تبليغاتX
حلقه نقد فیلم مهر


حلقه نقد فیلم مهر

کانون فرهنگی به سوی فردا

گذری بر فیلم"ماه تلخ" :

 

ماه تلخ

 

ماه تلخ ؛ ماه همیشه نمادی از زیبایی است ولی مطمئنا در پس هر زیبایی ، زشتی هم وجود دارد ، این فیلم زشتی و تلخی که در پس یک رابطه جنسی وجود دارد را به بهترین شکل ممکن به تصویر می کشد ولی ضعف عمده فیلم عدم ارائه راه حلی مناسب در جهت برطرف نمودن این تلخی در زندگی زناشویی می باشد. در واقع رومن پولانسکی شاید به علت وجود خاطرات تلخی در گذشته اش این چنین سیاه به انتهای یک رابطه عاشقانه و جنسی می نگرد و شاید هم دلیل دیگری در کار باشد ، فیلم "ماه تلخ" رومن پولانسکی در نظر اول خود را اثری آموزنده می نمایاند ولی برداشت های شخصی ذهن کارگردان به ویژه در نیمه دوم فیلم ، این اثر از یک فیلم کارشناسانه به یک فیلم سادیستی تنزل پیدا می کند.

 

رومن پولانسکی در "ماه تلخ" به روزمره گی حاصل از روابط جنسی اشاره دارد و تنها نسخه ای که برای این درد می پیچد ،جدایست . شکی نیست که در روابط زناشویی این روزمره گی و یکنواختی وجود دارد ولی نکته مهمی که رومن پولانسکی در نگارش فیلمنامه خود بدان دقت نداشته است ، این است که تداوم یک رابطه زناشویی موفق تنها در گِرو داشتن روابط جنسی نمی باشد ، بلکه انسانها باید در یک رابطه عاشقانه به موضوعاتی فرای این روابط باندیشند، البته منظور این نیست که روابط جنسی وجود نداشته باشد بلکه انسان چه مرد وچه زن برای ایجاد یک رابطه دائمی با یکدیگر می بایست دارای نقاط مشترکی بوده و به یکدیگر تنها به چشم ابزاری در جهت ارضای غرایز فروخوفته خویش ننگرند و در راستای نیل به این نقاط مشترک با نفس خویش مبارزه کنند.

 

نویسنده: رضا

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14| ساعت 20:27| توسط امیر| |

 نقد فيلم: ماه تلخ (Bitter Moon)

 

ماه تلخ

 

«رومن پولانسكي» چندين بحران و فاجعه را در زندگي شخصي خويش تجربه كرده است. قتل مادرش در اردوگاههاي مرگ نازيها و خاطراتي كه بعدها در فيلم پيانيست جلوي دوربين رفتند، مصله شدن همسر حامله‌اش «شارون تيت» به دست طرفداران مانسن شيطان‌پرست و تجاوزش به دختري 13 ساله كه منجر به اخراجش از امريكا شد از جمله اين خاطرات تلخ هستند. اما پولانسكي همزمان با سپري كردن اين رويدادهاي تكان دهنده يك سينماگر هم بود. فيلمهايش به لحاظ بار رواني نمي‌توانند بي تاثير از چنين حوادثي باشند. گويي او خود را با ساختن فيلمهايي كه سرشار از تهوع، ساديسم و تراژدي است مجاب كرده است. به هر جهت او فيلمسازي قهار است و با نگاه به زندگي‌اش نمي‌توان بر قدرت سينمايي‌اش خرده گرفت. هرچند فرود و فرازهاي عجيبي در كارنامه سينمايي او وجود دارد و همه آثارش را نمي‌توان شاهكار تلقي كرد. او بعد از تريلوژي اكسپرسيونيستي آپارتمان (فيلمهاي بچه رزماري، مستاجر و تنفر) ماه تلخ را جلوي دوربين برد. يك فيلم سادومازوخيستي تكان دهنده و تفكر برانگيز.

 

ماه تلخ داستان دهشتناك ارتباط نافرجام است. در اين داستان دو زوج حضور دارند، زوجهايي كه رسماً زن و شوهر هستند اما همه چيز بين آنها تمام شده است. مساله بحران اولين موردي است كه در يك اثر اكسپرسيونيستي به آن توجه مي‌شود. بحراني كه خاستگاه آن تمدن است. نمونه بارز نشست تمدن و اجتماع مدني و مدرن آپارتمان است. در تريلوژي آپارتمان كه در ماه تلخ نيز رگه‌هايي از آن به چشم مي‌خورد همين آپارتمان به عنوان سنبل ظهور تمدن وجود دارد. اين سنبل آزاردهنده بستر انزوا، تنهايي و خودخوري است و همواره تنهايي به لحاظ روانشناسي زمينه ساديسم يا مازوخيسم كه بيماريهايي تخريب كننده هستند را فراهم مي‌كند. در چنين آثاري تخريب حرف اول را مي‌زند. تخريب از نوع پيش رونده و آرام. تخريب شخصيت، انسانيت و عشق.

 در ماه تلخ در هم ريختن آرمانها موج مي‌زند. آرمانها همواره در فيلمهاي پولانسكي تحليل رونده و بي اعتبار هستند. معمولا تخريب آنها به تبديل هنجارها به سندروم‌هاي عجيب و غريب رواني شكل مي‌گيرد و چون سيلي ويرانگر كسي را ياراي رويارويي با آن نيست. تحقير، تنهايي، وابستگي و بي اهميت بودن به عنوان اتيولوژي و علت غايي بيماريهاي رواني نام برده مي‌شوند.


::ادامه مطلب::
نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14| ساعت 19:1| توسط امیر| |

درباره رومن پولانسكي:

 

رومن پولانسکی

 

پولانسكي در 18 اوت 1933 در پاريس متولد شد. پدرش روس و مادرش لهستاني-يهودي بود. وقتي سه ساله بود با خانواده‌اش به لهستان رفتند و در كراكو (منطقه يهودي‌نشين) اقامت كردند. بيشتر كودكي او در هراس و انزوا و در گتوهاي تحميلي نازيها گذشت و مادرش در اردوگاه اشويتز به استقبال مرگ رفت. رويدادهاي ترسناك دوره كودكي‌اش بر او تاثير زيادي داشت و برخي از اين خاطرات بعدها در فيلم پيانيست نشان داده شدند. پولانسكي به طراحي، نقاشي، بازيگري و هنرهاي تجسمي علاقمند بود و در سال 1954 وارد مدرسه ايالتي لودز شد و 5 سال به آموزش سينما و عكاسي پرداخت. او در لودز چند فيلم كوتاه ساخت و براي ديگران نيز بازي كرد. مهمترين فيلم كوتاه او در اين دوره «دو مرد و يك گنجه» بود كه پولانسكي را بر سر زبانها انداخت و استعدادش كشف شد. او اولين فيلم بلندش را با نام «چاقو در آب» در سال 1962 ساخت. اين تنها فيلمي از او بود كه در لهستان فيلم‌برداري شد. اين فيلم نامزد اسكار بهترين فيلم خارجي سال 1963 نيز شد. او بعد از اين به انگلستان رفت و فيلم «تنفر» را در سال 1965 كارگرداني كرد. اين فيلم بسيار روانشناسانه و اكسپرسيونيستي بود. او در سال 1968 با شارون تيت بازيگر ازدواج دومش را انجام داد. در سال 1968 پولانسكي به امريكا رفت و فيلم «بچه رزماري» دومين فيلم از تريلوژي آپارتمان را ساخت. اين فيلم نيز براي او اعتبار و شهرت بيشتري به ارمغان آورد. در سال 1969 شارون تيت حامله به طرز فجيعي در منزل تكه‌تكه شد. در زمان حادثه پولانسكي براي يك فيلم به انگلستان رفته بود. او در سال 1971 به اروپا رفت و فيلم «مكبث» را كارگرداني كرد. در سال 1973 فيلم «چي؟» را در ايتاليا جلوي دوربين برد. او فيلم سياه «مستاجر» را در سال 1976 در پاريس كارگرداني كرد. اين فيلم آخرين فيلم از تريلوژي آپارتمان بود. در 1974 دوباره به هاليوود برگشت و شاهكار نوآر خود يعني «محله چيني‌ها» را با همكاري رابرت تاون نويسنده و جك نيكلسون بازيگر خلق كرد. در 1979 فيلم «تس» را ساخت كه برنده سه جايزه اسكار شد. در سال 1986 فيلم ضعيف «دزدان دريايي» را ساخت و در 1988 با فيلم «ديوانه‌وار» با بازي هرسون فورد و «ماه تلخ» در سال 1994 به اوج برگشت. در سال 2002 فيلم غيرمتعارف با كارنامه‌اش يعني «پيانيست» را ساخت كه كمتر رد پاي پولانسكي را در خود داشت و باعث آشتي منتقدين و جامعه امريكا با او شد. در سال 2004 نيز رمان كلاسيك اليور توئيست را به فيلم برگرداند. معروفترين فيلمي كه او به عنوان بازيگر در آن ظاهر شد «تشريفات ساده» در سال 1995 كار سوررئال جوزپه تورناتوره بود.

 

(منبع مجله سينما و ادبيات شماره دهم)

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14| ساعت 18:58| توسط امیر| |

جلسه نقد فیلم این هفته به نمایش چند انیمیشن کوتاه از "برونو بوزتو" (Bruno Bozzetto)، کارگردان 71 ساله ایتالیایی اختصاص دارد.

برونو بوزتو که در میلان ایتالیا به دنیا آمده ، اولین انیمیشن خود را در سن 20 سالگی ساخته است. او انیمیشن های کوتاه زیادی را خلق کرده که عمداتاً ماهیت طنز و سیاسی دارند.

در سالهای اخیر بوزتو روی به ساختن انیمیشن های فِلش آورده ‌است. بارزترین این کارها «اروپا و ایتالیا» می‌باشد.

در جلسه نقد این هفته انیمیشن های زیر به نمایش در می آیند:

- Adam (آدم)، محصول سال 2002 ، 3 دقیقه

Europe & Italy  (اروپا و ایتالیا)، محصول سال 1999، 6 دقیقه، برنده جایزه هیئت داوران دومین جشنواره بین المللی انیمیشن تهران (2001)

- Female & Male (خانم ها و آقایان)، محصول سال 2004، 6 دقیقه

- Life (زندگی)، محصول سال 2003، 2 دقیقه

- Yes & No  (بله و خیر)، محصول سال 2000، 4 دقیقه


زمان: چهارشنبه مورخ 18/6/88 ساعت 16 الی 17:30

مکان: شاهرود ، فلکه کارگر، فرهنگ سرای مهر ، طبقه دوم ، انجمن سینمای جوان شاهرود


همچنین می توانید برای دیدن وب سایت شخصی برونو بوزتو به اینجا سر بزنید.



نوشته شده در شنبه 1388/06/14| ساعت 21:14| توسط امیر| |

سریال فرار از زندان (prison break)

 

فرار از زندان


::ادامه مطلب::
نوشته شده در جمعه 1388/06/06| ساعت 12:3| توسط امیر| |

معرفی مسئولین جدید حلقه نقد فیلم کانون فرهنگی به سوی فردا

 

از این پس مسئولیت حلقه نقد فیلم به سوی فردا به طور مشترک بر عهده آقایان علی احمدیان و امیر نادری خواهد بود .

 

این جلسات به طور مشترک و با همکاری انجمن سینمای جوان شاهرود واقع در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار می شود .

 

 

جلسه این هفته: (نگاهی نو به سینمای مستند کوتاه)

 

زمان: چهارشنبه مورخ 4/6/88 ساعت 16 الی 17

 

مکان: شاهرود ، فلکه کارگر، فرهنگ سرای مهر ، طبقه دوم ، انجمن سینمای جوان شاهرود

 

نام فیلم: صندلی عقب ، با نگاهی به فیلم راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی .

 

کارگردان: رضا یعقوبی

 

تهیه کننده: انجمن سینمای جوان شاهرود

 

مدت فیلم: 10 دقیقه

 

مدت نقد فیلم: 30 دقیقه

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/06/03| ساعت 19:15| توسط امیر| |

وبلاگ رسمی کانون فرهنگی به سوی فردا افتتاح شد

 

 

در این وبلاگ می توانید:

 

1- در جریان آخرین برنامه های هیئت مدیره و هیئت امنای به سوی فردا قرار بگیرید.

 

2- به صورت آنلاین در کانون فرهنگی به سوی فردا عضو شوید.

 

3- با هیئت مدیره تماس داشته باشید و نظرات و پیشنهادات خود را به ما منتقل نمایید .

 

4- در جریان آخرین اخبار فرهنگی و اجتماعی قرار داشته باشید.

 

لطفا برای ورود به وبلاگ بر روی آدرس ذیل کلیک نمایید:

 

 

http://www.bs-farda.blogfa.com/

 

 

نوشته شده در شنبه 1388/05/17| ساعت 10:42| توسط امیر| |

پخش انیمیشن کوتاه La Maison de Petits Cubes برنده جایز اسکار سال 2009 برنامه این هفته کارگاه نقد فیلم کانون فرهنگی به سوی فردا می باشد.

 

برنده جایزه اسکار سال 2009

 

زمان: چهارشنبه 14 مرداد 1388 ، ساعت 17

 

مکان: شاهرود ، فلکه کارگر ، جنب فرمانداری ، اداره ارشاد اسلامی ، طبقه دوم ، انجمن سینمای جوان .

 

مدت برنامه و نقد فیلم: 75 دقیقه

 

(جهت دانلود این انیمیشن لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید)

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در سه شنبه 1388/05/13| ساعت 20:0| توسط امیر| |

Hable Con Ella (2002 – اسپانیا)

 

با او حرف بزن

 

کارگردان: پدرو آلمودووار

 

تهیه‌کننده: آگوستین آلمودووار

 

نویسنده: پدرو آلمودووار

 

بازیگران:

 

 خاویر کامارا

داریو گراندینتی

لئونور واتلینگ

جرالدین چاپلین

 

مدت: ۱۱۲ دقیقه

 

درباره فیلم:

 

"با او حرف بزن" یا Talk to her فیلمی از  آلمادوار کارگردان مشهور فیلمی همچون volver می باشد او همچنین برای فیلم "درباره مادرم" در سال 1999 برنده جایزه اسکار میشود. فیلم "با او حرف بزن" در سال ۲۰۰۳ موفق به کسب اسکار بهترین فیلمنامه شد.

 

سینمای اروپا خصوصا کشورهایی مثل اسپانیا و ایتالیا روز بروز جوانتر و با روح تر می شود. نمونه اش همین فیلم سال ۲۰۰۲ کارگردان شهیر اسپانیایی پدرو آلمودوار به نام Hable Con Ella که ترجمه اش می شود: "با او حرف بزن"، یا "حرف بزن با او". اگر دوست دارید راجع به این فیلم بیشتر بخوانید ادامه مطلب برای شماست...

 

فیلم برنده اسکار آلمودوار به نوعی رومئو و ژولیت معاصر اسپانیاست. فیلمی خالص در باره عشق. عشق تا پای مرگ. فیلم روایتی غیر خطی دارد و در این روایت جابجا، با دو مرد و دو زن آشنا می شویم. دو مرد که عاشقند. عاشق دو زنی که هر یک به علت حادثه ای به کما رفته اند و از لحاظ مغزی مرده اند. آن هم درست در زمانی که دو عاشق به اوج این رابطه عاشقانه رسیده اند. اما نحوه برخورد این دو مرد با فاجعه متفاوت است. یکی چهار سال از عمرش را به پای عشقش می سوزد و می سازد و دیگری به حکم عقل دل از معشوق می شوید.

 

(لطفا برای دریافت نقد فیلم بر روی ادامه مطلب کلیک کنید)


::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/31| ساعت 11:22| توسط امیر| |

The Reader (2008-آمریکا)

 

خواننده

 

سبک فیلم:Drama, Romance, Adaptation

سازنده:The Weinstein Company

کارگردان:Stephen Daldry

نویسنده:Bernhard Schlink

بازیگران:

در نقش ---------------------- بازیگر

Kate Winslet Hanna Schmitz

Ralph Fiennes Michael Berg

Karoline Herfurth Marthe

 

جوایز:

 

برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن برای کیت وینسلت

 

خواننده ( the Reader ) به کارگردانی Stephen Daldry و نویسندگی David Hare میباشد که بر اساس رمان Bernhard Schlink نوشته شده است .

 

داستان فیلم حول محور تفاوت دو نسل آلمان قبل و بعد از جنگ جهانی دوم است .خواننده از آن دسته فیلم هایی بود که بسیاری را برای اکران منتظر گذاشته بود فیلمی جدی با نگاهی به گذشته ، جنگ جهانی دوم و مشکلاتی که خود آلمان بعد از جنگ با آن دست و پنجه نرم کرد .

 

کتاب Bernhard Schlink رمانی زیبا و مستقل و یکپارچه است . داستان عشق دو نسل ( پسری نوجوان و بانوی جا افتاده ) .علاقه یک پسر نوجوان Michael Berg به یک خانم میانسال Hanna Schmitz که تاثیری ژرف در آینده پسر ایجاد میکند و لو تاریکی گذشته زندگی این زن که در آینده آشکار میشود .

