|
حلقه نقد فیلم مهر
|
||
|
کانون فرهنگی به سوی فردا |
Wag the dog ( 1997 – آمریکا )

ساخته بری لوینسون کارگردان فیلمهایی چون : تسویه حساب – حسادت – مرد بارانی – صبح خیر ویتنام
بازیگران : رابرت دنیرو – داستین هافمن و آن هش
موضوع : کمدی- سیاسی
مدت : 97 دقیقه
جایزه : برنده خرس نقره ای از جشنواره برلین به خاطر بهترین کار گردانی.
آن هش : متولد 25 می 1969 در اوهایو آمریکا .

او بیش از 30 اثر تلوزیونی در کارنامه خود داردو فعالیتش در سینما بیشتر در همان سالهای 96 تا 99 بوده است .
برخی از آثار سینمایی هش عبارتند از :
آتشنشان – داور – شش روز و هفت شب – دانی برسکو و یکی از فیلمهای مشهور او سومین معجزه محصول سال 1999 آمریکا می باشد.
رسانه ي سياسي يا سياست رسانه اي :

" چرا سگ دمش را مي جنباند؟ چون سگ باهوش تر از دمش است . اگر دمش باهوش تر بود او سگ را مي جنباند. "
رئيس جمهور آمريكا به علت اينكه در اذهان عمومي به فساد اخلاقي متهم شده (و ظاهرا هم اين اتهام وارد است) موقعيت خود رادر آستانه ي انتخابات از دست رفته مي بيند. مشاورانش به تكاپو مي افتند تا وي را به هر وسيله اي از اين اتهام تبرئه كنند كه فكر جالبي به ذهن يكي از آنها خطور مي كند. هيچ كس نمي داند اين ترفند محبوبيتي هرچند كاذب ، اما بي حد و حصر براي رئيس جمهور به ارمغان مي آورد و مهمتر از همه آبروي رفته به جوي باز مي گردد.
رسانه به مفهوم امروزي آن با دنياي سياست اشتراكات فراواني يافته است و مي توان آن را شاهراهي سهل الوصول براي طي طريق سياستمداران و فراتر از آن جزء لاينفك سياست قلمداد كرد. اين معنا، اشاره كلي به كاركرد رسانه در همه جاست و اختصاص به آمريكا و غرب ندارد (اميدوارم اين بار موجبات رنجش خاطر دوستان "آمريكايي دوست"مان را فراهم نياورم) و اساسا ويژگي هاي ذاتي رسانه باعث شده كه دست درازي به آن وسوسه انگيز باشد.
نگاهي دقيق به سياست آن دوران ، يعني زماني كه اين فيلم اتفاق افتاد(كه البته در تخصص ما نيست) شايد ما را بيش از پيش متوجه پيوند عميق و ناگسستني رسانه و سياست كند.
فيلم "سگ را بجنبان"چند سال قبل از برملا شدن فساد اخلاقي بيل كلينتون(رئيس جمهور سابق ايالات متحده) اتفاق افتاد و به نوعي پيشگويي كرد كه آينده چگونه خواهد بود . اما اين موضوع به صورت يك سوال مطرح است كه آثار و عواقب اين پيشگويي به نفع چه كساني تمام شد؟ پاسخ به اين سوالات را مي توان با توجه و مداقه در آثاري از اين دست كه به نوعي پيشگويي كرده اند تا حدي يافت. سگ را بجنبان تنها مورد از پيشگويي هاي هاليوود نيست كه محقق مي شود. قبل از واقعه ي11 سپتامبر هم چندين و چند مورد فيلم ساخته شد كه دقيقا منطبق بر شكال فعاليت هاي انتحاري 11 سپتامبر بود. بعدها اين حادثه توجيه گر لشكر كشي به نقطه اي از دنيا شد!
شايد مقصود لوينسون در اين فيلم به چالش كشيدن سياستمداران و خطي مشي هاي نادرست و مزورانه ي آنها بوده است.( يا حق چنين تصوري برا ي ما محفوظ است). اما اگرپس از تماشاي فيلم يك بار ديگر در مورد ساختار و همچنين محتواي فيلم تامل كنيم صحت وسقم اين فيلم هم پر ترديد مي نماياند كه شايد همو هم از حسن اعتماد ما سوء استفاده كرده باشد. اين زنجيره از بي اعتمادي به رسانه در مورد همه ي بخش ها و همه ي شكل ها و قالب هاي آن به وجود مي آيد. "سگ را بجنبان " در حقيقت از درصد باورپذيري ما نسبت به مقولات مطروحه در رسانه به شدت مي كاهد. آنجا كه مي بينيم كه يك دزد در كسوت يك قهرمان معرفي مي شود واين معرفي آنگونه واقعي به نظر مي رسد و آنگونه همزاد پنداري بينندگان را بر مي انگيزد كه مردم كفش هاي خود را نه به احترام يك سرباز قهرمان وطن بلكه در حقيقت به خاطر يك بزهكار از پاي در مي آورند و مراسم با شكوهي در خاكسپاري يك دزد و نه سرباز وطن برگزار مي شود. اينها باعث مي شود بخنديم اما خنده اي تلخ به اينكه اين فيلم يك اتفاق غير مستند و تنها يك فيلم سرگرم كننده ، آن هم در ژانر كمدي (كه اين سرگرمي را تشديد مي كند)نبوده و خود فيلم روايتگر پشت پرده ي سياست و رسانه با هم است نه رو كردن دست سياستمدار به تنهايي!
در كل اين فيلم براي شناخت هرچه بيشترنقش ، جايگاه و قابليت رسانه و هنر در پيشبرد مقاصد سياسي مفيد است. به ديگر سخن مي توان از اين فيلم پي برد كه ساحت هنر تا چه حد مي تواند مورد تعرض و سوء استفاده ي اغيار قرار گيرد.هرچند براي بيننده ي تيز بين كه تنها سياسيون را متهم نمي كند و بلكه انگشت اتهام را متوجه هنر وهنرمند غير متعهد مي داند موجب تلخ كامي است كه آيا رسانه براي نفع ديگري به استحمار ماهم دست ميزند !؟
تهيه و تنظيم : رضا سروش و راوي (کانون فرهنگي به سوي فردا شاهرود )
منبع : www.naghdefilm.blogfa.com
|
|