي به جاي مانده، به عمق تونل هاي جزيره اي مي رود که روزگاري قرار بوده باعث نجات ساکنين اين جزيره و حتي ژاپن شود.

 

اين جنگ بهانه اي مي شود تا ما به عمق وجود شخصيت هايي که آن روزها براي زنده ماندنشان تلاش مي کردند ، برويم . اين اتفاق در پرچم هاي پدران ما هم به گونه اي ديگر رخ مي دهد . به هر حال در اين دو فيلم قرار است نبرد ايووجيما را يک بار از ديد کشور پيروز و يک بار هم از ديد کشور مغلوب ببينيم و با اين توصيف شايد براي انان که فيلم پرچم هاي پدران ما را نديده اند ، اين تصور پيش بيايد که احتمالا آن فيلم به اين حد گزنده و تلخ نباشد . اما نکته ي جالب دقيقا همين جاست .

در نامه هايي از ايووجيما تقريبا دو شخصيت اصلي داريم : ژنرال کوريباياشي و سربازي به نام سايگو . ايستوود در طول فيلم بارها با فلش بک هاي متععد گذشته ي اين شخصيت ها را ( به اضافه ي چند نفر شخصيت ديگر ) نشان مي دهد . اينجا صحبت بر سر گذشته اي است که با جنگ نابود شد . اما پرچم هاي پدران ما آينده را نشانه مي گيرد . صحبت سر آنهايي است که فاتحان جنگ بوده اند و باعث افتخار کشورشان شده اند اما چند سال بعد ديگر جايي در ذهن پر دغدغه ي مردم آمريکا نداشتند و اينجا همان نقطه ي اتصال اين حلقه هايي است که ايستوود در اين دوگانه ي جنگي اش به ما نشان داده . همان جايي که ديگر بين فاتح و مغلوب فرقي نيست و ايستوود تماشاگرش را در دنياي تلخي که به او نشان داده ، تنها مي گذارد !

 

رضا نبي زاده

 به روز شده در : http://www.cinemaema.com  چهارشنبه 12 دي 1386 - 13:59

 

 

...................................................................................................................................................

 

 

 

 

"ايوو جيماي" ايستوود آشنا به نظر مي رسد

 

 

در يکي از فيلم هاي معروف تبليغاتي جنگ،‌ که در سال 1945 در امريکا ساخته شد، سربازان ژاپني به صورت توده اي از افراد بي رحم با قيافه هايي مشابه نشان داده مي شدند که به خاطر هدف واحدي مي جنگيدند. نام فيلم «دشمنت را بشناس – ژاپن» و کارگردان آن فرانک کاپرا بود و با پايان جنگ در اقيانوس آرام اين فيلم خيلي زود کنار رفت. در آن زمان عموم امريکايي ها چنين نگرشي نسبت به ژاپني ها داشتند و دلايل آن را بايد پيش از هر چيزي در عدم آشنايي آنها با فرهنگ ژاپن و نياز به ترسيم چهره ي اهريمنانه از دشمن در حين جنگ جست و جو کرد.

 

اکنون يکي ديگر از کارگردان هاي محبوب امريکا ماجرا را از منظر ديگري روايت مي کند؛ در فيلم «نامه هايي از ايوو جيما»، کلينت ايستوود سرگذشت تعدادي از 21 هزار سرباز ژاپني را که در نبردي تاريخي در برابر 110 هزار سرباز متجاوز امريکايي و به منظور حفظ جزيره اي سوق الجيشي جان خود را از دست دادند، مورد بررسي قرار مي دهد. نکته ي جالب چنين کار عظيمي اين است که نمايش فيلم تنها سه ماه با اکران «پرچم هاي پدران ما»، ديگر فيلم ايستوود که ماجراي ايوو جيما را از منظر امريکايي ها به تصوير مي کشد، فاصله دارد. در حالي که «پرچم هاي پدران ما» به بررسي نماد قهرمان – و هم چنين آرمان و تاثير آن – مي پردازد، «نامه هايي از ايوو جيما» يک فيلم ضد جنگ خوب و جدي است که طبق سنت هاي کلاسيک ساخته شده است. با وجود اينکه «نامه هايي از ايوو جيما» به زبان ژاپني ساخته شده است و بايد آن را با زيرنويس تماشا کرد، باز هم از شيوه سنتي فيلم سازي امريکايي پيروي مي کند. شايد تنها تشابه موجود بين اين فيلم و آثار استادان سينماي ژاپن مانند آکيرا کوروساوا و ياسوجيرو ازو پويايي متفکرانه داستان آن باشد. با وجود اين ايستوود موفق مي شود حسي متقاعد کننده و خود جوش از وظيفه شناسي و افتخار را در بازيگرانش پديد آورد. اين نکته گام بسيار بلندي است براي شرح استقامت ارتش ژاپن در رويدادي است که در وهله اول به عنوان عملياتي انتحاري شناخته مي شود.