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در یکشنبه 1388/04/28| ساعت 22:41| توسط امیر| |

 

 

تا به حال شده است با کسی باشید ولی با علم به اینکه آخرین لحظاتی است که در کنار او هستید؟ چه حسی به شما دست می دهد ؟ دیگر ندیدن او با شما چه خواهد کرد؟ آیا می توانید او را فراموش کنید؟

 

سخت است از دست دادن کسانی که آنها را دوست داریم ولی سخت تر از آن این است که نتوانیم جلوی این امر را بگیریم؟ شاید هیچگاه نمی توان با تقدیر مبارزه کرد.

 

فرصت دوباره ای نخواهد بود، انسانها مسافرانی هستند که عمر سفر آنها از قبل برای آنها تعین شده است . ای کاش می توانستیم طوری زندگی کنیم که قدر لحظات با هم بودن را بیشتر بدانیم.

 

فیلم "اگه فقط...." بازه ای کوچکی از زمان است برای اندیشیدن به فرصت های از دست رفته ، فرصت هایی که اگر فقط..... ، انسان ها جور دیگری استفاده می کردند.

 

عیب ما انسانها این است که اگه فقط از یکدیگر دور شویم قدر یکدیگر را خواهیم دانست ولی کاش این گونه نبود ، کاش قدر لحظه های با هم بودن را بیشتر می دانستیم .

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/23| ساعت 2:51| توسط امیر| |

An American Crime

 

یک جنایت آمریکایی

 

نمی دانم از کجا بنویسم ، خیلی عصبانیم ، هیچوقت بعد از دیدن یک فیلم تا این حد داغ نکرده بودم و شاید تا یک مدتی فیلم نگاه نکنم . شما هم اگه این فیلم را ببینید از همه چیز متنفر خواهید شد. 

 

امشب بعد از مدتها قصد کردم که یک فیلم درام و با احساس ببینم ولی از شانس بد ما ......... تراژدی "یک جنایت آمریکایی" که بر پایه یک داستان واقعی در دهه 60 آمریکا در سال 2007 تولید شده است نمایی بسیار خشن از اوج مرتبه پستی انسانها را به نمایش می گذارد . اگر بنا بر بیان احساست بود فحش های فراوانی را نثار انسانهایی از این جنس می کردم.افرادی که نه تنها هیچ بویی از انسانیت نبرده اند بلکه دادن لقب حیوان به آنها توهینی بزرگ به حیوانات است.

 

فیلم "یک جنایت آمریکایی" پستی ایجاد شده در یک انسان را هم از طرف جامعه بر شخص و هم از سوی شخص بر جامعه می داند . در واقع سعی دارد با یک نوع شخصیت پردازی نسبتا زیبا لایه های پنهان هر دو مولفه را برای بیننده بازگو نماید ، هرچند که فیلم بیشتر در چنگال شخصیت محور بودن خود گرفتار است تا اینکه جامعه محور باشد ولی در برخی از سکانس ها مانند آنجایی که دختر کوچک خانواده اعتراف می کند که تمامی بچه های همسایه برای شکنجه سیلویا به منزل آنها می آمدند ، دلالت بر همین امر دارد . در واقع در این سکانس تکان دهنده فیلم سعی دارد به مخاطب نشان دهد که جامعه هم همانند مادر خانواده به نوعی در پی سرکوب عقده های دیرینه خود می باشد و مقاومت زیادی در برابر این ناهنجاری ندارد و بسیار هم از این ناهنجاری استقبال می کند.

 

در پایان جدا به شما توصیه می کنم که اگر روحیه دیدن اینچنین فیلم هایی را ندارید فقط به خواندن نقدهایی از این فیلم در سایت های دیگر اکتفا کنید.

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در یکشنبه 1388/02/06| ساعت 1:51| توسط امیر| |

 برنده اسکار بهترین فیلم خارجی در سال ۲۰۰۷

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در سه شنبه 1388/01/18| ساعت 13:15| توسط امیر| |

میلیونر زاغه نشین؛ اثری در خور اسکار

میلیونر زاغه نشین

دنی بویل کارگردان “میلیونر زاغه نشین” پیش از این فیلم پر سر و صدایی نداشت. معروفترین اثری که من از او دیده بودم، “بیست و هشت روز بعد” بود که فیلمی در ژانر وحشت با مضامین زامبی ها و ویروس های خطرناک بود. فیلمی با درجه اعتبار متوسط! اما حالا شاید بتوان گفت که دنی بویل نیز مانند کاراکتر فیلمش یک شبه مسیر چند ساله را طی می کند. فیلم او در جشنواره ها و  رقابت های مختلف جایزه می‌برد و در لیست‌های مختلف مکان‌های عالی را مال خود می کند.

 

دانلود موسیقی فیلم میلیونر زاغه نشین



::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/05| ساعت 13:38| توسط امیر| |

برای دریافت لیست برندگان اسکار سال ۲۰۰۹ بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

اسکار2009


::ادامه مطلب::
نوشته شده در شنبه 1387/12/17| ساعت 18:9| توسط امیر| |

گذری کوتاه بر فیلم تازه کار میلیون دلاری ساخته کلینت ایستوود


::ادامه مطلب::
نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/15| ساعت 14:8| توسط امیر| |

 نقد فیلم نامه هایی از ایوجیما ساخته کلینت ایستوود


::ادامه مطلب::
نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/15| ساعت 13:51| توسط امیر| |

سخنی کوتاه با اعضای محترم کانون فرهنگی به سوی فردا


::ادامه مطلب::
نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/15| ساعت 13:22| توسط امیر| |

فیلم هایی که قرار است حلقه نقد فیلم در اسفند ۸۷ پخش کند


::ادامه مطلب::
نوشته شده در دوشنبه 1387/11/28| ساعت 18:0| توسط امیر| |

 

 

شکایت ثبت احوال فارس از سریال "مرد هزارچهره"

 

 

 

( اداره كل ثبت احوال استان فارس از تهيه كنندگان مجموعه تلويزيوني مرد هزار چهره شكايت كرد. )

 

به نوشته الف وکیل اداره كل ثبت احوال استان فارس ، با تهیه و تقدیم دادخواستی به دادگستري فارس از مسئولان و دست اندركاران مجموعه تلويزيوني مرد هزار چهره شكايت كرد.

 

در اين دادخواست مواردي به عنوان دلايل و مستندات توهين بيان شده است از جمله: انتصاب شخصيت اصلي داستان به عنوان شخص كلاهبردار شياد و متقلب در مجموعه ثبت احوال شيراز، ارائه فضاي بي نظم و خارج از شان اداري در ثبت احوال شیراز و القاي سوئ استفاده از موقعيت شغلي توسط كاركنان اداره كل ثبت احوال شیراز.

 

در اين دادخواست، ثبت احوال استان فارس خواستار اعاده حیثیت و دریافت 21 ميليارد ريال به عنوان خسارت معنوي وارد شده به مجموعه ثبت احوال شيراز شده است.

 

سریال طنز مرد هزار چهره با کارگردانی و بازی مهران مدیری از روز اول فروردین 87 ، هر شب ساعت 23 از شبکه سوم سیما پخش می شود. در قسمتهای اول و دوم این سریال، دیوانسالاری پیچیده و نظام اداری کشور بطور غیر مستقیم به باد تمسخر گرفته شده است.

 

در سریالهای مشابه و طنزهای انتقادی قبلی مهران مدیری، ناهنجاری های نظام اداری و سیاسی کشور بدون اشاره مستقیم به سازمان یا محلی خاص، نقد می شد اما در داستان "مرد هزار چهره" ، ناهنجاری های اداری در اداره ثبت احوال شیراز- به عنوان نمونه ای از ادارات کشور - اتفاق می افتد.

 

منبع : http://cinemagaran.blogfa.com/post-148.aspx

 

وبلاگی برای طرفداران مهران مدیری : http://www.mehran-modiri.blogfa.com/

 

منبع عکس : http://www.shirint.blogfa.com/

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/12| ساعت 18:7| توسط امیر| |

کارگردان مجموعه تلویزیونی "مدار صفر درجه" در بخش دوم گفتگو با خبرگزاری مهر درباره هزینه‌های تولید، دیالوگ‌نویسی، انتخاب بازیگران خارجی مجموعه و تولید پروژه‌های فرامنطقه‌ای صحبت کرده است.

 

 

* گروه فرهنگ و هنر ـ خبرگزاری مهر: گفته می‌شد مجموعه تلویزیونی "مدار صفر درجه" بسیار پرهزینه بوده است؟

 

 

ـ حسن فتحی، کارگردان "مدار صفر درجه": واقعیت امر این است یک جفایی در حق این مجموعه از سوی برخی نشریات خارجی و داخلی شد و از "مدار صفر درجه" به عنوان پرهزینه‌ترین مجموعه تلویزیون یاد کردند. این مطلب مطلقاً صحت ندارد. این مجموعه در شرایطی ساخته شد که مجموعه‌هایی با هزینه‌های بسیار بیشتر و حتی تا پنج شش برابر هزینه "مدار صفر درجه" ساخته می‌شد و هنوز تصویربرداری آنها به پایان نرسیده است. می‌توانید این مسئله را تحقیق کنید.

 

اگر مطبوعات خارجی نوشته بودند مجموعه "مدار صفر درجه" با هزینه بالا ساخته شده، شاید به خاطر خوش ساخت بودن قسمت‌های اروپایی این کار بوده است، چرا که در فرهنگ غربی مبنای هر اتفاق خوبی را بر حسب معیارهای مادی می‌سنجند و فکر می کنند پول خیلی خوبی داده شد که مجموعه هم خیلی خوب ساخته شده است.

 

اگر قسمت‌های خارجی "مدار صفر درجه" خیلی خوب از کار درآمده و حتی برخی در حد استاندارهای هالیوود دیدند، به خاطر این بود که من و گروهم روزی 17 ساعت کار می‌کردیم. بودجه بالا نبود، بلکه به خاطر عشق و انگیزه بالای گروه سازنده بود. در دو ماه و نیم در اروپا روزی 16 تا 17 ساعت کار می‌کردیم، تا جایی که خودم و چند نفر از عوامل از فرط خستگی سر از بیمارستان درآوردیم.

 

 در مجموعه تلویزیونی "مدار صفر درجه" بهترین‌ها همچون مرتضی پورصمدی، ایرج رامین‌فر، فردین خلعتبری، حسن بشکوفه، عبدالله اسکندری، بهرام زند و ... جمع شدند. چنین ترکیبی کنار هم قرار گرفتند، به اضافه بازیگران خوب ایرانی و بین‌المللی که همه با عشق و علاقه کار کردند و کار شکل بین المللی گرفت. وقتی از بازیگران خارجی بهره بردم، احساس می‌کردم باید کاری در حد بین المللی بسازم. این مجموعه با بودجه کلان ساخته نشد و ما با سختی‌های زیادی در کار رو به رو بودیم.

 

* چرا بخش‌های خارجی مثل اشغال فرانسه، بخش‌های دانشگاه و ... را در روند قصه قرار ندادید تا مخاطب در فلاش‌بک‌ها شاهد بخش‌های خارجی باشد و هشت قسمت ابتدای مجموعه را کاملا اختصاص به بخش خارج از کشور دادید؟

 

 

ـ قصه اجازه چنین کاری نمی‌داد. در نوشتن فیلمنامه "مدار صفر درجه" سعی کردم به سبک روایت هزار و یکشب نزدیک شوم. فکر کردم از داستان‌نویسی مبتنی بر تکنیک شرقی که اوجش هزار و یکشب است، چه استفاده‌هایی می‌توانم کنم. به همین دلیل در بخش‌هایی از داستانگویی از شیوه ارسطویی فاصله گرفتم و یک جاهایی به شیوه هزار و یکشب نزدیک شدم. یعنی اتفاقاتی در تهران می‌افتد. تماشاگر فکر می‌کند این اتفاق‌ها با شخصیت‌ها در تهران ادامه پیدا کند، ولی آنها را در تعلیق گذاشتم و بعد با یکی از شخصیت‌ها به اروپا رفتم و هشت قسمت در اروپا ماندم و دوباره با آن شخصیت به ایران برگشتم.

 

مثل هزار و یکشب. شهرزاد قصه‌گو برای اینکه مرگ خود را به تاخیر بیندازد، هر شب یک قصه‌ای را برای پادشاه تعریف می‌کند. در هر یک از قصه‌ها لحظاتی قصر شاه را می‌بینیم. بعد شهرزاد و ارتباط اش را با شاه شاهد هستیم و بعد وارد قصه دیگری می‌شویم.

 

* فکر نمی‌کردید استفاده از شیوه روایت هزار و یکشب منجر به گریز مخاطب شود؟

 

ـ تا آنجا که ارتباط با مخاطب عادی و عام تلویزیون گسسته نشود، سعی کردم به شیوه داستانگویی روایت هزار و یکشب نزدیک شوم. شهرزاد قصه گو در "مدار صفر درجه" حبیب پارساست. با او پاریس رفتم و مدتی آنجا بودم و بعد برای اینکه تماشاگر به یاد مسائل تهران بیفتد، سعیده و احتشام را از تهران به پاریس آوردم تا تهران برای مخاطب یادآوری شود و یاد سرگرد فتاحی و تقی بیفتد. باز دوباره قصه را در پاریس ادامه دادم تا جایی که پاریس اشغال و حبیب دستگیر شد و به ایران آمد. در ایران در کنار دنبال کردن قصه حبیب پارسا، قصه‌های معوق مانده از جمله پرونده خاخام یهودی، داستان سرگرد فتاحی و ... را شروع کردم.

 

* برخی از دیالوگ‌های مجموعه ایراد گرفتند که با فضای 50 سال پیش همخوانی ندارد. انتخاب این نوع گویش آگاهانه بود؟

 

 

ـ این ایراد زمانی وارد است که نویسنده کسی باشد که تاکنون هیچ سریالی درباره آن دوره‌ها ننوشته و تجربه دیالوگ‌نویسی نداشته باشد. افرادی که دستپاچه این ایرادها را گرفتند، یادشان رفته که نویسنده "مدار صفر درجه"، مجموعه "پهلوانان نمی‌میرند" را نوشته که مربوط به اواسط دوره قاجار بود، سریال "ملاصدرا را نوشته که مربوط به قرن یازدهم مقارن با حکومت شاه عباس است یا مجموعه "شب دهم" مربوط به دوره پهلوی اول بود.

 

دیالوگ‌های "مدار صفر درجه" را چنین کسی با چنین تجربه‌ای نوشته است. بنابراین در اظهار نظر یادشان باشد که درباره یک دانشجویی که تازه قلم به دست گرفته مطلب نمی‌نویسند. نمی‌دانم چرا حرمت‌ها را رعایت نمی‌کنیم؟ دیالوگ‌های مجموعه حاصل تحقیقات من است. برخی به من ایراد گرفتند که چرا دیالوگ‌های "شب دهم" منسجم بود، ولی دیالوگ‌های "مدار صفر درجه" انسجام نداشت. این گویش آگاهانه بود.

 

در "شب دهم" شخصیت‌های من اقشار جنوب شهری و همه آدم‌های سنتی و یکپارچه بودند، اما قهرمانان "مدار صفر درجه" قشر تحصیلکرده، کتابخوان و فرهنگی هستند که مقارن با وزش بادهای تجدد و مدرنیته در ایران در یک وضعیت متناقض و چندپاره قرار گرفتند. تعارض سنت و تجدد جزو ویژگی‌های آن دوره است. به همین دلیل قهرمانان قصه حرکات، نوع حرف زدن، لباس پوشیدن و ... یکدست نیست.

 

برخی جاها دیالوگ‌ها دودست است، اما این کار را آگاهانه انجام دادم، به همین دلیل شخصیت‌ها در برخی مواقع خیلی سنتی و محاوره‌ای صحبت می‌کردند و برخی مواقع ادبی. مثلاً سعیده قبل از اشغال محاوره‌ای حرف می‌زند، چون زن آن دوره اینطور بوده، اما در ضیافت‌ها از کلمات ادبی استفاده می‌کند، حتی نوع حرف زدن او وقتی که زن سردار احتشام است، با زمانی که طلاق می‌گیرد و بیشتر با تقی او را می‌بینیم، تفاوت دارد.

 

دوستانی که این ایراد را گرفتند، مشکل شان این است این مجموعه را از اول تا آخر ندیدند. بعضی قسمت‌ها را دیدند و قضاوت کردند. این قضاوت درست نیست. کسانی می‌توانند منصفانه قضاوت کنند که تمام قسمت‌های "مدار صفر درجه" را دیده باشند. نه اینکه پراکنده باشد. آخرین نظرسنجی تلویزیون از مردم درباره مجموعه "مدار صفر درجه" نشان می‌دهد 5/95 درصد مردم رضایت داشتند. این برای من مهم است، حتی برخی منتقدان مبنای قضاوت‌شان محفلی بوده. یعنی در محفل‌هایی نشستند و درباره این مجموعه قضاوت شده و بعد آنها هم نقدی نوشتند. این کارها تنها نقد را بی‌حیثیت می‌کند.

 

* برخی ایراد گرفتند که شیراز هرگز خط آهن نداشته، ولی در سکانسی نشان داده می‌شود که وقتی مادر سارا حالش به هم می‌خورد از قطار پیاده می‌شوند و به شیراز می‌روند؟

 

ـ بله، آن زمان در شیراز ریل نبود، ولی مادر سارا در مسیر جنوب حالش خراب می‌شود و در یکی از ایستگاههای بین راه پیاده می‌شود و با ماشین به شیراز می‌روند. من تحقیق کردم که قطار وقتی از تهران راه می‌افتد و به سمت جنوب می‌رود از چه ایستگاههایی رد می‌شود. موشه منوهین، دوست پدر پارسا در سکانس زیرزمین همه چیز را به حبیب می‌گوید که در میان راه مادر سارا حالش بد می‌شود و آنها به شیراز می‌روند. فکر می‌کنم منتقدان این سکانس را ندیدند یا توجه نکردند.

 

* درباره انتخاب سرگرد فتاحی توضیح بدهید که چرا او را انتخاب کردید؟

 

 

ـ من این نقش را خیلی دوست داشتم. سرگرد فتاحی یکی از شخصیت های محبوبی است که در کل قصه‌هایم نوشته‌ام. بنابراین فکر کردم بازیگر ایرانی که بخواهد این نقش را بازی کند خیلی خوش شانس است؛ چون نقش خوبی است. با سه چهار بازیگر ایرانی که برخی با من کار کرده بودند و برخی نه، تماس گرفتم. البته نام آنها را نمی‌برم. آنها برایم ادا و اطوار درآورند و خودشان را لوس کردند.

 

احساس کردم حیف این نقش که آنها ارزش آن را نمی‌دانند که چه نقش خوبی است. این مسئله خیلی به من برخورد و در یک اقدام جنون آمیز تصمیم گرفتم یک بازیگر خوب خارجی را برای این نقش انتخاب کنم. قبلاً فیلم عاشقانه "رویاهایت را به خاطر بسپار" را در لبنان برای شبکه برون مرزی ساخته بودم. در این فیلم پیر داغر و فوادی ابراهیم بازی کرده بودند. تصویر داغر در ذهنم بود.

 

وقتی قصه را برای داغر تعریف کردم، گفت اگر این نقش را به من ندهی تو را نفرین می‌کنم، حتی اگر تهیه‌کننده یک دلار هم به من ندهد، باز هم حاضرم این نقش را بازی کنم و بسیار اظهار علاقه برای این نقش کرد. او سوپراستار جهان عرب است و یک بازیگر معمولی نیست و در جهان عرب شخصیت مشهوری دارد.

 

وقتی دیدم یک سوپراستار عرب خوب نقش را فهمیده و برای بازی سر و دست می‌شکند، ولی بازیگران ایرانی ادا و اطوار درمی‌آورند، تصمیم گرفتم از او برای نقش سرگرد فتاحی استفاده کنم. البته قبل از بازی با او خیلی صحبت کردم که با آوردنش یکی از بزرگترین ریسک‌های زندگی هنری‌ام را کرده‌ام. به او گفتم باید آن قدر خوب بازی کند که جای هیچ حرفی نگذارد.

 

* چقدر با او تمرین کردید تا حرکات و رفتارش همچون یک مرد ایرانی شود؟

 

ـ حدود یک ماه روی حرکات دست، صورت و ... او کار کردم تا نزدیک به یک مرد ایرانی شود، حتی فیلم‌های مناسبی در اختیارش گذاشتم تا بیشتر نزدیک شود. وقتی قسمت چهارم این مجموعه پخش شد، یکی از تهیه‌کنندگان بنام سینما به من زنگ زد و گفت که این بازیگر ایرانی را از کجا آورده‌ام تا او هم برای پروژه بعدی‌اش از او استفاده کند.

 

بسیاری از صاحبنظران تا مدت‌ها فکر می‌کردند او ایرانی است و من از این تجربه خیلی خوشحالم. البته چرا نباید ما از یک بازیگر خارجی استفاده کنیم؟ مگر در هالیوود این کار را نمی‌کنند؟ در بسیاری از فیلم‌های هالیوودی بازیگرانی با ملیت اروپایی می‌بینیم که نقش یک شخصیت آمریکایی را بازی می‌کنند.

 

* شنیده بودیم برای نقش زینت‌الملوک ابتدا قصد داشتید از یک بازیگر عرب استفاده کنید، چرا این اتفاق نیفتاد؟

 

ـ نامزد اول برای نقش زینت الملوک مهتاب کرامتی بود، اما او قصد سفر به آمریکا را داشت. وقتی من به بیروت رفتم تا با پیر داغر و فوادی ابراهیم برای ایفای نقش‌های سرگرد و تئودور صحبت کنم، آنجا با خانمی به نام مایا نصری آشنا شدم که بسیار شخصیت محبوب و مشهوری در جهان عرب و لبنان است. شخصیت او خیلی شبیه ایرانی‌ها بود.

 

فکر کردم او برای ایفای نقش زینت الملوک بهتر از مهتاب کرامتی است. با او در این باره صحبت کردم و او خیلی خوشحال شد، حتی تصمیم گرفت برخی قراردادهایش را فسخ کند، اما مشکلی که ما داشتیم این بود که او قراردادی با یک کمپانی مصری داشت که عقب و جلو می‌شد. زمانی که سکانس‌های فیلمبرداری زینت الملوک شروع شد، با وجود تلاش‌هایی که او و پدرش انجام دادند تا کمپانی مصری را متقاعد کنند در این تایم کاری به ایران بیاید، موافقت نکردند.

 

این کمپانی مصری او را تهدید کرد که اگر برای بازی برود او را بایکوت خواهند کرد و نمی‌گذارند در هیچ پروژه‌ای حضور داشته باشد. این مسئله یکی از تاسف‌های بزرگ زندگی هنری من است که نتوانستم از مایا نصری استفاده کنم. بعد از اینکه مهتاب کرامتی هم نشد، به این نتیجه رسیدم که لعیا زنگنه برای ایفای این نقش مناسب است.

 

 * برای نقش سارا با مشکلاتی رو به رو نشدید؟

 

ـ برای نقش سارا از ابتدا تصمیم داشتم از یک بازیگر فرانسوی استفاده کنم. البته وقتی خبردار شدم که عوامل "کلاه پهلوی" با او صحبت‌هایی کرده‌اند، به دوستان گفتم اگر او بازی در این مجموعه را قطعی کرده ما دور او را خط بکشیم و دیگری را جایگزین کنیم. اما خودش این اطمینان را به ما داد که شش ماه پیش صحبت‌های مقدماتی را انجام داده، اما نه تنها از زمان صحبتی که کرده بودند گذشته و اتفاقی نیفتاده، بلکه بنا به دلایل شخصی از بازی در این پروژه صرف نظر کرده است.

 

برای نقش سارا مطلقاً تاکید داشتم که باید از یک بازیگر غیرایرانی استفاده کنیم تا یک مقدار هم در مسائل شرعی هم دست ما باز باشد. از رویا تیموریان برای ایفای نقش یک زن فلسطینی استفاده کردم. بنابراین موردی ندارد که از بازیگران خارجی نیز استفاده کنیم.

 

به نظرم وقت آن رسیده که در آثار الف در تلویزیون و سینما فرامنطقه‌ای فکر کنیم. ایران، مصر، ترکیه و هند چهار تمدن بزرگ هستند که می‌توانند با هم پروژه‌های بین‌المللی را شروع کنند، حتی با این کار بازارهای جهانی خوبی برای مجموعه‌ها پیدا می‌شود. مسولان تلویزیون و سینما می‌توانند روی این پیشنهاد فکر و برنامه ریزی جدی کنند.

 

* در پایان نظرتان را درباره بازتاب سایت‌های خارجی بفرمایید که برخی "مدار صفر درجه" را در جهت نفع صهیونیسم و عده‌ای دیگر آن را علیه این رژیم اعلام کردند؟

 

ـ زمانی که مجموعه "مدار صفر درجه" مطرح شد، بحث‌هایی با محوریت هولوکاست مطرح نبود و یک تا دو سال است که این بحث خیلی مطرح شده است. من فیلمنامه این مجموعه را فارغ از این بحث‌ها نوشته بودم و اسناد نشان می‌داد که ایرانی‌ها در زمان جنگ جهانی دوم به یهودی‌ها کمک کرده بودند.

 

ما همیشه با ملت فلسطین اظهار همدردی می‌کنیم که مورد ظلم قرار گرفتند. بهتر است منتقدان تا کاری را کامل ندیده‌اند، قضاوت نکنند. مجموعه "مدار صفر درجه" به گفته برخی صاحبنظران به لحاظ زیباشناسی در حد استاندارهای هالیوود است. تمام عوامل برای تولید این مجموعه خیلی زحمت کشیدند.

 

 

منبع " خبرگزاری مهر "

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در سه شنبه 1387/01/06| ساعت 20:12| توسط امیر| |

سیریانا ( 2005 – آمریکا )

 

 

نویسنده و کارگردان : استیون گاقان ( گیگان )

 

تهیه کننده : استیون سودربرگ

 

مدت : 126 دقیقه

 

ژانر : تریلر

 

بازیگران : جورج کلونی ، مت دامون و  آماندا پیت .

 

نگاهی بر فیلم سیریانا :

 

 

در ابتدا بهتر است به این نکته اشاره کنم که سیریانا به معنی سوری ها میباشد که سوری هامی تواند در این فیلم نمادی از اسلام وجامه عرب باشد و بنده دلیل این ادعا را در پایان همین نوشته ها به شما ثابت خواهم کرد.

 

همان طوری که در نوشته های قبلی مطرح شد فیلم سیریانا فیلم بسیار پیچیده و پازل گونه می باشد با شخصیتها ، مکانها و داستانهایی مختلف که تمامی این موضوعات در انتهای فیلم در یک نقطه واحد که همان هدف فیلمساز و فیلمنامه نویس می باشد به هم می رسند. نوشتن چنین فیلمنامه هایی  بسیار مشکل می باشد به خصوص در آمریکا و شرایط حاکم بر آن ، گیگان سعی کرده است با نوشتن فیلمنامه ای بیطرفانه قسمتی از مسائل پشت پرده نفت ، قاچاق اسلحه و تا حدودی شرایط حاکم بر سازمان سیا را مورد برسی قرار دهد ، حال سوال مهم این است که این فیلم تا چه اندازه توانسته است بی طرف عمل کند ؟ به نظر بنده در این امر زیاد موفق نبوده و خواسته یا نا خواسته فیلم گاهی در مسیری قرار می گیرد که بر ضد اسلام و جوامع عرب می باشد . مثلا در همان صحنه ابتدایی در پارتی ایران جوان ایرانی که قرار است در سکانس بعدی به همراه جورج کلونی در یکی از خیابانهای تهران بمب گذاری کنند وقتی از وی جورج کلونی ( مامور سیا ) سوال می کند کی برای بمب گذاری اقدام کنیم آن جوان در حال که در یک دست مشروب دارد و دست دیگر خود را بر گردن دختری انداخته است به جورج پاسخ می دهد بعد از نماز برویم که البته این حقیقتی است که در جامعه ما تا حدودی وجود دارد ولی منظور از مطرح کردن این قیضیه این است که فیلم نمی تواند 100 درصد ادعای بی طرفی داشته باشد . یا در همان ابتدای فیلم ما می بینیم که آرم کمپانی برادران وارنر با صدای اذان بر روی تصویر آشکار می شود . البته شایان ذکر است که مسائل کلی که فیلم مد نظر خود از نگاه بیننده عام دارد بسیار بی طرفانه و در پاره ای از مواقع ضد سیاستهای دولتمردان آمریکایی می باشد . مانند وضعیت یک مامور سیا با سابقه بسیار درخشان در  این سازمان که در انتهای فیلم در بازی که خود سیاستمداران امریکایی آغاز نموده اند کشته می شود . حال شما اگر به یک خط آخر نوشته من بنگرید با یک فیلم ضد آمریکایی مواجه می شوید ولی باید به این نکته توجه داشت که آیا این بازی سیاستمداران آمریکایی ریشه در نقشه های پلید یهودیان دارد یا در مسلمانان سوریه که نمادی از جامعه اسلام و عرب میباشند مطمئنا سوریه زیرا ما نقشه قتل پسر بزرگ امیر سوریه را که نقش انسانی پاک و درستکار را دارد، می بینیم که از ناحیه برادر کوچکتر خود که صاحب مراکز فساد یک کشور اسلامی است کشیده میشود که پدر این دو برادر که امیر سوریه است در این قتل شریک است، و در انتهای فیلم هم که میبینیم یک جوان عرب به خاطر سیاستهای غلط یک شرکت نفتی آمریکایی با یک بمب به کشتی این شرکت نفتی حمله می کند و خودش و آن کشتی را منفجر می سازد به نظر شما بعد از قضیه 11 سپتامبر آیا این سکانس پایانی عمل غلط این  شرکت نفتی را توجیه می کند ؟ اگر در نگاه اول به واکنش این کارگر جوان عربی بنگریم می تواند انتقامی زیبا باشد به شرط آنکه این فیلم در جامعه ای ساخته شود که 11 سپتامبری وجود نداشته باشد زیرا این پایان بندی در فیلم به این را میگوید که اولا اعمال تروریستی در جامعه امریکا  از دل اعراب و مسلمانان بیرون می آید و آغاز می شود و ثانیا دلیل این رفتار مسلمانان به خاطر عقده های شخصی آنها می باشد . فکر میکنم که ادعا خود را در مورد محتوای نام این فیلم تا حدی ثابت کرده باشم.   

 

    

 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/02| ساعت 18:6| توسط امیر| |

سوسن تسلیمی

 

 

 

سوسن تسلیمی (۱۳۲۸–) بازیگر ایرانی تئاتر و سینما است. برخی وی را بهترین بازیگر زن تاریخ سینمای ایران می نامند.

 

او ماندگارترین بازیهای خود را در فیلمهایی از بهرام بیضایی یعنی چریکه تارا، مرگ یزدگرد، باشو غریبه کوچک و شاید وقتی دیگر ایفا کرده است.

 

وی پس از سالها فعالیت هنری به خاطر محدودیتهای دولتی در حوزه سینما و تئاتر مجبور به ترک ایران شد.

 

وی هم‌اکنون در کشور سوئد اقامت دارد و به کارگردانی و بازیگری تئاتر مشغول است.

 

زندگی

 

                                                                             

 

او در سال ۱۳۲۸ در رشت متولد شد. پدرش خسرو تسلیمی (مدیر تولید و تهیه کننده)، مادرش منیره تقدسی (بازیگر) و برادرش سیروس تسلیمی (بازیگر) هر سه در عرصه فیلم و تئاتر فعالیت می‌کنند.

سوسن تسلیمی فعالیت در تئاتر را از سال ۱۳۵۰ آغاز کرد و در ضمن تحصیلات خود را در سال ۱۳۵۲ در رشته تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان رساند و با داریوش فرهنگ (بازیگر و کارگردان) ازدواج کرد که این ازدواج به جدایی انجامید. فعالیت سینمایی او با بازی در فیلم چریکه تارا (بهرام بیضایی) در سال ۱۳۵۷ شروع شد که بازی او در این فیلم، در جشنواره سن سباستین مورد تقدیر قرار گرفت. وی در سال ۱۳۶۲ در مجموعه سربداران ساخته محمدعلی نجفی بازی كرد. تسلیمی، در این مجموعه نقش «فاطمه» را بازی کرد که زن پرقدرتی بود. او مردپوشی می‌کرد و سوار اسب می‌شد و رهبر گروهی از جنگجویان بود. در سال ۱۳۶۴، در گیرودار جنگ ایران و عراق، تسلیمی ایده فیلم باشو غریبه کوچک را در طرح کوتاهی، با بیضایی در میان می‌‌گذارد و او هم که در آن زمان در اندیشه ساخت فیلمی درباره بچه‌ها بوده، آن را می‌ پذیرد و پرورش می‌‌دهد: زنی گیلانی، بچه جنگ‌زده‌‌ای از جنوب را در پناه خودش می‌‌گیرد. باشو غریبه کوچک، در سال ۱۳۶۹ و در زمانی که سوسن تسلیمی در سوئد به سر می‌برد، پس از پنج سال توقیف، اکران شد.

 

نامبرده در سال ۱۳۶۶ به کشور سوئد مهاجرت کرد و هم اکنون از بازیگران و کارگردانان صاحب نام جهانی به شمار می‌آید.

 

آثار

 

سینما

بازیگر

·                     ۱۳۶۶ شاید وقتی دیگر... (بهرام بیضایی)

 

 

·                     ۱۳۶۵ باشو، غریبه کوچک (بهرام بیضایی)

 

 

·                     ۱۳۶۵ طلسم (داریوش فرهنگ)

 

 

·                     ۱۳۶۴ مادیان (علی ژکان)

 

 

·                     ۱۳۶۱ مرگ یزدگرد (بهرام بیضایی)

 

·                     ۱۳۵۷ چریکه تارا (بهرام بیضایی)

سایر

·                     ۱۳۶۴ کفش‌های میرزا نوروز (محمد متوسلانی)، فیلم‌نامه‌نویس

تئاتر

تلویزیون

·                     ۱۳۵۲، حلقه جادو، کودک و نوجوان

·                     ۱۳۶۲، سربداران، كارگردان محمدعلی نجفی.