کن واتانابه نقش ژنرال تاداميچي کوري باياشي صبور را بازي مي کند که نامه هايي که او براي خانواده اش مي نويسد تا حدودي بدنه اصلي فيلم نامه ي آيريس ياماشيتا را مي سازد. کوري باياشي به منظور دفاع از جزيره در برابر حمله ي آتي نيروهاي امريکايي به افرادش دستور مي دهد تا زمين را حفر کنند و تونل ها و غارهاي طويلي ايجاد کنند. وي دو سال رايزن نظامي کشورش در امريکا بوده است و از او نقل شده است که روزي روزگاري گفته: "امريکا آخرين کشور جهان است که بايد با آن بجنگيم."

 

اين دوگانگي بين وفاداري به امپراتوري ژاپن و احترام به دشمن گره ي داستاني «نامه هايي از ايوو جيما» را پديد مي آورد. اين نکته به خوبي در گفت و گوهاي متعدد بين ژنرال و بارون نيشي، سوارکار حرفه اي که در مسابقات لس آنجلس در سال 1932 مدال آورده است، پياده مي شود. لذت هاي مربوط به سوارکاري و تيمار اسب اين دو را بيش از پيش کنار يکديگر نگه مي دارد و در همين حين آنها گفت و گو هاي تامل برانگيزي درباره طبيعت و خانواده انجام مي دهند. آنها بازمانده هايي از نسل اشراف زادگان رو به زوالي هستند که به اين جزيره آمده اند تا به وطن خود که چنين فرصت هايي در اختيارشان گذاشته است خدمت کنند.

 

برخي از شخصيت ها نسبتا امريکايي از کار درآمده اند مانند سايگو (کازوناري نينوميا) که نانوايي ساده است که کاملا ناخواسته زن باردارش را ترک مي کند و به ارتش مي پيوندد. مي توان گفت سايگو به دليل شوخ طبعي و شکايت هاي پرسر و صدايش بابت تونل کندن هاي جانفرسا، ويژگي هاي مشترک بيشتري با آدم سندلر پيدا مي کند تا با هم رزمان اشراف زاده اش. از آنجايي که تعداد نيروهاي آمريکايي به مراتب بيشتر از سربازان ژاپني است، راهکار کوري باياشي براي حفر تونل به منظور مقابله با دشمن ايده ي بسيار هوشمندانه اي است اما تعداد سربازان امريکايي آن قدر زياد هست که هيچ شانسي براي پيروزي ارتش ژاپن باقي نمي گذارد. بيشتر ماجراهاي فيلم در همين تونل ها مي گذرد و در طي آنها شاهد تلاش سربازان ژاپني هستيم که قصد دارند با حس وفاداري متعهدانه اشان و اين فکر که به حتم در جنگ آتي کشته خواهند شد، کنار بيايند. سران کشور به فرماندهان ارتش دستور داده اند که به هر قيمتي شده است از سقوط اين جزيره جلوگيري کنند. در مقايسه با «پرچم هاي پدران ما»، در «نامه هايي از ايوو جيما» چندان خبري از صحنه هاي پرشکوه نبرد نيست اما يکي از نماهاي فيلم دامنه ي وسيع جنگ را به خوبي نمايان مي سازد. پس از حملات هوايي چند روزه ي امريکايي ها، سايگو مجبور مي شود براي خالي کردن سطل توالت صحرايي از تونل بيرون بيايد و زماني که منظره هزاران ناو جنگي امريکايي را مي بيند که در حال نزديک شدن به ساحل هستند به اصطلاح خودش را خراب مي کند. «نامه هايي از ايوو جيما» طنين انداز آثار شاخص ضد جنگ است چون با قرار دادن آينه اي مقابل صورتمان عظمت مرگ در راه آرماني والا را زير سوال مي برد. شکي نيست که مردان ژاپني که در طي دفاع از اين جزيره کشته مي شوند از نقطه نظر هم وطنان خودشان مرگ هاي باعزتي داشته اند. با اين حال زماني که سعي مي کنيم نمونه هايي از ويژگي هاي خود را در رفتار دشمن پيدا کنيم،‌ ايده ي اين نوع وفاداري بيش از پيش بيگانه به نظر مي رسد. براي مثال زماني که هنگ در حفظ موقعيت اش ناکام مي ماند، کوري باياشي فرمان عقب نشيني مي دهد. با وجود اين، افسر مستقيم هنگ معتقد است که آنها در انجام ماموريت خود شکست خورده اند و مجبورند طبق سنت خودکشي کنند. از نظر سايگو و تماشاگران انتخاب کاملا واضح است.

 

اگر بگوييم که «پرچم هاي پدران ما» افسانه ي قهرمانان جنگ را شالوده شکني مي کند، پس «نامه هايي از ايوو جيما» تنها درک ما را نسبت به آنچه به واسطه جنگ در يک کشور به مخاطره مي افتد، عميق تر مي سازد. تمامي آن سربازان ژاپني، حتي آنهايي که معتقد بودند جنگ کار پسنديده اي نيست، دليرانه در راه وطني جنگيدند که مطمئن بود سربازانش در اين نبرد کشته خواهند شد. ژاپني ها، بيشتر از آنکه توده اي از افراد بي رحم باشند، انسان هايي هستند بسيار شبيه به ما؛ شايد فرهنگشان متفاوت باشد اما انسانيت آنها خيلي آشنا به نظر مي رسد.

 

(يادداشت اريک ملين بر  نامه هايي از ايوجيما) - ترجمه جواد رهبر

به روز شده در :  http://www.cinemaema.com  چهارشنبه 12 دي 1386 - 13:40

 

 

جوايز :

اين فيلم محصول سال 2006 آمريکا است و تاکنون جوايزي چون اسکار بهترين طراحي و تدوين صدار در سال 2007 و جايزه بهترين فيلم از انجمن منتقدان فيلم لس آنجلس در سال 2006 را دريافت کرده و کانديداي گلدن گلاب بهترين کارگرداني در سال 2007 و بهترين کارگرداني اسکار نيز بوده است.

منبع : خبرگزاري مهر

 

...................................................................................................................................................

 

نگاهی بر زندگی و آثار کلینت ایستوود

کلينتون (کلينت) ايستوود جونيور (زاده ۳۱ مه ۱۹۳۰) بازيگر و کارگردان و تهيه‌کننده امريکاييبرنده چندين جايزه اسکار در سان فرانسيسکو (در کاليفرنيا) به دنيا آمد. شهرت او به دليل چشمان بي‌همتايش مي‌‌باشد.

زنديگنامه

پدر او سنيور کلينت ايستوود و مادرش مارگارت راث رانر نام دارد. در سمت کارگرداني فيلم‌هاي فوق‌العاده‌اي ساخته است که هر کدام بيانگر حقايقي تلخ از دنياي بدون نقص اطراف ما مي‌باشد. يکي از اين فيلم‌ها که در سالهاي اخير ساخته شده است رود ميستيک است که در آن بازيگراني چون شان پن و تيم رابينز حضور داشتند و جوايزي نيز براي اين مهم دريافت کرده‌اند. ساخته اخير وي فيلم letters from low jima محصول ۲۰۰۶ مي‌باشد.

از فيلم‌هاي معروف وي مي‌‌توان به موارد زير اشاره کرد:

 

جوايز

جوايز اسکار

جايزه بهترين کارگرداني و بهترين فيلم در سال ۱۹۹۲براي فيلم نابخشوده .