جوایز

·                     جايزه‌یی برای بازی در نمايش «قربانی»،

·                     ۱۹۹۵ سلستينا (ريكس تياترين،‌ ۱۹۹۵)

·                     ۱۹۹۹ جایزه‌ی بهترین بازیگر سال از طرف آكادمی سوئد برای نمایش «مده آ».

منابع

·                     سوسن تسلیمی، وب‌گاه سوره بازبینی شده در تاریخ ۱۱ فروردین ۱۳۸۶ و سایت ویکیپدیا 

 

مرور کارنامه سوسن تسلیمی در گفتگو با خودش

 

 

نمایش "مدیرعامل" به کارگردانی سوسن تسلیمی چندی پیش در گوتنبرگ سوئد به روی صحنه رفت که با استقبال خوبی روبرو شد، اما تماشاگران سینما او را برای بازی در برخی از بهترین فیلم های ایرانی در دهه شصت به یاد می آورند. متن زیر گفتگویی است با خانم تسلیمی:

 

تسلیمی، فعالیت سینمایی خود را با بازی در فیلم چریکه تارا ساخته بیضایی در سال ۱۳۵۷ آغاز کرد. فیلم شاید وقتی دیگر آخرین بازی او در سینمای ایران به‌شمار می‌آید.

 

شروع فعالیت سینمایی تسلیمی، همزمان شد با دوره انقلاب ایران. در زمان فیلمبرداری چریکه تارا، اعتراض‌های اجتماعی به اوج خودش رسیده بود. او می‌گوید: "بعد از انقلاب، سدی که در برابر ابراز اندیشه‌ها وجود داشت برای مدت زمان کوتاهی برداشته شد. ولی آن شیرینی آزادی بیان، امید به عدالت اجتماعی پایدار نبود و خیلی سریع جای خود را به نگرانی داد و قوانین جدیدی وضع شد که آثار هنری آن دوره را که سعی در مطرح کردن مسائل انسانی و اجتماعی داشتند زیر سئوال برد."

 

فیلم چریکه تارا پس از انقلاب به نمایش عمومی در نیامد. در زمان فیلمبرداری مرگ یزدگرد هم در سال ۱۳۶۰، بحث اجباری شدن حجاب برای زنان مطرح شد: "ما فکر می‌کردیم می‌توانیم زیر بار این تحمیل نرویم ولی فیلم توقیف شد. این فیلم فقط در سال ۱۳۶۰ در جشنواره نشان داده شد. بعد از آن، آقای بیضایی هر فیلمنامه‌ای را که برای تصویب دادند، رد شد."

 

در آن دوره، سوسن تسلیمی به عنوان بازیگر در استخدام تئاتر شهر بود. وی سال ۱۳۵۹ در پی اعتراضی به سیاست فرهنگی این مرکز، به اتهام "کم‌کاری" پس از ۱۲ سال کار، اخراج می‌شود: "آن سال در نمایشی بازی نکرده و به پیشنهاد مدیر وقت آنجا به جای بازیگری در کتابخانه مشغول کار شده بودم. در پایان سال مدیر جدیدی آمد. اولین کاری که کرد این بود که حقوق ماهیانه مرا که ۲۴۰۰ تومان بود قطع کرد.پرسیدم علت چیست؟ جواب آمد که باید گزارش بدهی چرا در طی این سال بازی نکرده‌ای. من نوشتم که پیشنهادی در بهار همان سال داده‌ام که رد شده. تئاتر شهر هم به دلیل تعمیرات تعطیل بوده. طی تابستان و پاییز آن سال هم دو بار توسط افراد معترض اشغال و بار آخر برای مدتی تعطیل شده... به این دلایل توجهی نشد و حکم اخراج من داده شد. پس از آن هم تا اسمی از من برای بازی در کاری پیشنهاد می‌شد مورد مخالفت قرار می‌گرفت."

 

وی ادامه می دهد: "تا اینکه سال ۱۳۶۲ بازی در مجموعه "سربداران" ساخته محمدعلی نجفی را شروع کردم. نقش "فاطمه" را بازی کردم که زن پرقدرتی بود. او مردپوشی می‌کرد و سوار اسب می‌شد و رهبر گروهی از جنگجویان بود. اما بی توجه به زحمتی که برای این نقش کشیدم، تعداد زیادی از صحنه‌هایی را که در آن بازی کرده بودم کوتاه کردند. در مجلس آن زمان اعتراض شده بود که نقش فاطمه برای زنان ما گمراه‌ کننده است."

 

نگاه به مرد ممنوع

 

 

پس از مجموعه "سربداران"، علی ژکان، برای بازی در فیلم مادیان(۱۳۶۳) به تسلیمی پیشنهاد همکاری می‌دهد: "باز از سوی مسئولان با حضور من مخالفت و سپس، با شرط و شروطی موافقت شد. در اواسط فیلمبرداری، فیلم متوقف شد. چون مسئولین راش‌های بخشی از فیلم را دیده بودند و به نظرشان "حضور" من در صحنه‌ها خیلی زیاد بود. گفتند هنرپیشه را عوض کنید. خودم هم به آقای ژکان گفتم کسی را برای این نقش بیاورد ولی سرانجام، ایشان موفق شدند اجازه بازی مرا بگیرند. شرط این شد که در پوششم از رنگ‌های زنده استفاده نکنم، تار مویی از من بیرون نباشد. و زاویه دوربین هم به گونه‌ای نباشد که حضور مرا در صحنه برجسته کند. شخصی را هم برای نظارت، به محل فیلمبرداری فرستادند. گفته بودند هنگام بازی با بازیگران مرد نباید توی صورتشان نگاه کنم."

 

وی می گوید: "در آن سال داوران جشنواره فجر اعلام کردند که به هیچ بازیگر زنی جایزه نمی‌دهند چون هیچکدام از نقش‌ها با موازین اسلامی منطبق نبوده. ای کاش شخصیت‌های زن فیلم‌های آن سال، از سوی یک پژوهشگر مورد بررسی قرار بگیرد تا بدانیم شخصیت‌های زن فیلم‌ها در آن دوره واقعاً چگونه بوده‌اند."

 

در ستایش صلح و دوستی

 

سال ۱۳۶۴، در گیرودار جنگ ایران و عراق، تسلیمی ایده فیلم باشو غریبه کوچک را در طرح کوتاهی، با بیضایی در میان می ‌گذارد و او هم که در آن زمان در اندیشه ساخت فیلمی درباره بچه ها بوده، آن را می‌ پذیرد و پرورش می‌ دهد: زنی گیلانی، بچه جنگ‌زده ‌ای از جنوب را در پناه خودش می ‌گیرد: "این فیلم را با تمام وجودم می‌ فهمیدم. البته به دلیل اینکه نقش اول فیلم زن بود، همان مشکلات همیشگی در کار وجود داشت. محدودیت‌های فراوان در سینمای ایران نمی‌گذارد بازیگر زن با خودش و طبیعت جسمانی‌اش راحت باشد. یادم می‌آید در این فیلم، نوعی از دویدن را اختراع کردم که بدنم تکان نخورد تا صحنه‌های فیلم سانسور نشود!"

 

سوسن تسلیمی می گوید در سال 1359 از تئاتر شهر اخراج شده است

 

 

باشو غریبه کوچک، در سال ۱۳۶۹، پس از پنج سال توقیف، اکران می‌شود: "من آن موقع دیگر در ایران نبودم. این فیلم، به دلیل نگاه انتقادی به اصل و نفس جنگ، در زمان خودش نمایش داده نشد. فیلمی بود در ستایش صلح و دوستی. خیلی دلم می‌خواست آن را در ایران و در میان تماشاگران ایرانی می‌دیدم. بخصوص اهالی گیلان، چراکه اولین بار بود که در تاریخ سینمای ایران، در یک فیلم ایرانی به طور جدی از زبان گیلگی استفاده می‌شد. بدون اینکه از این زبان به عنوان وسیله‌ای برای ایجاد خنده و شوخی استفاده شود. برای من بازی در این فیلم، ابراز ستایش و قدردانی‌ای بود از مادربزرگم که مرا از کودکی و پس از مرگ نابهنگام مادرم، منیره تسلیمی که از بازیگران مهم تئاتر و سینمای ایران در سال‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ بود، بزرگ کرد. برایم این فیلم ادای احترامی بود به همه بازیگران زن تئاتر گیلان که در آن سال‌ها با وجود همه مشکلاتی که برای بازیگران زن وجود داشت روی صحنه رفتند و تهمت‌های ناروا را به جان خریدند ولی به دلیل عشق به حرفه نمایش به راهشان ادامه دادند.

 

این را هم بد نیست بگویم که من به جز فیلم مادیان، دیگر فیلم‌هایی را که در ایران بازی کرده‌ام در شرایط معمولی و در کنار تماشاگران عادی روی پرده ندیده‌ام. فیلم شاید وقتی دیگر را در سال ۱۹۹۰ در جشنواره فیلم گوتنبرگ دیدم که گرچه در جمع تماشاگران ایرانی بودم اما دلم می‌خواست شرایط حاکم بر وطنم معمولی بود و می‌توانستم کارم را در ایران ببینم".

 

نقشی راحت و خودی

 

 

تسلیمی، پس از باشو غریبه کوچک در سال ۱۳۶۴، در فیلم طلسم ساخته داریوش فرهنگ بازی می‌کند؛ در نقشی متفاوت با دیگر کارهای او؛ زنی تسلیم و افسرده: "در طلسم آقای فرهنگ مایل بود که من نقش یک عروس روستایی جوان را بازی کنم و نه آن عروس اشرافی را. اما من چنین نقشی را در فیلم "مادیان" و "باشو غریبه کوچک" کار کرده بودم. نمی‌خواستم تجربه‌ای را تکرار کنم. نقشی که در این فیلم بازی کردم با تمام نقش‌های من تفاوت داشت. یک زن بسیار آرام و از طبقه اشرافی که هیچ حرکت پر شتابی ندارد. زنی قربانی، که در نهایت، انتقام سال‌های از دست‌رفته‌اش را می‌گیرد و در لحظه آزادی‌اش نوکر خانه را که باعث محبوس شدن او در زیرزمین بود به قتل می‌رساند و قصر را به آتش می‌کشد. در آن دوره که افسردگی بر من غلبه داشت، این نقش برایم خیلی راحت و خودی بود."

 

زنان متفاوت

 

 

 

سوسن تسلیمی، وقتی شروع به بازی در فیلم شاید وقتی دیگر (۶۶- ۱۳۶۵) کرد، سه فیلم توقیفی در کارنامه خود داشت: چریکه تارا، مرگ یزدگرد و باشو غریبه کوچک: "وقتی آقای بیضایی متن شاید وقتی دیگر را برای گرفتن تائید به وزارت ارشاد و امور سینمایی پیشنهاد دادند، جواب شنیدند که با ساختن این فیلم مخالفتی نیست ولی به شرطی که من در آن بازی نکنم. فعالیت هنری همه زندگی من بود و خانه‌نشینی، ضربه بزرگی که نمی‌دانستم چگونه آن را تحمل کنم. من در آن زمان ۳۶ سال داشتم. سال‌هایی را که در پشت سر داشتم از دست رفته می‌دیدم و برای آینده امیدی نبود. به چیزی که توجه نمی‌شد این بود که وقتی بازیگر در نقش فرو می‌رود، و خود را به دست نقش می‌سپرد، نقش جذاب و دیدنی می‌شود. ربطی هم به زیبایی چهره ندارد. من با معیارهای متعارف در جامعه زیبا نیستم. این گره خوردن من با نقش بود که منجر به "حضور"م در صحنه می‌شد. من اصلاً در آن دوره نمی‌دانستم مشکل چیست. همزمان هم می‌دیدم چهره‌ی درشت دیگر بازیگران زن روی پرده وجود دارد و از آنها تقدیر هم می‌شود."

 

تسلیمی ادامه می دهد: "انگار دلیل اصلی‌ای که وجود داشت حضور 'نقش زن فعال و مستقل' در سینمای ایران بود. من در یک خانواده مادرسالار بزرگ شده‌ام. طبیعی است که سرچشمه الهام من در شکل بازیگری‌ام زنانی باشند که از کودکی با آنها بزرگ شده‌ام. در واقع مشکل به چگونگی نقش زن در فیلم‌های آقای بیضایی برمی‌گشت. او زن کمال‌گرا را به تصویر می‌کشد که شرایط موجود زندگی‌اش را نمی‌پذیرد، پرسشگر است، به قضا و قدر تن نمی‌دهد، تصمیم‌گیرنده است، و دنباله‌روی سنت نیست. در آن دوره که زن ایده‌آل را تسلیم در برابر سرنوشت خود می‌خواستند این نوع "زنان متفاوت"، مورد پذیرش مسئولان حاکم قرار نمی‌گرفتند. اینگونه زنان را غیر زنانه و "مردگونه" خطاب می‌کردند."

 

او ادامه می‌دهد: "حس کردم به پایان خط رسیده‌ام. یا باید به شرایط تن می‌دادم. یا باید کار بازیگری را برای همیشه کنار می‌گذاشتم. تصمیم خود را گرفتم که ایران را ترک کنم. اما در همین زمان، ناگهان با بازی من در این فیلم موافقت شد. آقای بیضایی اصلاً از ساختن این فیلم اعلام انصراف کرده بود. گفته بود یا باید این بازیگر باشد یا اینکه فیلم را نمی‌سازم. پس فیلمبرداری را شروع کردیم. کوششم این بود که همه تمرکزم را به کارم بدهم. باید نقش سه زن را در این فیلم بازی می‌کردم که برایم بسیار جذابیت داشت. ولی بزرگترین مشکل شاید وقتی دیگر برای من، مسئله حجاب زن در خانه بود. اینکه زن در خانه با روسری راه برود و با روسری بخوابد، غیر طبیعی و غریب بود. حتی وقتی فیلم را در سوئد نشان دادند تعدادی از تماشاگران از من پرسیدند: شما موقع خواب هم روسری سر می‌کنید؟ دچار وسواس فکری هم شده بودم. هم باید در نقش فرو می‌رفتم و هم باید حواسم به روسری می‌بود تا مبادا تار مویی بیرون بزند که زد. این نگرانی تاثیرش را روی بازی من گذاشت. گاه فکر می‌کنم که می‌توانستم در صحنه‌هایی جور دیگری بازی کنم؛ اگرچه شاید وقتی دیگر را از بهترین آثار آقای بیضایی می‌دانم و خوشحالم که با وجود تمام مشکلات این فیلم ساخته شد."

 

تسلیمی از سال ۱۳۶۶ ساکن کشور سوئد شده است. او درباره وضعیت اقتصادی خود در دوران آخر زندگی در ایران می‌گوید: "شرایط خیلی بد و سخت می‌گذشت. اینجا در سوئد، سیستم رفاه اجتماعی از کسی که به هر دلیلی بیکار است حمایت می‌کند تا محتاج نشود. در آن دوره من حقوق ثابت ماهیانه‌ای در ایران نداشتم. بین هر کارم حدود یک سال و گاهی سه سال فاصله بود. در آن مقطع فعالیت برای آقای "داریوش فرهنگ" هم سخت شده بود. یادم می‌آید روزی قرار شد برایمان مهمان بیاید و یک هفته‌ای هم پیش ما بماند. فقر نسبی است و ما در آن زمان در سطح زندگی به ظاهر متوسط‌مان، دچار فقر اقتصادی بودیم. ناچار شدم بدون اطلاع خانواده‌ام گردنبند طلایی را که تنها دارایی قابل فروش من به شمار می‌آمد بفروشم تا خجالت‌زده میهمانم نشوم."

 

تسلیمی می گوید: "دستمزدهایی هم که می‌گرفتیم پایین بود. بخصوص برای کسی که هر سه سال کاری انجام می‌دهد. ما با عشق و علاقه کار می‌کردیم، و بحثی در مورد مسائل مالی نداشتیم. دستمزد من هم در آن دوره جزو دستمزدهای بالا نبود. در نتیجه در سال ۱۳۶۶، دار و ندارم را فروختم تا ویزایی تهیه کنم. روزی که ایران را گذاشتم و آمدم، دیگر هیچ امیدی به ادامه فعالیت در ایران نداشتم. تنها دلگرمی‌ام تشویق تماشاگران بود که هنوز هم قلبم را گرم می‌کند و برخوردهای مهربانشان به اندازه "صد جایزه هنری" برای من "ارزش" دارد. وقتی از کشور خارج شدم ۱۰۰ دلار تمام دار و ندارم بود. زندگی در یک کشور غریبه برای بیشتر کسانی که وطنشان را ترک می‌کنند چندان راحت نیست. باید روز و شب دوندگی کرد تا کاری راه بیفتد."

 

تسلیمی یک سال پس از ورود به سوئد، در تئاتری به نام "آتلیه تئاتر"، شروع به کار می‌کند: "کارم ارسال نامه‌های دفتر، نظافت، فروش بلیت و درست کردن قهوه تا حتی تنظیم نور صحنه بود در زمانی که مسئول آن به دلیل بیماری در سر کار حضور نداشت. در آن دوره، شب‌ها در خانه "مده‌آ" را بر اساس ترجمه سوئدی‌اش تمرین می‌کردم. خودم بازیگر بودم و خودم هم کارگردان. این کار به من دلگرمی می‌داد که حس کنم هنوز دارم در زمینه‌ای که دوست دارم فعالیت می‌کنم. در آتلیه تئاتر کسی کاری به من نداشت که در مملکتم با بهترین کارگردان سینما و نمایشنامه‌نویس آن کار کرده بودم. به من به عنوان یک وردست نگاه می‌شد، اما من باید کار می‌کردم تا هزینه‌های زندگی تنها فرزندم را تهیه کنم."

 

نخستین تجربه

 

نمایش "مده ‌آ"، اولین تجربه کارگردانی تسلیمی در سوئد، در سال ۱۹۹۱، یعنی سه سال پس از اقامت او در سوئد، روی صحنه رفت: "من تازه ‌وارد بودم و نمی‌دانستم کجا باید کارم را اجرا کنم. با تئاتر شهر در گوتنبرگ تماس گرفتم. کارنامه حرفه‌‌ی‌ام، بروشورها، نقدهای بین‌المللی و عکس‌های از نمایش‌هایی را که در ایران بازی کرده بودم به آنها نشان دادم و سرانجام توانستم سالن نمایشی را برای چند اجرا در اختیار بگیرم و نمایش مده‌ آ را در آنجا اجرا کنم. من مده‌آ را به تئاتر شرقی نزدیک کرده بودم. به شیوه روایتی. با بهره‌گیری از چند نقاب، هر هفت نقشی که در این کار وجود داشت را خودم بازی کردم. تمام نیرویم را هم روی زبان گذاشته بودم تا مخاطبم مرا بفهمد.در آن دوره تقریباً هیچ بازیگر مهاجری روی صحنه‌ تئاترهای سوئد دیده نمی‌شد. من شاید جزو اولی‌ها بودم. امروزه با افزایش آمار مهاجرین در سوئد دیگر این امر کم‌کم دارد عادی می‌شود."

 

تسلیمی، بعد از "مده ‌آ"، با "پتر اسکارسون" آشنا می‌شود که جزو هنرمندان مشهور در سوئد به شمار می‌آید و به تئاتر شرق نیز علاقه‌مند است. تسلیمی در کارگاه‌هایی که این هنرمند تشکیل داده و استادانی را از کشورهای چین، یونان و هند دعوت کرده بود تا تئاتر کشور خود را معرفی کنند کار می‌کند و تلاش می‌کند تا علاقه‌مندان هنر شرق را با تئاتر ایران آشنا کند: "کار با اسکارسون فرصت خوبی برای رشد بازیگری من بود. با این کارگردان دو نمایش کار کردم. در این دوره مهم‌ترین کارم کار صدا با یک مربی یونانی به نام "میرکایمن دزاکیس" بود. در یکی از سفرهایم، فرصتی پیش آمد تا با تئاتر یونان از این زاویه که چرا از ماسک استفاده می‌کنند بهتر آشنا شوم. تماشاگر در سالن‌های روباز قدیمی در یونان، فاصله بسیار زیادی با بازیگر داشت. در بعضی سالن‌ها تعداد تماشاگران پانزده هزار نفر می‌شد. به‌همین دلیل برای بازیگر بسیار مهم بود که بتواند مخاطب را جلب کند و استفاده از ماسک هم برای رسیدن به همین هدف بوده. در یک سفر کاری، در یکی از همین سالن‌ها که مربوط به سبک نمایش در تئاتر قدیم یونان بود، قسمت‌هایی از مده‌آ را اجرا کردم که تجربه بسیار شگفت‌انگیزی برایم بود. بعد از این‌ها با کارگردانی به نام "سارا ارلینگس دوتر" در زمینه نمایشنامه‌های قرون وسطای کلیسایی، و بعد از آن، در سال ۱۹۹۵ در تئاتر ملی سوئد شروع به کار کردم. در این مرکز، هفت نمایشنامه بازی کردم. از جمله "سلستینا" اثر فرناندو دوراخس که به خاطر بازی در آن، جایزه بهترین بازیگری آن سال تئاتر ملی را در سال ۱۹۹۶ گرفتم. بعد، "مده‌آ" را برای بار دوم بازی کردم و این‌بار با کارگردانی "سارا ار لینگس دوتر". برای بازی در این کار، از آکادمی سوئد جایزه بهترین بازیگر سال ۱۹۹۹ را گرفتم. کم‌ کم و در طول کار یاد گرفتم جوری حرف بزنم که فکر کنم دارم به زبان مادری‌ام حرف می‌زنم. اگرچه مشکلات خود را می‌فهمیدم. وقتی مواظب حرف زدنت می‌شوی از بازیگری فاصله می‌گیری."

 

"من یک هنرجو هستم"

 

تسلیمی حالا ۵۷ ساله است، اما با پیشینه ۳۸ سال کار هنری، هنوز خود را هنرجو می‌داند و می‌گوید: "من هنرجو هستم و همین مرا در سرپا ماندن در خارج از کشور و شروعی دوباره در ۳۶ سالگی نجات داده است. من خوشحالم که دارم در فضایی آزاد کار می‌کنم و یاد می‌گیرم. در کشور خودم هزاران محدودیت روی صحنه داشتیم. در اینجا بازیگر روی صحنه از امکانات رقص، آواز، صدا، نرمش، و بیان به راحتی استفاده می‌کند و این امکان را دارد تا به راحتی احساس و فهم خود را از نقش ارائه دهد، و در نتیجه رشد کند. اما در ایران بازیگر بخصوص بازیگران زن هزاران محدودیت دارند. می‌دانم در ایران استعدادهای درخشان و جوانی وجود دارد که اگرچه در کار خود با موانع بسیاری روبه‌رو هستند اما کارهای زیبایی ارائه کرده‌اند. متاسفانه آنها کمتر توان رفت و آمد برای یادگیری و تاثیرگذاری در دیگر جوامع را دارند و تاثیر پذیری‌هایشان از تئاتر غرب بیشتر از طریق فیلم و کتاب است. در اینجا برای علاقه‌مند به تئاتر امکان آشنا شدن با هنرمندان دیگر کشورها و در نتیجه الهام‌گیری از آن‌ها وجود دارد. این امکانی بود که من و ما در ایران از آن محروم بودیم و یا به سختی به دست می‌آوریم."

 

تسلیمی می گوید: "البته پیش از انقلاب، ما در گروه بازیگران شهر و تئاتر چهارسو این شانس را در ایران داشتیم که با آربی آوانسیان که از بزرگان تئاتر ایران است چند کار را در چند کشور دیگر اجرا کنیم. آربی نگاهی جست و جوگرانه‌ای به کار بازیگری داشت که به او امکان کشف می‌داد. او راه‌های تازه‌ای برای بیان تئاتری و نقش به من و ما نشان داد."

 

سوسن تسلیمی، علاوه برکارگردانی تئاتر "مدیرعامل"، نوشته "استیگ لارشون"، نمایش‌ های "کفش‌ هایم را ببوس"، "جهت ‌نمای غشی"، و "مرد لیزری" را به روی صحنه برده است.

 

وی از سال ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۹ در ۱۵ نمایش و فیلم مختلف ایفای نقش کرده که علاوه بر آثاری که پيشتر عنوان شد، فیلم مرز ساخته رضا پارسا از جمله آنهاست.

 

خانم تسلیمی در سال 2003، جایزه ویژه شخصیت ممتاز فرهنگی را در رشته کارگردانی فیلم و بازیگری، از طرف دولت سوئد دریافت کرد.

 

شنبه 09 ژوئن 2007 - 19 خرداد 1386

سپیده زرین پناه ( روزنامه نگار در سوئد )

http://www.farhanggoftego.com/susanT.html

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/24| ساعت 21:17| توسط امیر| |

فهرست ایرانیان برجسته در خارج از ایران در زمینه سینما

  

مرجانه ساتراپی، کارگردان برجسته سینمای کامیک در سینمای فرانسه

 

شهره آغداشلو، بازیگر سینمای هالیوود و نامزد جایزه اسکار در سال ۲۰۰۳ میلادی  

 

بهروز وثوقی، بازیگر سینمای ایران

 

گابریله انوار، بازیگر سینمای هالیوود  

 

امیر مکری، فیلم بردار مشهور هالیوود

 

سارا شاهی، بازیگر تلویزیون و سینمای هالیوود  

 

باب یاری، تهیه کننده سینمای هالیوود  

 

بهار سومخ، بازیگر سینمای هالیوود

 

کاترین بل، مدل و بازیگر سینمای هالیوود  

 

داریوش خنجی، فیلم بردار مشهور هالیوود  

 

امید جلیلی، کمدین و هنرپیشه هالیوود  

 

روبر حسین، هنرپیشه و کارگردان فرانسوی با تبار ایرانی  

 

سعيد قهاری، انیماتوریست برجسته و سازنده فيلم "تولد دوباره رستم"  

 

داستین الیس، انیماتور ایرانی-آمریکایی و سازنده انیمیشن هالیوودی "بابک و دوستان: اولین نوروز"

 

کاوه زاهدی، کارگردان و بازیگر سینما  

 

کامی عسگر، ادیتور صدای فیلمهای مشهور هالیوودی و نامزد جایزه اسکار در سال ۲۰۰۷ میلادی

 

فرهاد صفی‌نیا، نویسنده و تهیه کننده فیلمهای مشهور هالیوودی  

 

رضا بدیعی، کارگردان سینمای هالیوود  

 

نازنین بنیادی، بازیگر ایرانی - آمریکایی سینمای هالیوود  

 

کیوان مشایخ، تهیه کننده و کارگردان سینمای هالیوود  

 

فریما اجی‌من، بازیگر ایرانی - انگلیسی تلویزیون

  

بررسی بیوگرافی برخی از این هنرمندان :

 

بهروز وثوقی

 

 

زندگینامه

 

بهروز وثوقی : با نام واقعی خلیل وثوقی در سال 1316 خورشیدی برابر سال 1937 میلادی در شهر خوی متولد شد.

وی برادر چنگیز و شهراد وثوقی است که هر دو در ایران به کار هنرپیشگی مشغولند. تحصیلات وی در حد دیپلم می باشد و همسر سابق گوگوش می باشد اولین فیلم سینمائی اش فیلم "صد کیلوداماد" (1341 به کارگردانی عباس شباویز) می باشد و فیلمی که درسال 1348بهروز درآن بازی کرد وهرگز به نمایش عمومی درنیامد (هوکانی .به کارگردانی سیاوش یاسمی)اول بوده است ، از مشهورترین نقش های بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود. جوان اول آن سالهای سینمای ایران در بسیاری از فیلمهای فارسی به هنرنمایی پرداخته است که از جمله فیلمهای بهروز وثوقی می‌توان به بازی هنرمندانه او در فیلم (سوته دلان) که از دسته فیلمهای هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هستند اشاره کرد ضمن اینکه اثار دیگری چون { کندو ، داش اکل ، همسفر ، ممل آمریکایی ، ماه عسل ، دشنه ، طوقی و گوزنها و بسیاری دیگر) جزو اثار به جا مانده از وی است. او پس از آن به آمریکا رفت تا در فیلم « گربه در قفس » ساخته بهمن زرین دست بازی کند که اقامت او با انقلاب اسلامی مصادف شد. یکی از اتفاقات مهم در حضور هنری وثوقی در سالهای اخیر جایزه ای است که داوران جشنواره لس آنجلس در سال 1979 به عباس کیارستمی اهدا کردند و او نیز تقدیم وثوقی کرد.

 

فیلم‌شناسی

 

صد کیلو داماد (1340خ / 1962م) - گل گمشده (1341خ / 1962م) - فرشته‌ای در خانه من (1342خ / 1963م) - دختر ولگرد (1343خ / 1964م) - لذت گناه (1343خ / 1964م) - دزد بانک (1344) - عروس دریا (1344خ / 1965م) امروز و فردا (1345) - بیست سال انتظار (1345) -  خداحافظ تهران (1345) -  هاشم خان (1345خ / 1966م) - ایمان (1346) - دالاهو (1346) - زنی به نام شراب (1346) - وسوسه شیطان (1346خ / 1967م) -  بر آسمان نوشته (1347) -  بیگانه بیا (1347خ / 1968م) -  تنگه اژدها (1347) -  دشت سرخ (1347) - گرداب گناه (1347) -  من هم گریه کردم (1347) - هنگامه (1347) دزدسیاهپوش (1348) - دنیای آبی (1348) - قیصر (1348خ / 1969م) - پنجره (1349خ / 1970م) - دور دنیا با جیب خالی (1349) - رضاموتوری (1349خ / 1970م) - طوقی (1349خ / 1971م) - قهرمانان (1349) (The Invincible Six) (مشترکا با ایالات متحده) - لیلی و مجنون (1349)-  داش اکل (1350خ / 1971م) - رشید (1350خ / 1971م) - فرارازتله (1350خ / 1971م) - یک مرد و یک شهر (1350) -  بلوچ (1351خ / 1972م) - دشنه (1351خ / 1972م) - غریبه (1351خ / 1972م)- تنگسیر (1352خ / 1974م) خاک (1352)-  گرگ بیزار (1352) - نفرین (1352خ / 1973م) - سازش (1353خ / 1974م) - گوزن ها (1351) - ممل آمریکائی (1353) - ذبیح (1354) - کندو (1354خ / 1975م) - همسفر (1354)- بت (1355) (1342خ / 1963م)-  بت شکن (1355) (1342خ / 1963م) - ماه عسل (1355) (1342خ / 1963م) - ملکوت (1355خ / 1976م) - سوته دلان (1356خ / 1978م) - کاروان ها (1356خ / 1978م) (مشترکا با ایالات متحده) - نفس بریده (1357) - گربه در قفس (1357خ / 1978م) (در ایالات متحده) دفینه (1359خ / 1963م) (در ایالات متحده) - گروگان (1362خ / 1963م) (در آلمان غربی) - چشمهایش (1365خ / 1963م) (در آلمان غربی) -  تهدید (1369خ / 1963م) (در ایالات متحده) -  وحشت در بورلی هیلز (1369خ / 1991م) - (1991)  - The Crossing(2005م) Zarin

 

جوایز

 

برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره جهانی فیلم هند در دهلی در سال 1973 برای بازی در فیلم تنگسیر

 

برنده جایزه بهترین بازیگر مرد در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران در سال 1353 برای بازی در فیلم گوزن ها

 

 

 

شهره آغداشلو

 

 

شهره آغداشلو : بازیگر ایرانی که سالهاست مقیم آمریکاست و همچنان فعالیت‌های هنری اش را با شور و اشتیاق فراوانی ادامه می‌دهد، در فیلم خانه‌ای از شن و مه اولین ساخته وادیم پرلمن در کنار بازیگران معروفی چون بن کینگزلی (برنده اسکار برای بازی در فیلم «گاندی» در سال ۱۹۸۲) و جنیفر کانلی (برنده اسکار برای بازی در فیلم یک ذهن زیبا در سال ۲۰۰۱) نقش آفرینی کرده‌است.

 

شهره آغداشلو که کاندید جایزه اسکار بهترین بایگر نقش مکمل زن برای فیلم «خانه‌ای از شن و مه» شده، چهار جایزه منتخب انجمن منتقدین لوس آنجلس، نیویورک، سین سیناتی و آن‌لایم را از آن خود کرده‌است. آغداشلو که پیش از انقلاب در سه فیلم مطرح آن زمان بازی کرد و با سه کارگردان بزرگ سینمای ایران: عباس کیارستمی،علی حاتمی و محمدرضا اصلانی همکاری داشت،بازی‌های ماندگاری از خود به جای گذاشت. او پس از انقلاب به آمریکا رفت و به اتفاق همسرش (هوشنگ توزیع) در نمایش‌های متعددی بازی کرد.

 

آغداشلو در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» در نقش «نادی» زنی ایرانی و افسرده را بازی می‌کند که به اتفاق همسرش - بن کینگزلی، سرهنگ مهاجر ایرانی - در شمال کالیفرنیا زندگی می‌کنند.به آمریکا می‌آیند و بر سر تصاحب خانه‌ای با صاحب قبلی خانه (جنیفر کانلی) درگیر می‌شوند.آغداشلو از چگونگی حضور در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» اینچنین می‌گوید: «کتاب «خانه‌ای از شن و مه» - نوشته آندره دوبوس - را می‌خواندم که به همسرم گفتم: غیرعادلانه‌است که اگر روزی از این کتاب فیلمی تهیه شود و به من این نقش نادی را ندهند. پس از بازی در نقش یک زن تروریست ایرانی در سریال تلویزیونی ۲۴ از سوی هموطنانش مورد سرزنش قرار گرفت. همچنین اظهارات وی درباره گوگوش خواننده و هنرپیشه نامدار ایرانی که کمی بوی حسادت میداد منجر به اعتراضات شدید هموطنانش در اینترنت گردید.

 

شهره آغداشلو در سال ۱۳۵۷ عنوان محبوب‌ترین بازیگر زن سینما را به خود اختصاص داد .