جايزه بهترين کارگرداني و بهترين فيلم در سال ۲۰۰۴براي فيلم دختر ميليون دلاري .


جايزه يادبود ايروينگ جي تالبرگ در سال ۱۹۹۵ .

جوايز سزار

سزار افتحاري در سال ۱۹۹۸بهترين فيلم خارجي در سال ۲۰۰۴ ميلادي براي فيلم رودخانه مرموز

بهترين فيلم خارجي در سال۲۰۰۶ فيلم دختر ميليون دلاري

جوايز گوي طلايي

برنده جايزه سسيل بي دوميل
بهترين کارگرداني
بهترين فيلم خارجي زبان
جايزه هنريتا

 

منبع : سايت ويکيپديا

 

...................................................................................................................................................

 

 

ديدني‌ترين فيلمهاي سينماي جنگ

 

فيلم هاي بزرگ جنگي، آثاري هستند که جنگ را به عنوان پديده اي زشت و خشن محکوم مي‌کنند و به حمايت از مرگ انسان‌هاي بي گناه برمي‌آيند. در اين مطلب هم سعي شده است فيلم‌هايي انتخاب شوند که از اين نوع باشند. انتخاب اين فيلم ها از ديد نويسنده اين مطلب مي‌باشد و ممکن است به آثار جنگي خوب ديگري اشاره نشده باشد که اين دليل بر بي ارزش بودن آنها نيست.

 

۱- در جبهه غرب خبري نيست «لوئيس مايلستون» ۱۹۳۰

اين فيلم ضد جنگ در مورد نسلي است که جنگ باعث نابودي آنها مي‌شود. عده اي جوان آلماني در جنگ جهاني دوم به جنگ مي‌روند و با واقعيت هايي که از آن بي خبر بوده اند مواجه مي‌شوند. آنها به تيرگي و تلخي مي‌گرايند و مبتلا به نااميدي مي‌شوند. سکانس پاياني فيلم در يادها مي‌ماند.

 

۲- توهم بزرگ «ژان رنوار» ۱۹۳۷

يکي از معروف ترين فيلم هاي جنگي است که در آن صحنه هاي جنگي به چشم نمي‌خورد! فيلم درباره عده اي زنداني است که تشنه آزادي هستند. در اين بين رويدادهاي غم انگيزي رخ مي‌دهد که تماشاگران را تحت تاثير قرار مي‌دهد.

 

۳- رم شهر بي دفاع «روبرتو روسليني» ۱۹۴۵

اين فيلم تقريبا بعد از آزادسازي رم به دست متفقين ساخته شد. فيلم در مکان هاي واقعي تصويربرداري شد و به همين دليل شيوه اي مستند گونه دارد. فيلم پر از صحنه هاي تلخ و نگران کننده است و چهره اي واقعي به فيلم بخشيده است.

 

۴- يک نسل، کانال، خاکستر و الماس ها. «آندره وايدا» ۱۹۵۵، ۱۹۵۷، ۱۹۵۸

اين سه فيلم داراي شخصيت هاي مشترکي نيستند، بلکه از نظر مضمون نجابت، اصالت هاي خانوادگي، شجاعت و رنجي که لهستاني ها به هنگام اشغال کشورشان توسط نيروهاي آلماني در جنگ جهاني دوم متحمل شدند، با هم در ارتباطند. اين سه گانه جنگي از بهترين نمونه هاي فيلم جنگي به شمار مي‌آيند.

 

۵- شيرهاي جوان «ادوارد دميتريک» ۱۹۵۸

فيلمي ‌تراژيک با فضايي غمناک. موفقيت فيلم مديون فيلمنامه درخشان و حضور بازيگران بزرگي همچون، مارلون براندو و مونتگمري کليفت است. بازي ها بسيار عالي اند و فيلمبرداري و موسيقي فيلم نيز قابل تحسين هستند.

 

 

 

۶- پل «برنهارت ويکي» ۱۹۵۹

فيلم (پل) از بهترين هاي سينماي آلمان در دهه ۵۰ به شمار مي‌رود. فيلمي ‌ضد جنگ و بر مبناي ماجرايي واقعي. فيلم شيوه اي مستند گونه دارد و ساختار آن به گونه ايست که بسيار به واقعيت نزديک است.