 

مشخصات و روند شغلی

 

           نام: شهره آغداشلو

           نام اصلی: پری وزیری‌تبار

           تاریخ تولد: 1321

           تحصیلات: دانش‌آموخته روابط بین الملل - لندن

           همسر پیشین: آیدین آغداشلو (نقاش و گرافیست)

           همسر کنونی: هوشنگ توزیع (نویسنده، کارگردان و بازیگر)

           آغاز فعالیت سینمایی: شطرنج باد (محمدرضا اصلانی، ۱۳۵۵)

           آغاز فعالیت تئاتر: از سال ۱۳۵۶

           عمده فیلمها: گزارش (۱۳۵۶)، سوته دلان (۱۳۵۶)، میهمانان هتل آستوریا، مریم (۲۰۰۱)، خانه‌ای از شن و مه (۲۰۰۳)

           عمده نمایشها در ایران: قوی تر، چرخ فلک، گلدونه خانم، بانویی می‌میرد، موضوع جدی نیست، شبی خون و ...

           عمده نمایشها در آمریکا: هفت رنگ، کافه اکبر آقا نوستالژی، بوی خوش عشق، سهم ما از خانه پدری، امیر ارسلان ۲۰۰۰ و ...

           تهیه برنامه «زیر آسمان کبود» در تلویزیون ایران.

           تهیه برنامه رادیویی «صدا و نوای ایران» (پخش از کانال بین المللی سراسری آمریکا)

وی نخستین بانوی ایرانی و آسیایی است که تا کنون کاندیدای جایزه اسکار شده‌است

 

بهار سومخ

 

 

 

بهار سومخ (متولد: ۳۰ مارس ۱۹۷۵ در شهر تهران) بازیگر موفق ایرانی‌تبار آمریکایی-یهودی است که در سینمای هالیوود به فعالیت در زمینه بازیگری اشتغال دارد.

 

وی در فیلم‌های مطرح تصادف، ماموریت غیرممکن ۳ و اره ۳ بازی کرده است.

 

بهار در سال 1979 بخاطر وقوع انقلاب ایران در سن 4 سالگی به همراه والدین و خواهرش صبا سومخ به لس آنجلس آمد. او در دانشگاه کالیفرنیای سانتا باربارا تحصیل نمود و در یک شرکت مشغول به کار شد. همزمان او به کلاس های بازیگری نیز می رفت. اولین بازی بهار در سن 27 سالگی در شوی تلویزیونی "Without a Trace" در قالب یک بازیگر میهمان بود. او در سال 2004 در فیلم تصادف ساخته پاول هگیس به ایفای نقش پرداخت. او همچنین در فیلم سیریانا بازی کرد که البته نقش او در نسخه اکران فیلم حذف شد. از دیگر فیلم های مطرحی که بهار در آن به ایفای نقش پرداخته می توان به "سریال 24" ، "ماموریت غیرممکن 3" و "اره 3" اشاره کرد. او در فیلم اره 3 نقش دکتر لین را بازی کرد که یکی از مهمترین بازی های او به حساب می آید. بهار در سال 2006 از سوی مجله People در لیست 100 زن زیبای جهان قرار گرفت.

 

فیلم شناسی:

 

اره 4 (2007)

 

اره 3 (2006)

 

ماموریت غیرممکن 3 (2006)

 

"24" (2005)

 

تصادف (2004)

 

تنفس (2004)

 

هتل عریان (2003)

 

 

امید جلیلی

( امید جلیلی در نقش پابلو پیکاسو در فیلم مودیلیانی )

 

 

امید جلیلی در نقش پابلو پیکاسو در فیلم مودیلیانیامید جلیلی بازیگر و کمدین بریتانیایی است که از پدر و مادری ایرانی در چلسی لندن در انگلستان متولد شده است.

 

فیلم‌شناسی

 

مومیایی (۱۹۹۹)

ناتینگ هیل (۱۹۹۹)

گلادیاتور (۲۰۰۰)

مودیلیانی (۲۰۰۴)

کازانوا (۲۰۰۵)

 

تلویزیون

 

دریاچهٔ تاریکی (۱۹۹۹)

ووپی (۲۰۰۳)

 

داریوش خنجی

 

 

داریوش خنجی، عکس از Nic Wistreichداریوش خُنجی (زادهٔ ۲۱ اکتبر ۱۹۵۵ در تهران) مدیر فیلم‌برداری و فیلم‌بردار ایرانی‌تبار است.

 

خنجی از پدری ایرانی‌تبار و مادری فرانسوی زاده شد. در ۱۲ سالگی تصمیم گرفت که فیلمساز شود. پس از سنجیدن دانشگاههایی که می‌توانست برای رسیدن به هدف در آن‌ها تحصیل کند، در نهایت در سال ۱۹۷۷، در یوسی‌ال‌ای ثبت‌نام نمود. بعده‌ها، او این دانشگاه را ترک کرد و تحصیلاتش را در دانشگاه نیویورک پی گرفت.

 

وی علاوه بر همکاری با کارگردانان مشهوری چون رومن پولانسکی، دیوید فینچر، برناردو برتولوچی،وونگ كار واي و سیدنی پولاک، با کارگردان مشهور نماهنگ‌های برجسته، کریس کانینگهام، نیز همکاری داشته اشت.

 

آثار

۲۰۰۷ - شب هاي بلوبري من

۲۰۰۵ - مترجم

۲۰۰۴ - ویمبلدون (فیلم)

۲۰۰۲ - اتاق امن

۲۰۰۰ - ساحل

۱۹۹۹ - دروازهٔ نهم

۱۹۹۷ - رستاخیز بیگانه یا بیگانهٔ ۴

۱۹۹۶ - زیبای رُباینده

۱۹۹۶ - اویتا

۱۹۹۵ - شهر کودکان گمشده

۱۹۹۵ - هفت

۱۹۹۲ - پراگ

 

جوایز و نامزدی‌ها

 

۱۹۹۶ - نامزد جایزهٔ بهترین فیلمبرداری برای فیلم اویتا از سوی انجمن فیلمبرداران آمریکا.

۱۹۹۶ - نامزد جایزهٔ اسکار بهترین فیلمبرداری برای فیلم اویتا از سوی آکادمی اسکار.

۱۹۹۵ - نامزد جایزهٔ بهترین فیلمبرداری برای فیلم هفت از سوی انجمن فیلمبرداران آمریکا.

 

کاوه زاهدی

 

 

کاوه زاهدی (به انگلیسی: Caveh Zahedi) (متولد ۲۹ آوریل ۱۹۶۰ در واشینگتن دی‌سی) هنرپیشه و کارگردان ایرانی‌تبار امریکایی است. فیلم من یک معتاد به سکس هستم از ساخته‌های اوست، و به جز کارهای خودش، در فیلم زندگی بیداری ساختهٔ ریچارد لینک‌لیتر بازی کرده است.

 

زندگی

 

زاهدی پس از فارغ‌التحصیلی در رشتهٔ فلسفه از دانشگاه ییل، به سوئیس رفت تا با ژان لوک گدار همکاری کند، ولی پس از آن که گدار حاضر به ملاقات با او نشد (زاهدی ساعت ۳ صبح تلفنی به او پیشنهاد همکاری داده بود)، سرخورده به ایالات متحده امریکا بازگشت و به تدریس تصویرسازی به بچه‌های مبتلا به بیماری اوتیسم پرداخت. کمی بعد زاهدی کارش را رها کرد و به پاریس رفت تا بودجهٔ ساخت فیلمی در مورد آرتور رمبو را تهیه کند. او در این کار هم هیچ موفقیتی کسب نکرد و خیلی زود به امریکا برگشت و سعی کرد بدون پول و با یک دوربین سوپر ۸ فیلمش را بسازد. نتیجه فضاحت‌بار بود و او تصمیم گرفت فیلم‌سازی را برای همیشه کنار بگذارد و به ساخت کولاژ پرداخت.

 

ولی پس از چند ماه دوباره شوق فیلم‌سازی در وجودش بالا گرفت و یک بار دیگر به فرانسه رفت با این هدف که فیلمی دربارهٔ زندگی ادوارد مای‌بریج عکاس انگلیسی برای تلویزیون فرانسه بسازد، ولی باز هم شکست خورد. پس از آن دو سال صرف ساخت یک نماهنگ تجربی برای آهنگی از گروه تاکینگ هدز کرد، که مورد پذیرش رهبر گروه قرار نگرفت.

 

پس از این شکست، کاوه زاهدی یک بار دیگر از دولت فرانسه برای ساخت فیلمی در مورد یک شاعر فرانسوی مهجور تقاضای بودجه کرد و این بار با تقاضایش موافقت شد. ساخت این فیلم دو سال طول کشید و در نهایت کمیتهٔ مسئول پس از دیدن نتیجهٔ کار، رأی به قطع بودجهٔ فیلم دادند. زاهدی با اطمینان از این که مورد پسند جامعهٔ سینمایی فرانسه نیست، به مدرسهٔ فیلم‌سازی دانشگاه یو سی ال ای در لوس آنجلس رفت تا شاید فیلم‌های گشیه‌پسندتری بسازد.

 

او در دانشگاه با گرِگ وتکینز آشنا شد و آن دو به اتفاق فیلمی با نام کمی خشک ساختند که شرح ماجرای عشق نافرجام زاهدی به یک دانشجوی هنر در یو سی ال ای با بازی اشخاص در نقش خودشان بود. فیلم در جشنوارهٔ ساندنس به نمایش درآمد و مورد تحسین منتقدان قرار گرفت. دو کانال تلویزیونی فیلم را پخش کردند.

 

فیلم بعدی کاوه زاهدی، دیگر از لاس وگاس بدم نمی‌آید تلاشی برای اثبات وجود خدا در یک سفر جاده‌ای به اتفاق پدر ایرانی کاوه و برادر ناتنی نوجوانش بود، به این ترتیب که می‌گفت اگر خدا وجود دارد باید اوضاع را طوری پیش ببرد که فیلم به سرانجام برسد. کاوه پدر و برادرش را متقاعد کرد در حین فیلم‌برداری قرص اکستاسی بخورند و با این کار دشمنی اکثر منتقدان را به جان خرید. فیلم در گیشه هم موفقیتی به دست نیاورد، هرچند جایزهٔ منتقدان جشنوارهٔ فیلم روتردام را برد و پیروانی پیدا کرد.[۱]

 

زاهدی در ویدئوی خدا توی جلدم رفته بود (۲۰۰۰) ماجرای مصرف کردن قارچ‌های توهم‌زا را ثبت می‌کند. چنبن صحنه‌ای، و همچنین صحنه‌ای در مورد مصرف قرص اکستاسی در فیلم من یک معتاد به سکس هستم نیز وجود دارد.

 

فیلم بعدی، در وان حمام دنیا، دفترچهٔ خاطرات ویدئویی یک سالهٔ فیلم‌ساز بود، به این ترتیب که از اول ژانویهٔ سال ۱۹۹۹ تا روز پایان سال، هر روز یک دقیقه فیلم گرفت و بعد آن را مونتاژ کرد و زمانش را به ۹۰ دقیقه رساند. این فیلم روی دی‌وی‌دی منتشر شد.

 

یک هفته پس از ماجرای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، زاهدی همراه با جی روزنبلات رویدادی به نام «Underground Zero: پاسخ فیلم‌سازان مستقل به ۹/۱۱» ترتیب دادند، که در آن فیلم‌سازان تجربی و مستندساز مختلف فیلم‌های کوتاهی در مورد وقایع ۱۱ سپتامبر و تأثیر آنها بر دنیای اطرافشان ارائه دادند. این مجموعه در سال ۲۰۰۲ پخش شد.

 

جدیدترین فیلم کاوه زاهدی، من یک معتاد به سکس هستم، نتیجهٔ تلاش پانزده سالهٔ کارگردان و روایت درگیری کارگردان با اعتیاد به روسپیان و تأثیرات آن بر ازدواج و روابط عاطفی اوست. پس از آن که فیلم در جشنوارهٔ ساندنس پذیرفته نشد، زاهدی خود در پی توزیع آن برآمد، ولی پس از این که برندهٔ جایزهٔ گُتهام شد، شرکت آی اف سی توزیع آن را به عهده گرفت.

 

زاهدی در دانشگاه ایالتی سان فرانسیسکو فیلم‌سازی تدریس می‌کند.

 

 

فیلم‌شناسی

 

کارگردان :

من یک معتاد به سکس هستم (۲۰۰۵)

سفر با کاوه (۲۰۰۴) (ویدیو)

در وان حمام دنیا (۲۰۰۱) (ویدیو)

کرم (۲۰۰۰)

خدا توی جلدم رفته بود (۲۰۰۰)

دیگر از لاس وگاس بدم نمی‌آید (۱۹۹۴)

کمی خشک (۱۹۹۱)

 

هنرپیشه :

من یک معتاد به سکس هستم (۲۰۰۵) (خودش)

زندگیِ بیداری (۲۰۰۱) (کاوه زاهدی)

جزیرهٔ گنج (۱۹۹۹) (هارولد)

همشهری روث (۱۹۹۶) (پیتر)

 

نازنین بنیادی

 

 

 

نازنین بنیادی از هنرپیشگان جوان ایرانی است که در حال حاضر در سینمای هالیوود مشغول به ایفای نقش است. وی هم در تلویزیون و هم در سینمای آمربکا فعال است.

 

زندگی نامه

 

وی متولد تهران است ، والدین نازنین در بیستمین روز بعد از تولدش او را از ایران خارج کردند. او تا 19 سالگی ساکن لندن بود و سپس به لس آنجلس آمریکا نقل مکان کرد. والدین وی با تکیه بر تربیت ایرانیان نیک آیین و اخلاق و راستی و درستی و تحصیل، نازنین را پرورش دادند. وی از یک مدرسه معتبر خصوصی در لندن فارغ التحصیل شد. وی دارای مدرک تحصیلی عالی از دانشگاه ارواین کالیفرنیا در رشته علوم زیستی است. وی تحقیقاتی هم در مورد سرطان داشته است که او را صاحب جایزه چانگ پی چون دانشجوی دوره لیسانس کرد.

 

نازنین تبهر خاصی در عملکرد چند تکلیفی دارد که وی را در زندگیش یاری رسانده است.وی همچنین مهارت خاصی در اسکی روی یخ، رقص شکم و غواصی زیر آب دارد که نشان از استعداد شگرف این بانوی ایرانی دارد. وی یکی از بانوان وطن دوست است که در حال حاضر در کنار کار بازیگری مشغول آگاه سازی اذهان مردم از وضع حقوق بشر در جهان و به خصوص در ایران است. او خود در این مورد در مصاحبه‌ای در تاریخ ۱۷ نوامبر ۲۰۰۶ با صدای آمریکا می گوید: «نمی‌خواهم بگویم میخواهم به مردم یاد بدهم، اما میخواهم آنان را از حقوق خود آگاه سازم و خود را کارمند ملت ایران می‌دانم. باید کسی باشد که ایران ما را آباد کند و ما باید از خودمان شروع کنیم و برای به دست آوردن همه حقوقمان، خود بجنگیم.»

 

وی همچنین در سن کم زمانی که در انگلستان بوده است در تلویزیون بخش کودکان ایفای نقش کرده است. او خود در این مورد در مصاحبه‌ای با بی بی سی گفته است: «تنها کار تلويزيونی که کردم در سنین جوانی در لندن در برنامه کودکان بنام "يرلی برث" بود. ولی در اصل عشق و علاقه ام به فيلم است.»

 

دوران بازیگری :

 

نازنین از ده سالگی اشتیاق فراوانی به هنر داشت و در کالج سلطنتی موسیقی در لندن به استعداد خود پی برد و با آموختن ویولن به پرورش استعداد خود پرداخت. نازنین بنیادی سابقهٔ زیادی در بازیگری ندارد، اما یکی از درخشان ترین چهره‌های ایرانی حاضر در هالیوود در کنار دیگر بازیگران مشهور نظیر شهره آغداشلو است.

 

وی در مصاحبه‌ای با صدای آمریکا گفت که از شرکت در نقش هایی که موضوعی مرتبط با خاورمیانه و تروریسم دارد بیزار است.

 

از فیلم های که این بانوی ایرانی در آن ایفای نقش کرده است می توان به Game Face با کارگردانی جیمز رودیمر, Shade of Ray به کارگردانی جعفر محمود و Kal: Yesterday & Tomorrow به گارگردانی فریا پارخ اشاره کرد. فیلم Game Face يک فيلم کمدى است و نازنین بنیادی بازیگر ایرانی نقش زنی را در آن دارد که از عشق بيزار شده است و اجازه نمی دهد که نه خودش عاشق کسی بشود و نه کسی عاشق وی شود.

مرجان ساتراپی

 

 

مرجان ساتراپی (متولد ۱۳۴۸ در رشت) نویسنده و انیماتور داستان‌های مصور است. شهرت او بیشتر به خاطر رشته داستان‌های مصور پرسپولیس است که جلد اول آن در سال ۲۰۰۰ به زبان فرانسوی چاپ شد. همچنین فیلم انیمیشنی پرسپولیس به کارگردانی ساتراپی و ونسان پارونو در سال ۲۰۰۷، جایزه هیأت داوران را از جشنوارهٔ فیلم کن دریافت کرد.

 

زندگی‌نامه

 

مرجان ساتراپی در سال ۱۳۴۸ در رشت به دنیا آمد. مادر وی نوه بزرگ ناصرالدین شاه است.او در سا‌‌ل‌های انقلاب ایران و جنگ ایران و عراق در تهران بزرگ شد و در سال ۱۹۸۳ در ۱۴ سالگی توسط خانواده به وین اتریش فرستاده شد.

 

وی بعد از پایان دوران دبیرستان، برای تحصیلات دانشگاهی به ایران برگشت و پس از ازدواج و سپس جدایی، به استراسبورگ فرانسه رفت. ساتراپی اکنون ساکن پاریس است.

 

 رمان پرسپولیس

 

رشته کتاب‌های پرسپولیس شامل چهار کتاب است که تاکنون در فرانسه بیش از دویست‌هزار نسخه به فروش رسیده‌است .

 

این رمان به سبک زندگی‌نامه خودنوشته بوده، شخصیت اصلی آن که راوی داستان است، دختری ایرانی ‌ است به نام مرجان. مرجان دختری است که در جریان انقلاب ایران و بحران جنگ ایران و عراق به تشویق خانواده از کشور خارج شده و به اتریش می‌رود. این کتاب‌ها روایت جنگ و آوارگی، زندگی مهاجری در اروپا، بحران‌های مذهبی و سنتی جامعه ایران و حوادث انقلاب و جنگ هستند و تاریخ دههٔ بعد از جنگ ایران را از دید وی بیان می‌کنند.

 

فیلم پرسپولیس

 

فیلم پرسپولیس نخستین فیلم سینمایی مرجان ساتراپی است که در سال ۲۰۰۷ در فرانسه و بر اساس داستان مصور پرسپولیس ساخته شده‌است.

این فیلم جایزه هیأت داوران جشنواره بین‌المللی فیلم کن در سال ۲۰۰۷ میلادی را به خود اختصاص داد.

 

وی هنگام دریافت جایزه در جشنواره فیلم کن، آن را به مردم ایران اهدا کرد. .

 

پوستر جشنواره فیلم کن، بخش «نگاهی دیگر»، طراحی مرجان ساتراپیاین فیلم از سوی برخی نهادها و رسانه‌های دولتی ایران، به عنوان اثری «ضد ایرانی»[۵] و «ضد اسلامی»[۶] معرفی شده است.

 

فهرست کتاب ها

پرسپولیس I، نشر به فرانسه: 2000

پرسپولیس II، نشر به فرانسه: 2001

پرسپولیس III، نشر به فرانسه: 2002

پرسپولیس IV، نشر به فرانسه: 2003

دیوها از ماه می‌ترسند، نشر به فرانسه: 2001

قلاب‌دوزی‌ها، نشر به فرانسه: 2003

خورشت آلو با مرغ، نشر به فرانسه: 2004

 

منبع : سایت ویکیپدیا

 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/18| ساعت 18:29| توسط امیر| |

Beowulf ( 2007 – آمریکا )

 

 

 

کارگردان : Robert Zemeckis

 

نویسندگان : Neil Gaiman و Roger Avary

 

موسیقی متن : آلن سیلوستری

 

مدت : 113 دقیقه

 

بازیگران :

 

 

 

خلاصه داستان :

 

507 سال بعد از میلاد مسیح هیولایی به نام گرندل در دانمارک به مردم این سرزمین حمله می کند پادشاه دانمارک اعلام می کند به هرکسی که بتواند این هیولا را شکست بدهد طلای بسیار زیادی جایزه داده خواهد شد ولی هر کسی که به مبارزه این هیولا می رود کشته می شود در همین هنگام است که قهرمانی دلاور و اسطوره ای بزرگ به نام بیوولف قصد مبارزه با این هیولا را می کند تا اینکه ............

 

نگاهی کوتاه بر انیمیشن بیوولف :

 

 

انیمیشن 3 بعدی و بسیار جذاب و دیدنی بیوولف  محصول سال 2007 آمریکا به کارگردانی سازنده انیمیشن قطار قطبی رابرت زمیکیس که که ظاهرا با استفاده از همان تکنیک ساخت فیلم قطار قطبی دست به خلق اثر فوق زده است که به نظر بنده فیلم مذکور از  قطار قطبی چه از لحاظ تکنیک ساخت و چه از لحاظ جذابیت داستانی موفق تر می باشد و به جرات می توان گفت که این انیمیشن زیبا از نظر گرافیک تقریبا بی همتا می باشد و در پاره ای از مواقع بیننده حقیقی بودن و انیمیشنی بودن اثر را تشخیص نمی دهد . ( مثل چهره همین آنجلینا جولی )

 

 

شایان ذکر است که این کارگردان مانند اثر قبلیش که از چهره تام هنکس استفاده کرده بود در این اثر از صدا و چهره بازیگران مشهوری چون آنتونی هاپکینز و آنجلینا جولی برای نقش مادر گرندل استفاده کرده است .

 

در پایان باید بگویم که اگر به دنبال یک فیلم زیبا ، سرگرم کننده و اسطوره ای هستید حتما این اثر زیبا و دیدنی را تماشا کنید .

 

نوشته شده در شنبه 1386/11/13| ساعت 13:43| توسط امیر| |

سیره قرآنى امام حسین علیه السلام

 

 

مبارزات سیاسى امام حسین علیه السلام در زمان معاویه

 

عزت و ذلت در آینه آیات و روایات

 

داستان مردی كه به زیارت امام حسین علیه السلام نمی‌رفت

 

چگونگی شكل گیری شخصیت یزید

 

یزید در نگاه مورخین و علمای اهل سنت

 

در كربلا چه گذشت ؟

 

 

نامه ها و ملاقات های امام حسین علیه السلام

 

آثار و بركات سیدالشهدا علیه السلام

 

واگویه های دل

 

برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانید  به سایت زیر مراجعه فرمایید :

 

منبع : http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=31806

  

نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/20| ساعت 19:23| توسط امیر| |

The Family Man ( 2000 – آمریکا )

 

( و من ما رو انتخاب می کنم )

 

 

 

کارگردان : Brett Ratner 

 

 نویسندگان : David Diamond & David Weissman

 

مدت : ۱۲۵ دقیقه

 

 ژانر : درام

 

بازیگران : نیکلاس کیج و تی لیونی .

 

 

 

 

 

 

گذری  بر فیلم مرد خانواده :

 

اگر ما بتوانیم تنها شعار اصلی این فیلم را در زندگی مشترک خود اجرا کنیم مطمئن باشید بی تردید به خوشبختی واقعی در زندگی خواهیم رسید .( و من ما رو انتخاب می کنم )

 

ما شدن در زندگی این روزها کار سختی است بعضی وقتها گیر سر خانمها می باشد و گاهی اوقات سر آقایان ، در این فیلم که گیر اصلی سر مرد خانواده بود .

 

فیلم مرد خانواده محصول سال 2000 آمریکا به بیان تصویری بسیار ساده و در عین حال زیبا از عشق در جامعه می پردازد تصویری که این روزها در همه جوامع بسیار کمرنگ شده است که دلیل این امر به موجب زندگی بیش از حد مادی جوامع می باشد زندگی که تنها بر پایه پول و درآمد بیشتر استوار می باشد که مادیگرایی انسانها در این دوران به خاطر فخر فروشی و طمع آنها می باشد.

 

دوستی روزی به من می گفت که جریان زندگی مثل حرکت یک قایق با دو سرنشین در دریایی پهناور می باشد که اگر یکی از این دو نفر ضعیفتر پارو بزند یا نا هماهنگ پارو بزند قطنعا قایق غرق خواهد شد و این هماهنگی در زندگی و هیچ کار دیگری حاصل نخواهد شد مگر اینکه عاشق باشی البته به معنای واقعی کلمه و بتونی همیشه در زندگی ما رو انتخاب کنی .

 

به نظر شما فرق می کنه که آدم توی تنش کت 2500 دلاری باشه یا 200 دلاری ؟

 

به نظر شما فرق می کنه که خونه آدم توی یک آپارتمان شیک توی قلب نیویورک باشه یا توی یک خونه با صفا در حومه شهر ؟

 

نوشته شده در سه شنبه 1386/09/27| ساعت 18:59| توسط امیر| |

سقوط شاهین سیاه ( 2002 – آمریکا )

 

 

 

کارگردان: ریدلی اسکات (Ridley Scott)

 

تهیه کننده: جری براکهایمر(Jerry Bruckheimer) و ریدلی اسکات (Ridley Scott)

 

فیلم نامه نویس: کن نولان (Ken Nolan)

 

بازیگران: جاش هارتنت (Josh Hartnett) - اریک بنا (Eric Bana) - اوان مک گرگور (Ewan McGregor)  

 

تام سیزمور (Tom Sizemore) - ویلیام فیچنر (William Fichtner) -  سم شپارد (Sam Shepard)

 

موسیقی: هانس زیمر (Hans Zimmer)

 

فیلم بردار: مارک ولف (Mark Wolff)

 

تدوین : پیترو اسکالیا (Pietro Scalia)

 

شرکت پخش کننده: Columbia Pictures

 

زمان فیلم: 140 دقیقه

 

بودجه فیلم: 90 میلیون دلار

 

درباره فیلم:

 

"سقوط شاهین سیاه" محصول سال 2002 سینمای آمریکا ست که کارگردان آن را "ریدلی اسکات" به عهده دارد. این فیلم بدون شک یکی از موفق ترین فیلمهای ژانر جنگی بوده و تاثیر زیادی بر این ژانر گذاشت به طوری که در مدت زمان کوتاهی که از ساخت این فیلم می گذرد ، کارگردانان زیادی سعی در ادامه سبک آن  داشته اند به طوری که تاثیر این فیلم بر فیلم هایی چون "اشکهای خورشید" غیر قابل انکار است .

 

به گفته ی فیلمساز ، فیلم روایت کننده ی یک داستان واقعی است که در سال 1992 به وقوع پیوسته و فیلمنامه ی آن نیز بر اساس کتابی با همین نام و به قلم "مارک بودن" نوشته شده است.

 

نمایی از داستان:

 

تعدادی از سربازان آمریکایی برای برقراری صلح و عدالت و پایان دادن به جنگ داخلی کشور سومالی و دستگیری "عیدید" دیکتاتور این کشور، راهی سومالی می شوند و در یک اردوگاه نظامی مستقر می شوند .

 

سرانجام خبر می رسد که تعدادی از سران دولت "عیدید"قرار است در جلسه ای در نزدیکی بازار شهر دور هم جمع شوند . نیروهای آمریکایی برای دستگیری این افراد ، دست به طراحی یک عملیات گسترده می زنند . آنها به شهر می روند اما پس از گذشت زمان اندکی از آغاز عملیات توسط تمام مردم شهر محاصره می شوند.

 

نقد فیلم :

 

فیلم حماسی یا جنگی؟

 

اول :نگاهی گذرا به کارنامه هنری ریدلی اسکات ، شکی به جا نمی گذارد که او در حرفه ی خود یک تمام عیار است . کافیست از میان لیست آثار او تنها به فیلم "گلادیاتور" اشاره کرد تا به این مهم دست یافت .

 

دوم: بدون شک "سقوط شاهین سیاه" یکی از قدرتمندترین فیلمهای ساخته شده در ژانر جنگ است . فیلمی که نه تنها فروش نسبتا موفقی در گیشه داشت بلکه توانست نظر مثبت کارشناسان را نیز به خود جلب کند که بیشتر این موفقیتها را نیز مدیون تکنیک بالای فیلم در به تصویر کشیدن صحنه های جنگی و فیلمنامه ای با داستانی جدید است . فیلم در نهایت دو جایزه ی اسکار را نیز در رشته های تدوین و صدا به دست آورد که برای فیلمی در این ژانر موفقیتی کم نظیر است .

 

اما سوال اینجاست : فیلم تا چه حد به ادعای خود مبنی بر واقعی بودن اتفاقات پیش آمده پایبند است؟

 

برای ساخت این فیلم "اسکات" باز هم به هنر اصلی خود یعنی حماسه روی آورده . چیزی که غالبا در آثار سایر کارگردانان این ژانر همچون "الیور استون" ،"اسپیلبرگ" و "ایستوود" به ندرت یافت می شود و لا اقل می توان گفت که به این غلظت هرگز یافت نمی شود . حماسی کردن یک فیلم جنگی تا حد زیادی از اعتبار مستند بودن آن می کاهد و این عنصر، بیشتر به کار فیلمهایی چون " گلادیاتور" و "پادشاهی آسمان" می آید نه یک فیلم جنگی.حتی جمله ی تبلیغاتی فیلم: (( هیچ کسی را پشت سر جا نگذار)) هم جمله ای به شدت حماسی است.

 

در فیلم دو جبهه خوب وبد به طرزی محسوس از هم تفکیک شده اند ، در جبهه خوبها که آمریکاییها هستند همگی انسانهایی فداکار ، از خود گذسته و مهربان هستند که برای کمک به مردمان "سومالی" راه زیادی را طی کرده اند . آنها در هر شرایطی به کمک همرزمان خود می روند ، هرگز به کودکان و زنها شلیک نمی کنند و حتی در آخرین لحظات مرگ هم به مسیری که طی کرده اند افتخار می کنند . در سوی مقابل مردمانی قرار دارند که نه تنها حاکمان ستمگرشان ، بلکه خودشان هم ، همگی وحشی و درنده هستند و به خون آمریکاییها تشنه .هر چند در طول روز چند باری هم نماز می خوانند که این هم به نوعی کنایه "اسکات" است.

 

سربازان آمریکایی به حدی خوب هستند که حتی برای برگرداندن جنازه  همرزمان خود در موارد بسیاری جان خود را به خطر می اندازند!

 

در سکانسهای پایانی فیلم هم کاراکترهای اصلی فیلم با بیان جملاتی حماسی و ثقیل سعی در مقدس جلوه دادن نبرد خود دارند که در اوج این اتفاقات صحنه ای را میبینیم که زنان و کودکان آفریقایی در حال بدرقه قهرمانان آمریکایی خود هستند !

 

در کل به اعتقاد من فیلم، تجلیلی با شکوه بود از طرف هالیوود و سران آمریکا، از کسانی که در اینگونه جنگها کشته شدند ، که به اعتقاد سازندگان فیلم همگی قهرمانان راه آزادی ، عدالت و انسانیت هستند و اگر کسی بر خلاف این می اندیشد سخت در گمراهی است!

با این مطالب قصد انکار نکات مثبت فیلم را نداشتم بلکه بر آن بودم که برای سوالی که طرح کردم پاسخی مناسب بیابم .

 

نکات حاشیه ای:

 

1- عکسی که زن و بچه یکی از سربازان فیلم را نشان می دهد ، در اصل عکس هسر و فرزند "اریک بنا" بازیگر نقش "هوت" است. عوامل فیلم که فراموش کرده بودند عکس مناسبی تهیه کنند از همسر و فرزند او که در این سفر همراه گروه بودند خواستند تا از عکس آنها در این فیلم استفاده شود.

 

2- ایده اصلی پرووژه متعلق به "سیمون وست" کارگردان بود واین او بود که به "براکهیمر" اصرار کرد تا امتیاز کتاب این داستان را خریداری کند اما در نهایت "وست" ، برای کارگردانی یکی از قسمتهای فیلم "تامب رایدر" این پروژه را نیمه کاره رها کرد.

 

3- برخی از مکالمات سریع رادیویی فیلم ، از مکالمات واقعی صحنه ی نبرد برداشته شده است.

 

4- تعدادی از صحنه هایی که از مانیتور سرلشگر گریسون مشاهده می کنیم، از صحنه های ماهواره ای نبرد واقعی برداشته شده است.

 

5- "ریدلی اسکات"برای نقش هوت، رئیس گرو دلتا فورس، "راسل کرو" را پیشنهاد داد اما کرو این پیشنهاد را به خاطر بازی در فیلم "یک ذهن زیبا" به کارگردانی "ران هاوارد" رد کرد.

 

منبع : www.zirnevis.com

 

برداشت شخصی از فیلم :

 

 

در ابتدای امر باید یادور شوم که فیلم فوق به سفارش پنتاگون و به کارگردانی ریدلی اسکات ( سازنده آثاری چون : هانیبال ، گلادیاتور ، پادشاهی بهشت و .... )ساخته شده است . شاید در ابتدا این پرسش در ذهن بیننده ایجاد شود که چرا باید پنتاگون سفارش فیلمی را بدهد که نمایشی از شکست خود می باشد. به نظر بنده ما می توانیم به جواب این پرسش از اصلی ترین دیالوگ فیلم ( هیچ کسی را پشت سر جا نگذار) برسیم ، زیرا هدف این فیلم نمایش یک پیروزی افتخار مندانه از سوی دولت آمریکا نمی باشد بلکه فیلم سعی دارد به ما وفاداری میان سربازان آمریکایی را نشان دهد و به ما بگوید که سربازان آمریکایی با اهداف دولتمردان خود در جنگها کاری ندارند بلکه فقط به انجام وظیفه و وفاداری به هم قطاران و همرزمان خویش می اندیشند.  

 

نوشته شده در یکشنبه 1386/09/18| ساعت 19:20| توسط امیر| |

معرفی کارگاه نقد فیلم مهر

 

کارگاه نقد فیلم مهر وابسته به کانون فرهنگی به سوی فردا در شاهرود با اعضایی مشتمل بر 15 عضو فعال و 10 عضو نیمه فعال جلساتی را با همکاری انجمن سینمای جوان شاهرود در ضمینه پخش و نقد و بررسی فیلم هر 2 هفته یکبار برگزار می کند و هم اکنون چند هفته ای می باشد که این کارگاه در کنار فعالیت در انجمن سینمای جوان فعالیتی را در حوزه هنری شاهرود شروع کرده است و برخی از اهداف پیش روی این کارگاه به شرح زیر می باشد .

 

هدف از برگزاری پخش و نقد و بررسی فیلم در انجمن سینمای جوان آشنا کردن اعضای کانون با کلیتی از سینمای ایران وجهان بوده است که ما با پخش فیلمهایی متنوع در ژانرهای مختلفی مانند آثار زیر در تحقق این امر تلاش کرده ایم :

 

1-       دریای درون ( آلخاندرو آمنابا )

 

2-       تقاطع ( ابوالحسن داوودی )

 

3-       یک تکه نان ( کمال تبریزی )

 

4-       اینجا چراغی روشن است ( سید رضا میرکریمی )

 

5-       ویولون قرمز ( François Girard )

 

6-       سگ را بجنبان ( بری لوینسون )

 

7-       رویای خیس ( پوران درخشنده )

 

8-       زرد – فیلم کوتاه ( رابرت زمیکیس )

 

9-       روز سوم ( محمدحسین لطیفی )

 

در پایان جلسه پخش و نقد فیلم مدیریت جلسه نقدهایی را برگرفته شده از سایت هایی معتبر به شکل جزواتی در اختیار اعضای جلسه قرار می دهد .

 

کارگاه نقد فیلم مهر به همراه 5 نفر از اعضای خود برای ارتقاء سطح سینمایی اعضای کانون و انتقال اندیشه های خودبه دیگران وبلاگی رابانام( www.fardafilm1.blogfa.com ) طراحی نموده است .

 

حال بعد از گذشت 4 ماه فعالیت در انجمن سینمای جوان ما برنامه دیگری را با همکاری دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه آزاد شاهرود و با تدوین چند سیر جامع و مشخص در حوزه هنری شاهرود پی ریزی کرده ایم که در ایجا جا دارد تشکر فراوانی برای قرار دادن امکانات لازم در جهت تحقق این امر از مدیریت محترم این مرکز داشته باشیم .

 

به امید روزی که همه ما بتوانیم با نگرشی وسیعتر و اندیشه ای بهتر به تماشای آثار بزرگ سینمای جهان بنشینیم.

 

با تشکر از مدیریت محترم حوزه هنری و انجمن سینمای جوان شاهرود .

 

نوشته شده در دوشنبه 1386/08/28| ساعت 0:12| توسط امیر| |

Million Dollar Baby ( 2004 – آمریکا )

 

 

 

کارگردان : کلینت ایستوود

 

نویسنده:پل هگیس بر اساس داستانی از اف. ایکس. توله

 

موسیقی:کلینت ایستوود - کیل ایستوود

 

فیلمبرداری:تام استرن

 

تدوین:جوئل کوکس

 

مدت:۱۳۲ دقیقه

 

بودجه:۳۰ میلیون دلار

 

کمپانی سازنده فیلم : برادران وارنر

 

بازیگران :

Clint Eastwood

...

Frankie Dunn

Hilary Swank

...

Maggie Fitzgerald

Morgan Freeman

...

Eddie Scrap-Iron Dupris

 

جوایز

·                     برنده اسکار بهترین فیلم

·                     برنده اسکار کارگردانی برای کلینت ایستوود

·                     برنده اسکار بازیکر نقش مکمل مرد برای مورگان فریمن

·                     برنده اسکار بازیگر نقش اول زن برای هیلاری سوانک

·                     نامزد اسکار تدوین برای حوئل کوکس

·                     نامزد اسکار بازیگر نقش اول مرد برای کلینت ایستوود

·                     نامزد اسکار فیلم‌نامه اقتباسی برای پل هگیس

 

توضیحی در مورد پست این فیلم برای اعضای کانون فرهنگی به سوی فردا :

 

با سلام خدمت تمام دوستان و همکاران عزیزبه به سوی فردایی ماجز پخش فیلم در انجمن سینمای جوان و حوزه هنری شاهرود یک بخش دیدن فیلم با برخی از آقایون به سوی فردایی در منازل همدیگه داریم که در حدواندازه های خودش بسیار مفید و جذابه و افتتاحیه این کار با همین فیلم دختر میلیون دلاری شروع شد و به درخواست دوستان ما پستی در این مورد در وبلاگ قرار دادیم که البته از سایت معتبری برگرفته شده است . امیدوارم مورد پسنده همتون واقع بشود .

 

نکته ای پیرامون فیلم : تنها پیشنهاد من به شما دوستان عزیزی که فیلمو ندیدین اینکه اول در مورد اتانازی تحقیقی داشته باشین و اگه قابل دونستین پست دریای درون همین وبلاگ رو مطالعه بفرماید تا شاید بتونین فیلمو بهتر تجزیه و تحلیل کنید .

 

 

خلاصه داستان :

 

مگی فیتزجرالد با اصرار فراوان فرانکی دان مربی‌ای که بوکسرهای موفقی را معرفی کرده است متقاعد میکند تا به او شیوهٔ مسابقه را بیاموزد و او را نیز تبدیل به یک قهرمان کند. مگی آنقدر سخت تمرین می كند كه راهی مسابقه قهرمانی جهان می شود.رقیب او یک بوكسور است كه مقام كثیف ترین بوكسور را دارد هم از نظر ورزشی و هم از نظر اخلاقی مگی در مسابقه با او برنده می شود.اما رقيب او عصبانی شده و ضربه ای به او می زند و .............

 

درباره فيلم :

 

دختر ميليون دلاري محصول 2004 بر اساس سري داستان هاي "طناب آتش" (Rope Burn) توسط پل هاگيس نوشته شده است. اين فيلم را كلينت ايستوود كارگردان معروف آمريكايي و برنده جايزه اسكار ساخته است. بازيگران اصلي فيلم "كلينت ايستوود" و "هيلاري سوانك" و "مورگان فريمن" هستند. دختر ميليون دلاری، بيست و پنجمين ساخته کلينت ايستوود، کارگردان، تهيه کننده، بازيگر و آهنگساز 76 ساله آمريکايی است.

 

 

  نقد فيلم :

 

دختر ميليون دلاري داستان آدمهاي تنهايي است كه در قعر جامعه قرار دارند آدمهاي بي كس و تنهايي كه حتي با خانواده شان ارتباط ندارند.

 

فرانكي يك پيرمرد 75 ساله و يك مربي ماهر بوكس است در يك سالن بوكي قديمي. او در زندگي يك فردگرايه بد بين است. او دنيا رو دنياي مهاجمي مي بينه و به خاطر همين قانون اولش در اين دنيا حفاظت از خود است . اين قانون رو نه تنها در رينگ بوكس به بوكسورهايش ياد مي دهد بلكه در زندگي شخصي او هم اين قانون طلايي زندگي اوست " از خودت محافظت كن "

 

فرانكي كه از قطع شدن رابطه خود با دخترش رنج مي برد تمام سعي اش را مي كند تا اين رابطه مجددا برقرار شود. او كه خودش رو از اين بابت نمي بخشد مدت 23 سال است كه به طور مداوم براي دخترش نامه مي نويسد ولي دخترش حاضر نيست نامه هايش را بخواند و نامه ها باز نشده برگشت مي خورند.

 

به خاطر همين فرانكي كه يك كاتوليك است از كليسا و از خدا و از خودش ناراضي است. به همين دليل وقتي مگي فيتزجرالد دختر 31 ساله اي كه در آرزوي بوكسور شدن هست از فرانكي مي خواهد مربي او شود. فرانكي اون رو پس مي زنه و قبول نمي كنه. دلايلي كه فرانكي براي رد كردن او مي آورد نشان مي دهد او آدمي سنتي است . او حاضر نيست مربي مگي شود چون مگي يك زن است. ضمنا فرانكي معتقد است سن مگي براي اين كار زياده و به اصطلاح او براي اين كار پير شده است.

 

كاراكتر سوم اين داستان يك بوكسور سابق و همسن و سال فرانكي به اسم اسكرپ كه در جواني يك چشم خود رو از دست داده است  وحالا همكار فرانكي در باشگاه است. اسكرپ تنها دوست فرانكي است و به خاطر ارتباطش با فرانكي طي ساليان دراز مي دونه كه پشت اون ظاهر سرد و خشن فرانكي يه آدم با احساس وجود دارد در ضمن او در مگي هم خصوصياتي ميبيند كه به نظر او هنوز براي مگي براي قهرماني بوكس دير نشده و به همين خاطر به او كمك مي كند.

 

مگي هم در زندگي به كسي به جز خودش نمي تونه تكيه كنه آدمي هست مصمم كه مي دونه  توي زندگي چي مي خواد او كه يك كارگر رستوران است و با مزدي كه مي گيرد نمي تواند حتيي ابتدايي ترين احتياجات زندگيش را برآورده كند. او مي دونه كه اين جامعه خود به خود به او فرصت نمي دهد. جامعه به مگي كارگري كه از پس مانده هاي غذاي مشتري هاي رستوران براي رفع گرسنگي بخاطر فقر استفاده مي كنه مثل يك آشغال نگاه مي كنه.

 

بوكس اينجا وسيله اي است كه مگي بوسيله آن به دنبال به دنبال كسب احترامي است كه جامعه براي او قائل نيست . هدف مگي از رويايي كه دارد نه فقط پيروزي  و به دست آوردن پول زياده بلكه در درجه اول فرديتي است كه جامعه با تحميل شرايط سنگين اجتماعي از او گرفته است.

 

برادر مگي در زندان است و مادرش زن سنگين وزني است كه از طرف دولت كمك مالي مي گيرد و مگي از اين خانواده كه در فقر و بد بختي قوطه ور هستند فرار كرده تا به يك جايي برسد.

 

مگي مي خواهد بوسيله مبارزه اش براي كسب احترام در جامعه بگويد فردي كه خود را آشغال حساب كند هدر رفته است.

 

مگي يك آدم كوچك است با رويايي بزرگ. او براي رسيدن به روياي بزرگي كه به غير از خودش هيچ كسباور ندارد احتياج به يك معجزه دارد. تنها امكاني كه مگي براي واقعي كردن اين معجزه دارد اين است كه از همه چيزش بگذرد. او با سرسختي و تمرين دائمي بعد از كار به كمك اسكرپ كم كم موفق مي شود نظر فرانكي را براي مربي گريش جلب كند . در يك پروسه طولاني رابطه بسيار نزديكي بين مگي و فرانكي برقرار مي شود "رابطه عشق پدر و دختر"  .

 

مگي در فرانكي پدري را كه از دست داده پيدا مي كند و فرانكي جاي خالي دختر بيولوژيكش را بوسيله وجود مگي پر مي كند. جست و جوي فرانكي براي برقراري رابطه دوباره با دختر اصلي اش و نفي كردن تقاضا هاي مگي در ابتدا و نزديكي فرانكي و مگي در انتها مسئله بسيار مهمي را در فيلم مطرح مي كند كه اين مسئله در زندگي بسياري از ما آدمها هم وجود دارد. مسئله اين است كه در زندگي در بسياري از مواقع به دنبال چيزي هاي مهمي مي گرديم بعضي مواقع اين جست و جو روي تموم عمرمون رو براي يافتن چيزي كه برايمان مهم است انجام مي دهيم غافل از اينكه مسئله اي را كه در دور دستها به دنبال آن مي گرديم به ما نزديكتر از آن چيزي است كه ما فكر مي كرديم فقط ما به دلايل مختلف قادر به ديدنش نبوديم.

 

 

نكته جالب و بسيار مهم ديگري كه در رابطه بين فرانكي و مگي وجود دارد پيدايش و تكامل اين عشق پدرانه و دخترانه است. مگي و فرانكي هيچ رابطه بيولوژيكي با هم ندارند بلكه بوسيله كار و مبازره (بوكس) به هم نزديك مي شوند. تكامل يك رابطه انساني در پروسه كار و مبارزه  براي درك  رابطه اين پدر و دختر غير بيولوژيكي بعد از چرخشي كه فيلم در قسمت آخرش دارد براي درك قضيه به ما كمك مي كند. بر پايه اين عشق محكم است كه فرانكي مي تونه سر انجام به انتظاراتي كه مگي از او دارد و پدرهاي معمولي نمي توانند جواب دهند جواب دهد.

 

فيلمبرداري به جا و دقيق " تام استرن " كه در فيلم رودخانه مرموز هم با ايستوود و همكاري كرد و استفاده ماهرانه از نور و سايه ها و انتخاب رنگهاي ملايم فيلم را از نظر فرم بسيار نزديك به فيلم هاي كلاسيك سياه و سفيد مي كند.

 

 گذشته از بيان روح سياه داستان و روح سياه زندگي سخت آدم ها اين نوع فيلمبرداري فيلم را تبديل به فيلم بدون زمان و مكان مي كند . و همان طور كه كارگردان به هنر پيشه هايش امكان بازي آزاد و بدون كارگرداني را مي دهد به بينندگان هم فرصت فكر كردن و رنگ آميزي كردن صحنه ها در فكرشون ايجاد  مي كند.

 

بعد از فيلمبرداري بايد از فيلمنامه پر قدرت "پل هاگيس" و بازي ماهرانه 3 شخص اصلي داستان ياد كرد. كلينت ايستوود در يكي از بهترين بازي هاي دوران زندگيش در نقش فرانكي بازي مي كند. مورگان فريمن در نقش اسكرپ و بالاخره هيلاري سوانك با بازي به ياد ماندني و برترش در فيلم در نقش مگي.

 

محبوب ميليون دلاري مثل فيلم قبلي ايستوود رودخانه مرموز تصوير سياهي از زندگي آدم ها از تنهايي شون مشكلاتشون از دنياي خشن و وحشي اطرافشان به ما نشان مي دهد.

 

بوكس اينجا نمادي از زندگي است زندگي خشن و بي رحم آدم ها همان طور كه در گوشه رينگ بوسيله حريفشان گرفتار مي شوند. در زندگي هم بوسيله موانع مختلف اجتماعي اسير و گرفتارند.

 

گر چه اين فيلم در اوج نااميدي و ظلمت صحنه هاي لطيف و زيبايي كه نشوني از لذت و زندگي را دارد را خلق مي كند ولي تعداد آنها كم است و سايه ها و تاريكي ها حاكم هستند.

 

در يكي از زيباترين لحظات فيلم مگي دختر كوچكي را در ماشيني مي بيند كه سگي در بغل دارد بين آنها هيچ حرفي رد و بدل نمي شود فقط نگاه و يك  لبخند . ايستوود موفق ميشود در اين صحنه كوتاه زيبايي و لطافت زندگي در بين همه سياهي ها خلق كند. صحنه اي كه نمونه هايش را در شاهكار هاي دنياي سينما مثل "تايتانيك " ديده ايم .

 

فيلم دنيايي را به تصوير مي كشد كه در اين دنيا وقتي كه خانواده - مذهب - علم قادر به كمك انسانها نيستند عشق تنها راه رهايي است . عشق پدرانه پيرمرد محافظه كاري كه نه بوسيله پيوند هاي خوني و بيلوژيكي بلكه از طريق كار و مبارزه شكوفا شده است.

 

مگي اين دختر مصمم و پر انرژي عشقي را به فرانكي مي دهد كه بوسيله اون فرانكي از مرزهايي كه براي خودش درست كرده مي گذرد همان كاري كه عشق به سينما با ايستوود محافظه كار مي كند.

 

  در حاشيه :

 

- ايستوود علاوه بر بازی در يکی نقشهای اصلی محبوب ميليون دلاری، کارگردانی، تهيه و ساخت موسيقی متن آن را نيز به عهده داشته است.

 

- كلينت ايستوود در سن 74 سالگي مسن ترين شخصي بود كه جايزه اسكار بهترين كارگرداني را به خاطر اين فيلم از آن خود كرد.

 

- ايستوود پس از لارنس اليوير و روبرتو بنينی، سومين نفری است که همزمان در دو رشته بهترين کارگردانی و بهترين بازيگر نقش اول مرد برای يک فيلم نامزد اسکار می شود .

 

            

   

- اين فيلم با بودجه كم وقتي در ابتدا كسي حاضر نبود براي تامين بودجه آن كمكي بكند. اين فيلم كه با بودجه كم و بدون استفاده از افكت هاي پيشرفته سينمايي درست شده با متمركز شدن روي كاراكترها خصوصيتشان- احساساتشان- تنهايي شان و شكننده بودنشان داستاني را خلق كه مستقيما بر قلب آدم ها راه پيدا مي كند.

 

- " ايستوود" و " اسكورسيزى " ، دو كارگردان مطرح، با دو فيلم " محبوب ميليون دلاری " و " هوانورد " درهفتاد و هفتمين دوره اسکار  رقابت تنگاتنگى را با يكديگر داشتند كه در نهايت كلينت ايستوود برنده نهايى اين رقابت شد.