 

۷- صليب آهنين «سام پکين پا» ۱۹۷۷

نمونه فوق العاده اي از فيلم هاي ساخته شده درباره جنگ جهاني دوم، که به پوچي جنگ و نابودي ارزش هاي اخلاقي و معصوميت ها مي‌پردازد.

 

۸- اينک آخرالزمان «فرانسيس فورد کاپولا» ۱۹۷۹

اين فيلم با هزينه اي فراوان ساخته شد! کاپولا ثروت خود را پاي اين فيلم گذاشت. فيلمي ‌درباره جنگ ويتنام که موضع گيري فلسفي و روشنفکرانه اي است در قبال تقابل خير وشر. صحنه پردازي و تصاوير فيلم فوق العاده است. فيلم نخل طلاي جشنواره کن را از آن خود کرد. اما شکست تجاري بزرگي بود براي کاپولا.

 

۹- جوخه «اليور استون» ۱۹۸۶

يکي از فيلم هاي شاخص سينماي جنگ و اليور استون که در اصل روايت خاطرات خود اوست که در جنگ ويتنام حضور داشت. استون در پرداخت و شکل دادن شخصيت ها در فيلم مهارت خود را نشان مي‌دهد که نظير آن کمتر ديده شده است.

 

۱۰- غلاف تمام فلزي « استنلي کوبريک» ۱۹۸۷

فيلمي ‌ديگر درباره جنگ ويتنام، البته متفاوت و بدون نقص توسط کارگرداني بزرگ (کوبريک). غلاف تمام فلزي، فيلمي‌است تاثير گذار، خوش ساخت با نگاهي ضد انسان گرايانه. فيلم نمايشي است از نابودي فرديت مردانه در يک پادگان آموزشي و تلاش عذاب آور و مرگبار عده اي سرباز است براي کشتن يک زن تک تيرانداز ويت کنگ.

 

۱۱- خط باريک قرمز « ترنس ماليک» ۱۹۹۸

فيلمي‌تفکربرانگيز، عجيب و متفاوت با لوکيشن فوق العاده زيبا و البته اثري موفق از ترنس ماليک. يکي از نکات قابل توجه در فيلم اين است که حداقل بيش از يک ساعت بايد بگذرد تا تماشاگر اولين فرد ژاپني را ببيند! (داستان فيلم در جنگ دوم جهاني روايت مي‌شود.)

 

۱۲- نجات سرباز رايان « استيون اسپيلبرگ » ۱۹۹۸

يک جنگ شاعرانه! سرگرم کننده ترين فيلم جنگي که تاکنون ساخته شده است. فيلمي ‌که معناي واقعي جنگ را باز مي‌نمايد. صحنه هاي نبرد فيلم شگفتي همگان را برمي‌انگيزد.

 

 

 

۱۳- پشت دروازه هاي دشمن «ژاک ژان آنو» ۲۰۰۱

اين فيلم با روايت داستاني واقعي از يک نبرد سرد در غالب يک فيلم فوق العاده با اکشن هاي زيبا يکي از برترين ها در رده فيلمهاي جنگي ميباشد. از نکات قابل توجه در اين فيلم مي‌توان به بازي (اد هريس) اشاره کرد که در يکي از بهترين نقش هاي سينمايي ظاهر مي‌شود.

 

۱۴- پرچم پدران ما/نامه هايي از ايوجيما « کلينت ايست وود » ۲۰۰۷

دوگانه جنگي، ايست وود، درباره حمله نيروههاي آمريکايي به منطقه سوريباچي در جزيره ايوجيماي ژاپن در جنگ جهاني دوم، از آثار تاثيرگذار جنگ‌اند. در نامه هايي از ايوجيما: جريان نبرد دو جبهه از ديدگاه دو سوي جنگ به تصوير درآمده است، البته در کمال بي طرفي، دردها، رنج ها و مصيبت هاي سربازان نشان داده مي‌شود.

 

منبع: http://www.miadgah.org/view.php?file_id=459

 

تهيه و تنظيم : کانون فرهنگي به سوي فردا

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/15| ساعت 13:51| توسط امیر| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست