تبليغاتX
حلقه نقد فیلم مهر
 
حلقه نقد فیلم مهر
 
 
کانون فرهنگی به سوی فردا
 

سوسن تسلیمی

 

 

 

سوسن تسلیمی (۱۳۲۸–) بازیگر ایرانی تئاتر و سینما است. برخی وی را بهترین بازیگر زن تاریخ سینمای ایران می نامند.

 

او ماندگارترین بازیهای خود را در فیلمهایی از بهرام بیضایی یعنی چریکه تارا، مرگ یزدگرد، باشو غریبه کوچک و شاید وقتی دیگر ایفا کرده است.

 

وی پس از سالها فعالیت هنری به خاطر محدودیتهای دولتی در حوزه سینما و تئاتر مجبور به ترک ایران شد.

 

وی هم‌اکنون در کشور سوئد اقامت دارد و به کارگردانی و بازیگری تئاتر مشغول است.

 

زندگی

 

                                                                             

 

او در سال ۱۳۲۸ در رشت متولد شد. پدرش خسرو تسلیمی (مدیر تولید و تهیه کننده)، مادرش منیره تقدسی (بازیگر) و برادرش سیروس تسلیمی (بازیگر) هر سه در عرصه فیلم و تئاتر فعالیت می‌کنند.

سوسن تسلیمی فعالیت در تئاتر را از سال ۱۳۵۰ آغاز کرد و در ضمن تحصیلات خود را در سال ۱۳۵۲ در رشته تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان رساند و با داریوش فرهنگ (بازیگر و کارگردان) ازدواج کرد که این ازدواج به جدایی انجامید. فعالیت سینمایی او با بازی در فیلم چریکه تارا (بهرام بیضایی) در سال ۱۳۵۷ شروع شد که بازی او در این فیلم، در جشنواره سن سباستین مورد تقدیر قرار گرفت. وی در سال ۱۳۶۲ در مجموعه سربداران ساخته محمدعلی نجفی بازی كرد. تسلیمی، در این مجموعه نقش «فاطمه» را بازی کرد که زن پرقدرتی بود. او مردپوشی می‌کرد و سوار اسب می‌شد و رهبر گروهی از جنگجویان بود. در سال ۱۳۶۴، در گیرودار جنگ ایران و عراق، تسلیمی ایده فیلم باشو غریبه کوچک را در طرح کوتاهی، با بیضایی در میان می‌‌گذارد و او هم که در آن زمان در اندیشه ساخت فیلمی درباره بچه‌ها بوده، آن را می‌ پذیرد و پرورش می‌‌دهد: زنی گیلانی، بچه جنگ‌زده‌‌ای از جنوب را در پناه خودش می‌‌گیرد. باشو غریبه کوچک، در سال ۱۳۶۹ و در زمانی که سوسن تسلیمی در سوئد به سر می‌برد، پس از پنج سال توقیف، اکران شد.

 

نامبرده در سال ۱۳۶۶ به کشور سوئد مهاجرت کرد و هم اکنون از بازیگران و کارگردانان صاحب نام جهانی به شمار می‌آید.

 

آثار

 

سینما

بازیگر

·                     ۱۳۶۶ شاید وقتی دیگر... (بهرام بیضایی)

 

 

·                     ۱۳۶۵ باشو، غریبه کوچک (بهرام بیضایی)

 

 

·                     ۱۳۶۵ طلسم (داریوش فرهنگ)

 

 

·                     ۱۳۶۴ مادیان (علی ژکان)

 

 

·                     ۱۳۶۱ مرگ یزدگرد (بهرام بیضایی)

 

·                     ۱۳۵۷ چریکه تارا (بهرام بیضایی)

سایر

·                     ۱۳۶۴ کفش‌های میرزا نوروز (محمد متوسلانی)، فیلم‌نامه‌نویس

تئاتر

تلویزیون

·                     ۱۳۵۲، حلقه جادو، کودک و نوجوان

·                     ۱۳۶۲، سربداران، كارگردان محمدعلی نجفی.

جوایز

·                     جايزه‌یی برای بازی در نمايش «قربانی»،

·                     ۱۹۹۵ سلستينا (ريكس تياترين،‌ ۱۹۹۵)

·                     ۱۹۹۹ جایزه‌ی بهترین بازیگر سال از طرف آكادمی سوئد برای نمایش «مده آ».

منابع

·                     سوسن تسلیمی، وب‌گاه سوره بازبینی شده در تاریخ ۱۱ فروردین ۱۳۸۶ و سایت ویکیپدیا 

 

مرور کارنامه سوسن تسلیمی در گفتگو با خودش

 

 

نمایش "مدیرعامل" به کارگردانی سوسن تسلیمی چندی پیش در گوتنبرگ سوئد به روی صحنه رفت که با استقبال خوبی روبرو شد، اما تماشاگران سینما او را برای بازی در برخی از بهترین فیلم های ایرانی در دهه شصت به یاد می آورند. متن زیر گفتگویی است با خانم تسلیمی:

 

تسلیمی، فعالیت سینمایی خود را با بازی در فیلم چریکه تارا ساخته بیضایی در سال ۱۳۵۷ آغاز کرد. فیلم شاید وقتی دیگر آخرین بازی او در سینمای ایران به‌شمار می‌آید.

 

شروع فعالیت سینمایی تسلیمی، همزمان شد با دوره انقلاب ایران. در زمان فیلمبرداری چریکه تارا، اعتراض‌های اجتماعی به اوج خودش رسیده بود. او می‌گوید: "بعد از انقلاب، سدی که در برابر ابراز اندیشه‌ها وجود داشت برای مدت زمان کوتاهی برداشته شد. ولی آن شیرینی آزادی بیان، امید به عدالت اجتماعی پایدار نبود و خیلی سریع جای خود را به نگرانی داد و قوانین جدیدی وضع شد که آثار هنری آن دوره را که سعی در مطرح کردن مسائل انسانی و اجتماعی داشتند زیر سئوال برد."

 

فیلم چریکه تارا پس از انقلاب به نمایش عمومی در نیامد. در زمان فیلمبرداری مرگ یزدگرد هم در سال ۱۳۶۰، بحث اجباری شدن حجاب برای زنان مطرح شد: "ما فکر می‌کردیم می‌توانیم زیر بار این تحمیل نرویم ولی فیلم توقیف شد. این فیلم فقط در سال ۱۳۶۰ در جشنواره نشان داده شد. بعد از آن، آقای بیضایی هر فیلمنامه‌ای را که برای تصویب دادند، رد شد."

 

در آن دوره، سوسن تسلیمی به عنوان بازیگر در استخدام تئاتر شهر بود. وی سال ۱۳۵۹ در پی اعتراضی به سیاست فرهنگی این مرکز، به اتهام "کم‌کاری" پس از ۱۲ سال کار، اخراج می‌شود: "آن سال در نمایشی بازی نکرده و به پیشنهاد مدیر وقت آنجا به جای بازیگری در کتابخانه مشغول کار شده بودم. در پایان سال مدیر جدیدی آمد. اولین کاری که کرد این بود که حقوق ماهیانه مرا که ۲۴۰۰ تومان بود قطع کرد.پرسیدم علت چیست؟ جواب آمد که باید گزارش بدهی چرا در طی این سال بازی نکرده‌ای. من نوشتم که پیشنهادی در بهار همان سال داده‌ام که رد شده. تئاتر شهر هم به دلیل تعمیرات تعطیل بوده. طی تابستان و پاییز آن سال هم دو بار توسط افراد معترض اشغال و بار آخر برای مدتی تعطیل شده... به این دلایل توجهی نشد و حکم اخراج من داده شد. پس از آن هم تا اسمی از من برای بازی در کاری پیشنهاد می‌شد مورد مخالفت قرار می‌گرفت."

 

وی ادامه می دهد: "تا اینکه سال ۱۳۶۲ بازی در مجموعه "سربداران" ساخته محمدعلی نجفی را شروع کردم. نقش "فاطمه" را بازی کردم که زن پرقدرتی بود. او مردپوشی می‌کرد و سوار اسب می‌شد و رهبر گروهی از جنگجویان بود. اما بی توجه به زحمتی که برای این نقش کشیدم، تعداد زیادی از صحنه‌هایی را که در آن بازی کرده بودم کوتاه کردند. در مجلس آن زمان اعتراض شده بود که نقش فاطمه برای زنان ما گمراه‌ کننده است."

 

نگاه به مرد ممنوع

 

 

پس از مجموعه "سربداران"، علی ژکان، برای بازی در فیلم مادیان(۱۳۶۳) به تسلیمی پیشنهاد همکاری می‌دهد: "باز از سوی مسئولان با حضور من مخالفت و سپس، با شرط و شروطی موافقت شد. در اواسط فیلمبرداری، فیلم متوقف شد. چون مسئولین راش‌های بخشی از فیلم را دیده بودند و به نظرشان "حضور" من در صحنه‌ها خیلی زیاد بود. گفتند هنرپیشه را عوض کنید. خودم هم به آقای ژکان گفتم کسی را برای این نقش بیاورد ولی سرانجام، ایشان موفق شدند اجازه بازی مرا بگیرند. شرط این شد که در پوششم از رنگ‌های زنده استفاده نکنم، تار مویی از من بیرون نباشد. و زاویه دوربین هم به گونه‌ای نباشد که حضور مرا در صحنه برجسته کند. شخصی را هم برای نظارت، به محل فیلمبرداری فرستادند. گفته بودند هنگام بازی با بازیگران مرد نباید توی صورتشان نگاه کنم."

 

وی می گوید: "در آن سال داوران جشنواره فجر اعلام کردند که به هیچ بازیگر زنی جایزه نمی‌دهند چون هیچکدام از نقش‌ها با موازین اسلامی منطبق نبوده. ای کاش شخصیت‌های زن فیلم‌های آن سال، از سوی یک پژوهشگر مورد بررسی قرار بگیرد تا بدانیم شخصیت‌های زن فیلم‌ها در آن دوره واقعاً چگونه بوده‌اند."

 

در ستایش صلح و دوستی

 

سال ۱۳۶۴، در گیرودار جنگ ایران و عراق، تسلیمی ایده فیلم باشو غریبه کوچک را در طرح کوتاهی، با بیضایی در میان می ‌گذارد و او هم که در آن زمان در اندیشه ساخت فیلمی درباره بچه ها بوده، آن را می‌ پذیرد و پرورش می‌ دهد: زنی گیلانی، بچه جنگ‌زده ‌ای از جنوب را در پناه خودش می ‌گیرد: "این فیلم را با تمام وجودم می‌ فهمیدم. البته به دلیل اینکه نقش اول فیلم زن بود، همان مشکلات همیشگی در کار وجود داشت. محدودیت‌های فراوان در سینمای ایران نمی‌گذارد بازیگر زن با خودش و طبیعت جسمانی‌اش راحت باشد. یادم می‌آید در این فیلم، نوعی از دویدن را اختراع کردم که بدنم تکان نخورد تا صحنه‌های فیلم سانسور نشود!"

 

سوسن تسلیمی می گوید در سال 1359 از تئاتر شهر اخراج شده است

 

 

باشو غریبه کوچک، در سال ۱۳۶۹، پس از پنج سال توقیف، اکران می‌شود: "من آن موقع دیگر در ایران نبودم. این فیلم، به دلیل نگاه انتقادی به اصل و نفس جنگ، در زمان خودش نمایش داده نشد. فیلمی بود در ستایش صلح و دوستی. خیلی دلم می‌خواست آن را در ایران و در میان تماشاگران ایرانی می‌دیدم. بخصوص اهالی گیلان، چراکه اولین بار بود که در تاریخ سینمای ایران، در یک فیلم ایرانی به طور جدی از زبان گیلگی استفاده می‌شد. بدون اینکه از این زبان به عنوان وسیله‌ای برای ایجاد خنده و شوخی استفاده شود. برای من بازی در این فیلم، ابراز ستایش و قدردانی‌ای بود از مادربزرگم که مرا از کودکی و پس از مرگ نابهنگام مادرم، منیره تسلیمی که از بازیگران مهم تئاتر و سینمای ایران در سال‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ بود، بزرگ کرد. برایم این فیلم ادای احترامی بود به همه بازیگران زن تئاتر گیلان که در آن سال‌ها با وجود همه مشکلاتی که برای بازیگران زن وجود داشت روی صحنه رفتند و تهمت‌های ناروا را به جان خریدند ولی به دلیل عشق به حرفه نمایش به راهشان ادامه دادند.

 

این را هم بد نیست بگویم که من به جز فیلم مادیان، دیگر فیلم‌هایی را که در ایران بازی کرده‌ام در شرایط معمولی و در کنار تماشاگران عادی روی پرده ندیده‌ام. فیلم شاید وقتی دیگر را در سال ۱۹۹۰ در جشنواره فیلم گوتنبرگ دیدم که گرچه در جمع تماشاگران ایرانی بودم اما دلم می‌خواست شرایط حاکم بر وطنم معمولی بود و می‌توانستم کارم را در ایران ببینم".

 

نقشی راحت و خودی

 

 

تسلیمی، پس از باشو غریبه کوچک در سال ۱۳۶۴، در فیلم طلسم ساخته داریوش فرهنگ بازی می‌کند؛ در نقشی متفاوت با دیگر کارهای او؛ زنی تسلیم و افسرده: "در طلسم آقای فرهنگ مایل بود که من نقش یک عروس روستایی جوان را بازی کنم و نه آن عروس اشرافی را. اما من چنین نقشی را در فیلم "مادیان" و "باشو غریبه کوچک" کار کرده بودم. نمی‌خواستم تجربه‌ای را تکرار کنم. نقشی که در این فیلم بازی کردم با تمام نقش‌های من تفاوت داشت. یک زن بسیار آرام و از طبقه اشرافی که هیچ حرکت پر شتابی ندارد. زنی قربانی، که در نهایت، انتقام سال‌های از دست‌رفته‌اش را می‌گیرد و در لحظه آزادی‌اش نوکر خانه را که باعث محبوس شدن او در زیرزمین بود به قتل می‌رساند و قصر را به آتش می‌کشد. در آن دوره که افسردگی بر من غلبه داشت، این نقش برایم خیلی راحت و خودی بود."

 

زنان متفاوت

 

 

 

سوسن تسلیمی، وقتی شروع به بازی در فیلم شاید وقتی دیگر (۶۶- ۱۳۶۵) کرد، سه فیلم توقیفی در کارنامه خود داشت: چریکه تارا، مرگ یزدگرد و باشو غریبه کوچک: "وقتی آقای بیضایی متن شاید وقتی دیگر را برای گرفتن تائید به وزارت ارشاد و امور سینمایی پیشنهاد دادند، جواب شنیدند که با ساختن این فیلم مخالفتی نیست ولی به شرطی که من در آن بازی نکنم. فعالیت هنری همه زندگی من بود و خانه‌نشینی، ضربه بزرگی که نمی‌دانستم چگونه آن را تحمل کنم. من در آن زمان ۳۶ سال داشتم. سال‌هایی را که در پشت سر داشتم از دست رفته می‌دیدم و برای آینده امیدی نبود. به چیزی که توجه نمی‌شد این بود که وقتی بازیگر در نقش فرو می‌رود، و خود را به دست نقش می‌سپرد، نقش جذاب و دیدنی می‌شود. ربطی هم به زیبایی چهره ندارد. من با معیارهای متعارف در جامعه زیبا نیستم. این گره خوردن من با نقش بود که منجر به "حضور"م در صحنه می‌شد. من اصلاً در آن دوره نمی‌دانستم مشکل چیست. همزمان هم می‌دیدم چهره‌ی درشت دیگر بازیگران زن روی پرده وجود دارد و از آنها تقدیر هم می‌شود."

 

تسلیمی ادامه می دهد: "انگار دلیل اصلی‌ای که وجود داشت حضور 'نقش زن فعال و مستقل' در سینمای ایران بود. من در یک خانواده مادرسالار بزرگ شده‌ام. طبیعی است که سرچشمه الهام من در شکل بازیگری‌ام زنانی باشند که از کودکی با آنها بزرگ شده‌ام. در واقع مشکل به چگونگی نقش زن در فیلم‌های آقای بیضایی برمی‌گشت. او زن کمال‌گرا را به تصویر می‌کشد که شرایط موجود زندگی‌اش را نمی‌پذیرد، پرسشگر است، به قضا و قدر تن نمی‌دهد، تصمیم‌گیرنده است، و دنباله‌روی سنت نیست. در آن دوره که زن ایده‌آل را تسلیم در برابر سرنوشت خود می‌خواستند این نوع "زنان متفاوت"، مورد پذیرش مسئولان حاکم قرار نمی‌گرفتند. اینگونه زنان را غیر زنانه و "مردگونه" خطاب می‌کردند."

 

او ادامه می‌دهد: "حس کردم به پایان خط رسیده‌ام. یا باید به شرایط تن می‌دادم. یا باید کار بازیگری را برای همیشه کنار می‌گذاشتم. تصمیم خود را گرفتم که ایران را ترک کنم. اما در همین زمان، ناگهان با بازی من در این فیلم موافقت شد. آقای بیضایی اصلاً از ساختن این فیلم اعلام انصراف کرده بود. گفته بود یا باید این بازیگر باشد یا اینکه فیلم را نمی‌سازم. پس فیلمبرداری را شروع کردیم. کوششم این بود که همه تمرکزم را به کارم بدهم. باید نقش سه زن را در این فیلم بازی می‌کردم که برایم بسیار جذابیت داشت. ولی بزرگترین مشکل شاید وقتی دیگر برای من، مسئله حجاب زن در خانه بود. اینکه زن در خانه با روسری راه برود و با روسری بخوابد، غیر طبیعی و غریب بود. حتی وقتی فیلم را در سوئد نشان دادند تعدادی از تماشاگران از من پرسیدند: شما موقع خواب هم روسری سر می‌کنید؟ دچار وسواس فکری هم شده بودم. هم باید در نقش فرو می‌رفتم و هم باید حواسم به روسری می‌بود تا مبادا تار مویی بیرون بزند که زد. این نگرانی تاثیرش را روی بازی من گذاشت. گاه فکر می‌کنم که می‌توانستم در صحنه‌هایی جور دیگری بازی کنم؛ اگرچه شاید وقتی دیگر را از بهترین آثار آقای بیضایی می‌دانم و خوشحالم که با وجود تمام مشکلات این فیلم ساخته شد."

 

تسلیمی از سال ۱۳۶۶ ساکن کشور سوئد شده است. او درباره وضعیت اقتصادی خود در دوران آخر زندگی در ایران می‌گوید: "شرایط خیلی بد و سخت می‌گذشت. اینجا در سوئد، سیستم رفاه اجتماعی از کسی که به هر دلیلی بیکار است حمایت می‌کند تا محتاج نشود. در آن دوره من حقوق ثابت ماهیانه‌ای در ایران نداشتم. بین هر کارم حدود یک سال و گاهی سه سال فاصله بود. در آن مقطع فعالیت برای آقای "داریوش فرهنگ" هم سخت شده بود. یادم می‌آید روزی قرار شد برایمان مهمان بیاید و یک هفته‌ای هم پیش ما بماند. فقر نسبی است و ما در آن زمان در سطح زندگی به ظاهر متوسط‌مان، دچار فقر اقتصادی بودیم. ناچار شدم بدون اطلاع خانواده‌ام گردنبند طلایی را که تنها دارایی قابل فروش من به شمار می‌آمد بفروشم تا خجالت‌زده میهمانم نشوم."

 

تسلیمی می گوید: "دستمزدهایی هم که می‌گرفتیم پایین بود. بخصوص برای کسی که هر سه سال کاری انجام می‌دهد. ما با عشق و علاقه کار می‌کردیم، و بحثی در مورد مسائل مالی نداشتیم. دستمزد من هم در آن دوره جزو دستمزدهای بالا نبود. در نتیجه در سال ۱۳۶۶، دار و ندارم را فروختم تا ویزایی تهیه کنم. روزی که ایران را گذاشتم و آمدم، دیگر هیچ امیدی به ادامه فعالیت در ایران نداشتم. تنها دلگرمی‌ام تشویق تماشاگران بود که هنوز هم قلبم را گرم می‌کند و برخوردهای مهربانشان به اندازه "صد جایزه هنری" برای من "ارزش" دارد. وقتی از کشور خارج شدم ۱۰۰ دلار تمام دار و ندارم بود. زندگی در یک کشور غریبه برای بیشتر کسانی که وطنشان را ترک می‌کنند چندان راحت نیست. باید روز و شب دوندگی کرد تا کاری راه بیفتد."

 

تسلیمی یک سال پس از ورود به سوئد، در تئاتری به نام "آتلیه تئاتر"، شروع به کار می‌کند: "کارم ارسال نامه‌های دفتر، نظافت، فروش بلیت و درست کردن قهوه تا حتی تنظیم نور صحنه بود در زمانی که مسئول آن به دلیل بیماری در سر کار حضور نداشت. در آن دوره، شب‌ها در خانه "مده‌آ" را بر اساس ترجمه سوئدی‌اش تمرین می‌کردم. خودم بازیگر بودم و خودم هم کارگردان. این کار به من دلگرمی می‌داد که حس کنم هنوز دارم در زمینه‌ای که دوست دارم فعالیت می‌کنم. در آتلیه تئاتر کسی کاری به من نداشت که در مملکتم با بهترین کارگردان سینما و نمایشنامه‌نویس آن کار کرده بودم. به من به عنوان یک وردست نگاه می‌شد، اما من باید کار می‌کردم تا هزینه‌های زندگی تنها فرزندم را تهیه کنم."

 

نخستین تجربه

 

نمایش "مده ‌آ"، اولین تجربه کارگردانی تسلیمی در سوئد، در سال ۱۹۹۱، یعنی سه سال پس از اقامت او در سوئد، روی صحنه رفت: "من تازه ‌وارد بودم و نمی‌دانستم کجا باید کارم را اجرا کنم. با تئاتر شهر در گوتنبرگ تماس گرفتم. کارنامه حرفه‌‌ی‌ام، بروشورها، نقدهای بین‌المللی و عکس‌های از نمایش‌هایی را که در ایران بازی کرده بودم به آنها نشان دادم و سرانجام توانستم سالن نمایشی را برای چند اجرا در اختیار بگیرم و نمایش مده‌ آ را در آنجا اجرا کنم. من مده‌آ را به تئاتر شرقی نزدیک کرده بودم. به شیوه روایتی. با بهره‌گیری از چند نقاب، هر هفت نقشی که در این کار وجود داشت را خودم بازی کردم. تمام نیرویم را هم روی زبان گذاشته بودم تا مخاطبم مرا بفهمد.در آن دوره تقریباً هیچ بازیگر مهاجری روی صحنه‌ تئاترهای سوئد دیده نمی‌شد. من شاید جزو اولی‌ها بودم. امروزه با افزایش آمار مهاجرین در سوئد دیگر این امر کم‌کم دارد عادی می‌شود."

 

تسلیمی، بعد از "مده ‌آ"، با "پتر اسکارسون" آشنا می‌شود که جزو هنرمندان مشهور در سوئد به شمار می‌آید و به تئاتر شرق نیز علاقه‌مند است. تسلیمی در کارگاه‌هایی که این هنرمند تشکیل داده و استادانی را از کشورهای چین، یونان و هند دعوت کرده بود تا تئاتر کشور خود را معرفی کنند کار می‌کند و تلاش می‌کند تا علاقه‌مندان هنر شرق را با تئاتر ایران آشنا کند: "کار با اسکارسون فرصت خوبی برای رشد بازیگری من بود. با این کارگردان دو نمایش کار کردم. در این دوره مهم‌ترین کارم کار صدا با یک مربی یونانی به نام "میرکایمن دزاکیس" بود. در یکی از سفرهایم، فرصتی پیش آمد تا با تئاتر یونان از این زاویه که چرا از ماسک استفاده می‌کنند بهتر آشنا شوم. تماشاگر در سالن‌های روباز قدیمی در یونان، فاصله بسیار زیادی با بازیگر داشت. در بعضی سالن‌ها تعداد تماشاگران پانزده هزار نفر می‌شد. به‌همین دلیل برای بازیگر بسیار مهم بود که بتواند مخاطب را جلب کند و استفاده از ماسک هم برای رسیدن به همین هدف بوده. در یک سفر کاری، در یکی از همین سالن‌ها که مربوط به سبک نمایش در تئاتر قدیم یونان بود، قسمت‌هایی از مده‌آ را اجرا کردم که تجربه بسیار شگفت‌انگیزی برایم بود. بعد از این‌ها با کارگردانی به نام "سارا ارلینگس دوتر" در زمینه نمایشنامه‌های قرون وسطای کلیسایی، و بعد از آن، در سال ۱۹۹۵ در تئاتر ملی سوئد شروع به کار کردم. در این مرکز، هفت نمایشنامه بازی کردم. از جمله "سلستینا" اثر فرناندو دوراخس که به خاطر بازی در آن، جایزه بهترین بازیگری آن سال تئاتر ملی را در سال ۱۹۹۶ گرفتم. بعد، "مده‌آ" را برای بار دوم بازی کردم و این‌بار با کارگردانی "سارا ار لینگس دوتر". برای بازی در این کار، از آکادمی سوئد جایزه بهترین بازیگر سال ۱۹۹۹ را گرفتم. کم‌ کم و در طول کار یاد گرفتم جوری حرف بزنم که فکر کنم دارم به زبان مادری‌ام حرف می‌زنم. اگرچه مشکلات خود را می‌فهمیدم. وقتی مواظب حرف زدنت می‌شوی از بازیگری فاصله می‌گیری."

 

"من یک هنرجو هستم"

 

تسلیمی حالا ۵۷ ساله است، اما با پیشینه ۳۸ سال کار هنری، هنوز خود را هنرجو می‌داند و می‌گوید: "من هنرجو هستم و همین مرا در سرپا ماندن در خارج از کشور و شروعی دوباره در ۳۶ سالگی نجات داده است. من خوشحالم که دارم در فضایی آزاد کار می‌کنم و یاد می‌گیرم. در کشور خودم هزاران محدودیت روی صحنه داشتیم. در اینجا بازیگر روی صحنه از امکانات رقص، آواز، صدا، نرمش، و بیان به راحتی استفاده می‌کند و این امکان را دارد تا به راحتی احساس و فهم خود را از نقش ارائه دهد، و در نتیجه رشد کند. اما در ایران بازیگر بخصوص بازیگران زن هزاران محدودیت دارند. می‌دانم در ایران استعدادهای درخشان و جوانی وجود دارد که اگرچه در کار خود با موانع بسیاری روبه‌رو هستند اما کارهای زیبایی ارائه کرده‌اند. متاسفانه آنها کمتر توان رفت و آمد برای یادگیری و تاثیرگذاری در دیگر جوامع را دارند و تاثیر پذیری‌هایشان از تئاتر غرب بیشتر از طریق فیلم و کتاب است. در اینجا برای علاقه‌مند به تئاتر امکان آشنا شدن با هنرمندان دیگر کشورها و در نتیجه الهام‌گیری از آن‌ها وجود دارد. این امکانی بود که من و ما در ایران از آن محروم بودیم و یا به سختی به دست می‌آوریم."

 

تسلیمی می گوید: "البته پیش از انقلاب، ما در گروه بازیگران شهر و تئاتر چهارسو این شانس را در ایران داشتیم که با آربی آوانسیان که از بزرگان تئاتر ایران است چند کار را در چند کشور دیگر اجرا کنیم. آربی نگاهی جست و جوگرانه‌ای به کار بازیگری داشت که به او امکان کشف می‌داد. او راه‌های تازه‌ای برای بیان تئاتری و نقش به من و ما نشان داد."

 

سوسن تسلیمی، علاوه برکارگردانی تئاتر "مدیرعامل"، نوشته "استیگ لارشون"، نمایش‌ های "کفش‌ هایم را ببوس"، "جهت ‌نمای غشی"، و "مرد لیزری" را به روی صحنه برده است.

 

وی از سال ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۹ در ۱۵ نمایش و فیلم مختلف ایفای نقش کرده که علاوه بر آثاری که پيشتر عنوان شد، فیلم مرز ساخته رضا پارسا از جمله آنهاست.

 

خانم تسلیمی در سال 2003، جایزه ویژه شخصیت ممتاز فرهنگی را در رشته کارگردانی فیلم و بازیگری، از طرف دولت سوئد دریافت کرد.

 

شنبه 09 ژوئن 2007 - 19 خرداد 1386

سپیده زرین پناه ( روزنامه نگار در سوئد )

http://www.farhanggoftego.com/susanT.html

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/24ساعت 21:17  توسط امیر  | 

سينماي غرب، اين بار و در راستاي اهداف ضداسلامي خود اقدام به توليد و نمايش يك فيلم كه مضمون آن ايجاد تفرقه و كينه ميان شيعيان و اهل تسنن است كرد.

 

به نوشته کیهان، فيلم «به سلامت برو اي حميل» نام فيلمي است كه در كشور دانمارك و توسط يك كارگردان عرب تبار تهيه شده است. 

 

اين فيلم نبردي خونين ميان شيعيان و سني ها را به تصوير مي كشد.

 

فيلم مذكور براي شركت در يك مسابقه رسمي، به جشنواره بين المللي فيلم روتردام هلند ارسال و به نمايش در آمده است.

 

عمر شرقاوي، كارگردان عرب تبار اين فيلم است كه در دانمارك به دنيا آمده و زندگي مي كند. وي براي طبيعي نشان دادن فيلم خود از بازيگران عرب هم استفاده كرده است.

 

منبع: موعود

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/24ساعت 10:24  توسط   | 

فهرست ایرانیان برجسته در خارج از ایران در زمینه سینما

  

مرجانه ساتراپی، کارگردان برجسته سینمای کامیک در سینمای فرانسه

 

شهره آغداشلو، بازیگر سینمای هالیوود و نامزد جایزه اسکار در سال ۲۰۰۳ میلادی  

 

بهروز وثوقی، بازیگر سینمای ایران

 

گابریله انوار، بازیگر سینمای هالیوود  

 

امیر مکری، فیلم بردار مشهور هالیوود

 

سارا شاهی، بازیگر تلویزیون و سینمای هالیوود  

 

باب یاری، تهیه کننده سینمای هالیوود  

 

بهار سومخ، بازیگر سینمای هالیوود

 

کاترین بل، مدل و بازیگر سینمای هالیوود  

 

داریوش خنجی، فیلم بردار مشهور هالیوود  

 

امید جلیلی، کمدین و هنرپیشه هالیوود  

 

روبر حسین، هنرپیشه و کارگردان فرانسوی با تبار ایرانی  

 

سعيد قهاری، انیماتوریست برجسته و سازنده فيلم "تولد دوباره رستم"  

 

داستین الیس، انیماتور ایرانی-آمریکایی و سازنده انیمیشن هالیوودی "بابک و دوستان: اولین نوروز"

 

کاوه زاهدی، کارگردان و بازیگر سینما  

 

کامی عسگر، ادیتور صدای فیلمهای مشهور هالیوودی و نامزد جایزه اسکار در سال ۲۰۰۷ میلادی

 

فرهاد صفی‌نیا، نویسنده و تهیه کننده فیلمهای مشهور هالیوودی  

 

رضا بدیعی، کارگردان سینمای هالیوود  

 

نازنین بنیادی، بازیگر ایرانی - آمریکایی سینمای هالیوود  

 

کیوان مشایخ، تهیه کننده و کارگردان سینمای هالیوود  

 

فریما اجی‌من، بازیگر ایرانی - انگلیسی تلویزیون

  

بررسی بیوگرافی برخی از این هنرمندان :

 

بهروز وثوقی

 

 

زندگینامه

 

بهروز وثوقی : با نام واقعی خلیل وثوقی در سال 1316 خورشیدی برابر سال 1937 میلادی در شهر خوی متولد شد.

وی برادر چنگیز و شهراد وثوقی است که هر دو در ایران به کار هنرپیشگی مشغولند. تحصیلات وی در حد دیپلم می باشد و همسر سابق گوگوش می باشد اولین فیلم سینمائی اش فیلم "صد کیلوداماد" (1341 به کارگردانی عباس شباویز) می باشد و فیلمی که درسال 1348بهروز درآن بازی کرد وهرگز به نمایش عمومی درنیامد (هوکانی .به کارگردانی سیاوش یاسمی)اول بوده است ، از مشهورترین نقش های بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود. جوان اول آن سالهای سینمای ایران در بسیاری از فیلمهای فارسی به هنرنمایی پرداخته است که از جمله فیلمهای بهروز وثوقی می‌توان به بازی هنرمندانه او در فیلم (سوته دلان) که از دسته فیلمهای هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هستند اشاره کرد ضمن اینکه اثار دیگری چون { کندو ، داش اکل ، همسفر ، ممل آمریکایی ، ماه عسل ، دشنه ، طوقی و گوزنها و بسیاری دیگر) جزو اثار به جا مانده از وی است. او پس از آن به آمریکا رفت تا در فیلم « گربه در قفس » ساخته بهمن زرین دست بازی کند که اقامت او با انقلاب اسلامی مصادف شد. یکی از اتفاقات مهم در حضور هنری وثوقی در سالهای اخیر جایزه ای است که داوران جشنواره لس آنجلس در سال 1979 به عباس کیارستمی اهدا کردند و او نیز تقدیم وثوقی کرد.

 

فیلم‌شناسی

 

صد کیلو داماد (1340خ / 1962م) - گل گمشده (1341خ / 1962م) - فرشته‌ای در خانه من (1342خ / 1963م) - دختر ولگرد (1343خ / 1964م) - لذت گناه (1343خ / 1964م) - دزد بانک (1344) - عروس دریا (1344خ / 1965م) امروز و فردا (1345) - بیست سال انتظار (1345) -  خداحافظ تهران (1345) -  هاشم خان (1345خ / 1966م) - ایمان (1346) - دالاهو (1346) - زنی به نام شراب (1346) - وسوسه شیطان (1346خ / 1967م) -  بر آسمان نوشته (1347) -  بیگانه بیا (1347خ / 1968م) -  تنگه اژدها (1347) -  دشت سرخ (1347) - گرداب گناه (1347) -  من هم گریه کردم (1347) - هنگامه (1347) دزدسیاهپوش (1348) - دنیای آبی (1348) - قیصر (1348خ / 1969م) - پنجره (1349خ / 1970م) - دور دنیا با جیب خالی (1349) - رضاموتوری (1349خ / 1970م) - طوقی (1349خ / 1971م) - قهرمانان (1349) (The Invincible Six) (مشترکا با ایالات متحده) - لیلی و مجنون (1349)-  داش اکل (1350خ / 1971م) - رشید (1350خ / 1971م) - فرارازتله (1350خ / 1971م) - یک مرد و یک شهر (1350) -  بلوچ (1351خ / 1972م) - دشنه (1351خ / 1972م) - غریبه (1351خ / 1972م)- تنگسیر (1352خ / 1974م) خاک (1352)-  گرگ بیزار (1352) - نفرین (1352خ / 1973م) - سازش (1353خ / 1974م) - گوزن ها (1351) - ممل آمریکائی (1353) - ذبیح (1354) - کندو (1354خ / 1975م) - همسفر (1354)- بت (1355) (1342خ / 1963م)-  بت شکن (1355) (1342خ / 1963م) - ماه عسل (1355) (1342خ / 1963م) - ملکوت (1355خ / 1976م) - سوته دلان (1356خ / 1978م) - کاروان ها (1356خ / 1978م) (مشترکا با ایالات متحده) - نفس بریده (1357) - گربه در قفس (1357خ / 1978م) (در ایالات متحده) دفینه (1359خ / 1963م) (در ایالات متحده) - گروگان (1362خ / 1963م) (در آلمان غربی) - چشمهایش (1365خ / 1963م) (در آلمان غربی) -  تهدید (1369خ / 1963م) (در ایالات متحده) -  وحشت در بورلی هیلز (1369خ / 1991م) - (1991)  - The Crossing(2005م) Zarin

 

جوایز

 

برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره جهانی فیلم هند در دهلی در سال 1973 برای بازی در فیلم تنگسیر

 

برنده جایزه بهترین بازیگر مرد در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران در سال 1353 برای بازی در فیلم گوزن ها

 

 

 

شهره آغداشلو

 

 

شهره آغداشلو : بازیگر ایرانی که سالهاست مقیم آمریکاست و همچنان فعالیت‌های هنری اش را با شور و اشتیاق فراوانی ادامه می‌دهد، در فیلم خانه‌ای از شن و مه اولین ساخته وادیم پرلمن در کنار بازیگران معروفی چون بن کینگزلی (برنده اسکار برای بازی در فیلم «گاندی» در سال ۱۹۸۲) و جنیفر کانلی (برنده اسکار برای بازی در فیلم یک ذهن زیبا در سال ۲۰۰۱) نقش آفرینی کرده‌است.

 

شهره آغداشلو که کاندید جایزه اسکار بهترین بایگر نقش مکمل زن برای فیلم «خانه‌ای از شن و مه» شده، چهار جایزه منتخب انجمن منتقدین لوس آنجلس، نیویورک، سین سیناتی و آن‌لایم را از آن خود کرده‌است. آغداشلو که پیش از انقلاب در سه فیلم مطرح آن زمان بازی کرد و با سه کارگردان بزرگ سینمای ایران: عباس کیارستمی،علی حاتمی و محمدرضا اصلانی همکاری داشت،بازی‌های ماندگاری از خود به جای گذاشت. او پس از انقلاب به آمریکا رفت و به اتفاق همسرش (هوشنگ توزیع) در نمایش‌های متعددی بازی کرد.

 

آغداشلو در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» در نقش «نادی» زنی ایرانی و افسرده را بازی می‌کند که به اتفاق همسرش - بن کینگزلی، سرهنگ مهاجر ایرانی - در شمال کالیفرنیا زندگی می‌کنند.به آمریکا می‌آیند و بر سر تصاحب خانه‌ای با صاحب قبلی خانه (جنیفر کانلی) درگیر می‌شوند.آغداشلو از چگونگی حضور در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» اینچنین می‌گوید: «کتاب «خانه‌ای از شن و مه» - نوشته آندره دوبوس - را می‌خواندم که به همسرم گفتم: غیرعادلانه‌است که اگر روزی از این کتاب فیلمی تهیه شود و به من این نقش نادی را ندهند. پس از بازی در نقش یک زن تروریست ایرانی در سریال تلویزیونی ۲۴ از سوی هموطنانش مورد سرزنش قرار گرفت. همچنین اظهارات وی درباره گوگوش خواننده و هنرپیشه نامدار ایرانی که کمی بوی حسادت میداد منجر به اعتراضات شدید هموطنانش در اینترنت گردید.

 

شهره آغداشلو در سال ۱۳۵۷ عنوان محبوب‌ترین بازیگر زن سینما را به خود اختصاص داد .

 

مشخصات و روند شغلی

 

           نام: شهره آغداشلو

           نام اصلی: پری وزیری‌تبار

           تاریخ تولد: 1321

           تحصیلات: دانش‌آموخته روابط بین الملل - لندن

           همسر پیشین: آیدین آغداشلو (نقاش و گرافیست)

           همسر کنونی: هوشنگ توزیع (نویسنده، کارگردان و بازیگر)

           آغاز فعالیت سینمایی: شطرنج باد (محمدرضا اصلانی، ۱۳۵۵)

           آغاز فعالیت تئاتر: از سال ۱۳۵۶

           عمده فیلمها: گزارش (۱۳۵۶)، سوته دلان (۱۳۵۶)، میهمانان هتل آستوریا، مریم (۲۰۰۱)، خانه‌ای از شن و مه (۲۰۰۳)

           عمده نمایشها در ایران: قوی تر، چرخ فلک، گلدونه خانم، بانویی می‌میرد، موضوع جدی نیست، شبی خون و ...

           عمده نمایشها در آمریکا: هفت رنگ، کافه اکبر آقا نوستالژی، بوی خوش عشق، سهم ما از خانه پدری، امیر ارسلان ۲۰۰۰ و ...

           تهیه برنامه «زیر آسمان کبود» در تلویزیون ایران.

           تهیه برنامه رادیویی «صدا و نوای ایران» (پخش از کانال بین المللی سراسری آمریکا)

وی نخستین بانوی ایرانی و آسیایی است که تا کنون کاندیدای جایزه اسکار شده‌است

 

بهار سومخ

 

 

 

بهار سومخ (متولد: ۳۰ مارس ۱۹۷۵ در شهر تهران) بازیگر موفق ایرانی‌تبار آمریکایی-یهودی است که در سینمای هالیوود به فعالیت در زمینه بازیگری اشتغال دارد.

 

وی در فیلم‌های مطرح تصادف، ماموریت غیرممکن ۳ و اره ۳ بازی کرده است.

 

بهار در سال 1979 بخاطر وقوع انقلاب ایران در سن 4 سالگی به همراه والدین و خواهرش صبا سومخ به لس آنجلس آمد. او در دانشگاه کالیفرنیای سانتا باربارا تحصیل نمود و در یک شرکت مشغول به کار شد. همزمان او به کلاس های بازیگری نیز می رفت. اولین بازی بهار در سن 27 سالگی در شوی تلویزیونی "Without a Trace" در قالب یک بازیگر میهمان بود. او در سال 2004 در فیلم تصادف ساخته پاول هگیس به ایفای نقش پرداخت. او همچنین در فیلم سیریانا بازی کرد که البته نقش او در نسخه اکران فیلم حذف شد. از دیگر فیلم های مطرحی که بهار در آن به ایفای نقش پرداخته می توان به "سریال 24" ، "ماموریت غیرممکن 3" و "اره 3" اشاره کرد. او در فیلم اره 3 نقش دکتر لین را بازی کرد که یکی از مهمترین بازی های او به حساب می آید. بهار در سال 2006 از سوی مجله People در لیست 100 زن زیبای جهان قرار گرفت.

 

فیلم شناسی:

 

اره 4 (2007)

 

اره 3 (2006)

 

ماموریت غیرممکن 3 (2006)

 

"24" (2005)

 

تصادف (2004)

 

تنفس (2004)

 

هتل عریان (2003)

 

 

امید جلیلی

( امید جلیلی در نقش پابلو پیکاسو در فیلم مودیلیانی )

 

 

امید جلیلی در نقش پابلو پیکاسو در فیلم مودیلیانیامید جلیلی بازیگر و کمدین بریتانیایی است که از پدر و مادری ایرانی در چلسی لندن در انگلستان متولد شده است.

 

فیلم‌شناسی

 

مومیایی (۱۹۹۹)

ناتینگ هیل (۱۹۹۹)

گلادیاتور (۲۰۰۰)

مودیلیانی (۲۰۰۴)

کازانوا (۲۰۰۵)

 

تلویزیون

 

دریاچهٔ تاریکی (۱۹۹۹)

ووپی (۲۰۰۳)

 

داریوش خنجی

 

 

داریوش خنجی، عکس از Nic Wistreichداریوش خُنجی (زادهٔ ۲۱ اکتبر ۱۹۵۵ در تهران) مدیر فیلم‌برداری و فیلم‌بردار ایرانی‌تبار است.

 

خنجی از پدری ایرانی‌تبار و مادری فرانسوی زاده شد. در ۱۲ سالگی تصمیم گرفت که فیلمساز شود. پس از سنجیدن دانشگاههایی که می‌توانست برای رسیدن به هدف در آن‌ها تحصیل کند، در نهایت در سال ۱۹۷۷، در یوسی‌ال‌ای ثبت‌نام نمود. بعده‌ها، او این دانشگاه را ترک کرد و تحصیلاتش را در دانشگاه نیویورک پی گرفت.

 

وی علاوه بر همکاری با کارگردانان مشهوری چون رومن پولانسکی، دیوید فینچر، برناردو برتولوچی،وونگ كار واي و سیدنی پولاک، با کارگردان مشهور نماهنگ‌های برجسته، کریس کانینگهام، نیز همکاری داشته اشت.

 

آثار

۲۰۰۷ - شب هاي بلوبري من

۲۰۰۵ - مترجم

۲۰۰۴ - ویمبلدون (فیلم)

۲۰۰۲ - اتاق امن

۲۰۰۰ - ساحل

۱۹۹۹ - دروازهٔ نهم

۱۹۹۷ - رستاخیز بیگانه یا بیگانهٔ ۴

۱۹۹۶ - زیبای رُباینده

۱۹۹۶ - اویتا

۱۹۹۵ - شهر کودکان گمشده

۱۹۹۵ - هفت

۱۹۹۲ - پراگ

 

جوایز و نامزدی‌ها

 

۱۹۹۶ - نامزد جایزهٔ بهترین فیلمبرداری برای فیلم اویتا از سوی انجمن فیلمبرداران آمریکا.

۱۹۹۶ - نامزد جایزهٔ اسکار بهترین فیلمبرداری برای فیلم اویتا از سوی آکادمی اسکار.

۱۹۹۵ - نامزد جایزهٔ بهترین فیلمبرداری برای فیلم هفت از سوی انجمن فیلمبرداران آمریکا.

 

کاوه زاهدی

 

 

کاوه زاهدی (به انگلیسی: Caveh Zahedi) (متولد ۲۹ آوریل ۱۹۶۰ در واشینگتن دی‌سی) هنرپیشه و کارگردان ایرانی‌تبار امریکایی است. فیلم من یک معتاد به سکس هستم از ساخته‌های اوست، و به جز کارهای خودش، در فیلم زندگی بیداری ساختهٔ ریچارد لینک‌لیتر بازی کرده است.

 

زندگی

 

زاهدی پس از فارغ‌التحصیلی در رشتهٔ فلسفه از دانشگاه ییل، به سوئیس رفت تا با ژان لوک گدار همکاری کند، ولی پس از آن که گدار حاضر به ملاقات با او نشد (زاهدی ساعت ۳ صبح تلفنی به او پیشنهاد همکاری داده بود)، سرخورده به ایالات متحده امریکا بازگشت و به تدریس تصویرسازی به بچه‌های مبتلا به بیماری اوتیسم پرداخت. کمی بعد زاهدی کارش را رها کرد و به پاریس رفت تا بودجهٔ ساخت فیلمی در مورد آرتور رمبو را تهیه کند. او در این کار هم هیچ موفقیتی کسب نکرد و خیلی زود به امریکا برگشت و سعی کرد بدون پول و با یک دوربین سوپر ۸ فیلمش را بسازد. نتیجه فضاحت‌بار بود و او تصمیم گرفت فیلم‌سازی را برای همیشه کنار بگذارد و به ساخت کولاژ پرداخت.

 

ولی پس از چند ماه دوباره شوق فیلم‌سازی در وجودش بالا گرفت و یک بار دیگر به فرانسه رفت با این هدف که فیلمی دربارهٔ زندگی ادوارد مای‌بریج عکاس انگلیسی برای تلویزیون فرانسه بسازد، ولی باز هم شکست خورد. پس از آن دو سال صرف ساخت یک نماهنگ تجربی برای آهنگی از گروه تاکینگ هدز کرد، که مورد پذیرش رهبر گروه قرار نگرفت.

 

پس از این شکست، کاوه زاهدی یک بار دیگر از دولت فرانسه برای ساخت فیلمی در مورد یک شاعر فرانسوی مهجور تقاضای بودجه کرد و این بار با تقاضایش موافقت شد. ساخت این فیلم دو سال طول کشید و در نهایت کمیتهٔ مسئول پس از دیدن نتیجهٔ کار، رأی به قطع بودجهٔ فیلم دادند. زاهدی با اطمینان از این که مورد پسند جامعهٔ سینمایی فرانسه نیست، به مدرسهٔ فیلم‌سازی دانشگاه یو سی ال ای در لوس آنجلس رفت تا شاید فیلم‌های گشیه‌پسندتری بسازد.

 

او در دانشگاه با گرِگ وتکینز آشنا شد و آن دو به اتفاق فیلمی با نام کمی خشک ساختند که شرح ماجرای عشق نافرجام زاهدی به یک دانشجوی هنر در یو سی ال ای با بازی اشخاص در نقش خودشان بود. فیلم در جشنوارهٔ ساندنس به نمایش درآمد و مورد تحسین منتقدان قرار گرفت. دو کانال تلویزیونی فیلم را پخش کردند.

 

فیلم بعدی کاوه زاهدی، دیگر از لاس وگاس بدم نمی‌آید تلاشی برای اثبات وجود خدا در یک سفر جاده‌ای به اتفاق پدر ایرانی کاوه و برادر ناتنی نوجوانش بود، به این ترتیب که می‌گفت اگر خدا وجود دارد باید اوضاع را طوری پیش ببرد که فیلم به سرانجام برسد. کاوه پدر و برادرش را متقاعد کرد در حین فیلم‌برداری قرص اکستاسی بخورند و با این کار دشمنی اکثر منتقدان را به جان خرید. فیلم در گیشه هم موفقیتی به دست نیاورد، هرچند جایزهٔ منتقدان جشنوارهٔ فیلم روتردام را برد و پیروانی پیدا کرد.[۱]

 

زاهدی در ویدئوی خدا توی جلدم رفته بود (۲۰۰۰) ماجرای مصرف کردن قارچ‌های توهم‌زا را ثبت می‌کند. چنبن صحنه‌ای، و همچنین صحنه‌ای در مورد مصرف قرص اکستاسی در فیلم من یک معتاد به سکس هستم نیز وجود دارد.

 

فیلم بعدی، در وان حمام دنیا، دفترچهٔ خاطرات ویدئویی یک سالهٔ فیلم‌ساز بود، به این ترتیب که از اول ژانویهٔ سال ۱۹۹۹ تا روز پایان سال، هر روز یک دقیقه فیلم گرفت و بعد آن را مونتاژ کرد و زمانش را به ۹۰ دقیقه رساند. این فیلم روی دی‌وی‌دی منتشر شد.

 

یک هفته پس از ماجرای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، زاهدی همراه با جی روزنبلات رویدادی به نام «Underground Zero: پاسخ فیلم‌سازان مستقل به ۹/۱۱» ترتیب دادند، که در آن فیلم‌سازان تجربی و مستندساز مختلف فیلم‌های کوتاهی در مورد وقایع ۱۱ سپتامبر و تأثیر آنها بر دنیای اطرافشان ارائه دادند. این مجموعه در سال ۲۰۰۲ پخش شد.

 

جدیدترین فیلم کاوه زاهدی، من یک معتاد به سکس هستم، نتیجهٔ تلاش پانزده سالهٔ کارگردان و روایت درگیری کارگردان با اعتیاد به روسپیان و تأثیرات آن بر ازدواج و روابط عاطفی اوست. پس از آن که فیلم در جشنوارهٔ ساندنس پذیرفته نشد، زاهدی خود در پی توزیع آن برآمد، ولی پس از این که برندهٔ جایزهٔ گُتهام شد، شرکت آی اف سی توزیع آن را به عهده گرفت.

 

زاهدی در دانشگاه ایالتی سان فرانسیسکو فیلم‌سازی تدریس می‌کند.

 

 

فیلم‌شناسی

 

کارگردان :

من یک معتاد به سکس هستم (۲۰۰۵)

سفر با کاوه (۲۰۰۴) (ویدیو)

در وان حمام دنیا (۲۰۰۱) (ویدیو)

کرم (۲۰۰۰)

خدا توی جلدم رفته بود (۲۰۰۰)

دیگر از لاس وگاس بدم نمی‌آید (۱۹۹۴)

کمی خشک (۱۹۹۱)

 

هنرپیشه :

من یک معتاد به سکس هستم (۲۰۰۵) (خودش)

زندگیِ بیداری (۲۰۰۱) (کاوه زاهدی)

جزیرهٔ گنج (۱۹۹۹) (هارولد)

همشهری روث (۱۹۹۶) (پیتر)

 

نازنین بنیادی

 

 

 

نازنین بنیادی از هنرپیشگان جوان ایرانی است که در حال حاضر در سینمای هالیوود مشغول به ایفای نقش است. وی هم در تلویزیون و هم در سینمای آمربکا فعال است.

 

زندگی نامه

 

وی متولد تهران است ، والدین نازنین در بیستمین روز بعد از تولدش او را از ایران خارج کردند. او تا 19 سالگی ساکن لندن بود و سپس به لس آنجلس آمریکا نقل مکان کرد. والدین وی با تکیه بر تربیت ایرانیان نیک آیین و اخلاق و راستی و درستی و تحصیل، نازنین را پرورش دادند. وی از یک مدرسه معتبر خصوصی در لندن فارغ التحصیل شد. وی دارای مدرک تحصیلی عالی از دانشگاه ارواین کالیفرنیا در رشته علوم زیستی است. وی تحقیقاتی هم در مورد سرطان داشته است که او را صاحب جایزه چانگ پی چون دانشجوی دوره لیسانس کرد.

 

نازنین تبهر خاصی در عملکرد چند تکلیفی دارد که وی را در زندگیش یاری رسانده است.وی همچنین مهارت خاصی در اسکی روی یخ، رقص شکم و غواصی زیر آب دارد که نشان از استعداد شگرف این بانوی ایرانی دارد. وی یکی از بانوان وطن دوست است که در حال حاضر در کنار کار بازیگری مشغول آگاه سازی اذهان مردم از وضع حقوق بشر در جهان و به خصوص در ایران است. او خود در این مورد در مصاحبه‌ای در تاریخ ۱۷ نوامبر ۲۰۰۶ با صدای آمریکا می گوید: «نمی‌خواهم بگویم میخواهم به مردم یاد بدهم، اما میخواهم آنان را از حقوق خود آگاه سازم و خود را کارمند ملت ایران می‌دانم. باید کسی باشد که ایران ما را آباد کند و ما باید از خودمان شروع کنیم و برای به دست آوردن همه حقوقمان، خود بجنگیم.»

 

وی همچنین در سن کم زمانی که در انگلستان بوده است در تلویزیون بخش کودکان ایفای نقش کرده است. او خود در این مورد در مصاحبه‌ای با بی بی سی گفته است: «تنها کار تلويزيونی که کردم در سنین جوانی در لندن در برنامه کودکان بنام "يرلی برث" بود. ولی در اصل عشق و علاقه ام به فيلم است.»

 

دوران بازیگری :

 

نازنین از ده سالگی اشتیاق فراوانی به هنر داشت و در کالج سلطنتی موسیقی در لندن به استعداد خود پی برد و با آموختن ویولن به پرورش استعداد خود پرداخت. نازنین بنیادی سابقهٔ زیادی در بازیگری ندارد، اما یکی از درخشان ترین چهره‌های ایرانی حاضر در هالیوود در کنار دیگر بازیگران مشهور نظیر شهره آغداشلو است.

 

وی در مصاحبه‌ای با صدای آمریکا گفت که از شرکت در نقش هایی که موضوعی مرتبط با خاورمیانه و تروریسم دارد بیزار است.

 

از فیلم های که این بانوی ایرانی در آن ایفای نقش کرده است می توان به Game Face با کارگردانی جیمز رودیمر, Shade of Ray به کارگردانی جعفر محمود و Kal: Yesterday & Tomorrow به گارگردانی فریا پارخ اشاره کرد. فیلم Game Face يک فيلم کمدى است و نازنین بنیادی بازیگر ایرانی نقش زنی را در آن دارد که از عشق بيزار شده است و اجازه نمی دهد که نه خودش عاشق کسی بشود و نه کسی عاشق وی شود.

مرجان ساتراپی

 

 

مرجان ساتراپی (متولد ۱۳۴۸ در رشت) نویسنده و انیماتور داستان‌های مصور است. شهرت او بیشتر به خاطر رشته داستان‌های مصور پرسپولیس است که جلد اول آن در سال ۲۰۰۰ به زبان فرانسوی چاپ شد. همچنین فیلم انیمیشنی پرسپولیس به کارگردانی ساتراپی و ونسان پارونو در سال ۲۰۰۷، جایزه هیأت داوران را از جشنوارهٔ فیلم کن دریافت کرد.

 

زندگی‌نامه

 

مرجان ساتراپی در سال ۱۳۴۸ در رشت به دنیا آمد. مادر وی نوه بزرگ ناصرالدین شاه است.او در سا‌‌ل‌های انقلاب ایران و جنگ ایران و عراق در تهران بزرگ شد و در سال ۱۹۸۳ در ۱۴ سالگی توسط خانواده به وین اتریش فرستاده شد.

 

وی بعد از پایان دوران دبیرستان، برای تحصیلات دانشگاهی به ایران برگشت و پس از ازدواج و سپس جدایی، به استراسبورگ فرانسه رفت. ساتراپی اکنون ساکن پاریس است.

 

 رمان پرسپولیس

 

رشته کتاب‌های پرسپولیس شامل چهار کتاب است که تاکنون در فرانسه بیش از دویست‌هزار نسخه به فروش رسیده‌است .

 

این رمان به سبک زندگی‌نامه خودنوشته بوده، شخصیت اصلی آن که راوی داستان است، دختری ایرانی ‌ است به نام مرجان. مرجان دختری است که در جریان انقلاب ایران و بحران جنگ ایران و عراق به تشویق خانواده از کشور خارج شده و به اتریش می‌رود. این کتاب‌ها روایت جنگ و آوارگی، زندگی مهاجری در اروپا، بحران‌های مذهبی و سنتی جامعه ایران و حوادث انقلاب و جنگ هستند و تاریخ دههٔ بعد از جنگ ایران را از دید وی بیان می‌کنند.

 

فیلم پرسپولیس

 

فیلم پرسپولیس نخستین فیلم سینمایی مرجان ساتراپی است که در سال ۲۰۰۷ در فرانسه و بر اساس داستان مصور پرسپولیس ساخته شده‌است.

این فیلم جایزه هیأت داوران جشنواره بین‌المللی فیلم کن در سال ۲۰۰۷ میلادی را به خود اختصاص داد.

 

وی هنگام دریافت جایزه در جشنواره فیلم کن، آن را به مردم ایران اهدا کرد. .

 

پوستر جشنواره فیلم کن، بخش «نگاهی دیگر»، طراحی مرجان ساتراپیاین فیلم از سوی برخی نهادها و رسانه‌های دولتی ایران، به عنوان اثری «ضد ایرانی»[۵] و «ضد اسلامی»[۶] معرفی شده است.

 

فهرست کتاب ها

پرسپولیس I، نشر به فرانسه: 2000

پرسپولیس II، نشر به فرانسه: 2001

پرسپولیس III، نشر به فرانسه: 2002

پرسپولیس IV، نشر به فرانسه: 2003

دیوها از ماه می‌ترسند، نشر به فرانسه: 2001

قلاب‌دوزی‌ها، نشر به فرانسه: 2003

خورشت آلو با مرغ، نشر به فرانسه: 2004

 

منبع : سایت ویکیپدیا

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/18ساعت 18:29  توسط امیر  | 

Beowulf ( 2007 – آمریکا )

 

 

 

کارگردان : Robert Zemeckis

 

نویسندگان : Neil Gaiman و Roger Avary

 

موسیقی متن : آلن سیلوستری

 

مدت : 113 دقیقه

 

بازیگران :

 

 

 

خلاصه داستان :

 

507 سال بعد از میلاد مسیح هیولایی به نام گرندل در دانمارک به مردم این سرزمین حمله می کند پادشاه دانمارک اعلام می کند به هرکسی که بتواند این هیولا را شکست بدهد طلای بسیار زیادی جایزه داده خواهد شد ولی هر کسی که به مبارزه این هیولا می رود کشته می شود در همین هنگام است که قهرمانی دلاور و اسطوره ای بزرگ به نام بیوولف قصد مبارزه با این هیولا را می کند تا اینکه ............

 

نگاهی کوتاه بر انیمیشن بیوولف :

 

 

انیمیشن 3 بعدی و بسیار جذاب و دیدنی بیوولف  محصول سال 2007 آمریکا به کارگردانی سازنده انیمیشن قطار قطبی رابرت زمیکیس که که ظاهرا با استفاده از همان تکنیک ساخت فیلم قطار قطبی دست به خلق اثر فوق زده است که به نظر بنده فیلم مذکور از  قطار قطبی چه از لحاظ تکنیک ساخت و چه از لحاظ جذابیت داستانی موفق تر می باشد و به جرات می توان گفت که این انیمیشن زیبا از نظر گرافیک تقریبا بی همتا می باشد و در پاره ای از مواقع بیننده حقیقی بودن و انیمیشنی بودن اثر را تشخیص نمی دهد . ( مثل چهره همین آنجلینا جولی )

 

 

شایان ذکر است که این کارگردان مانند اثر قبلیش که از چهره تام هنکس استفاده کرده بود در این اثر از صدا و چهره بازیگران مشهوری چون آنتونی هاپکینز و آنجلینا جولی برای نقش مادر گرندل استفاده کرده است .

 

در پایان باید بگویم که اگر به دنبال یک فیلم زیبا ، سرگرم کننده و اسطوره ای هستید حتما این اثر زیبا و دیدنی را تماشا کنید .

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 1386/11/13ساعت 13:43  توسط امیر  | 

اهانت به پیامبر اسلام در جوامع غربی هر روز ابعاد تازه ای به خود می گیرد و در این میان برخی سازندگان برنامه های تلویزیونی سعی می کنند از این قافله عقب نمانند.

به گزارش عصر ایران یک کانال تلویزیونی مسیحیان آمریکا با عنوان Faith TV قصد دارد به زودی یک برنامه جدید موهن درباره پیامبر اسلام پخش کند.

faith tv

در این شو تلویزیونی اهانت آمیز که قرار است به زودی پخش شود تصویر خشن منتسب به پیامبر اسلام بر روی نان شیرینی نقش بسته و حاضران به تناوب این نان شیرینی را می خورند.

"موتولوف میچل" سازنده این برنامه موهن با عنوان "Flamethrower" در اظهاراتی وقیحانه ادعا کرد: "قصد داریم با پخش این برنامه نشان دهیم که صورت (حضرت) محمد (ص) لذیذ است! ما در حال تمرین آزادی بیان هستیم."

وی افزود: "در صدد هستیم تا نشان دهیم زمانی که این شیرینی را پخته و آن را می خوریم خداوند با ماست!"

پخش این برنامه از یک کانال تلویزیونی مسیحی آمریکا در حالی است که طی سال های اخیر انتشار کاریکاتورهای موهن از پیامبر اسلام در نشریات اروپایی موجی از اعتراضات را در میان مسلمانان به پا کرده و نکته جالب آن که پیشتر نشریات آمریکا از چاپ این تصاویر خودداری کرده بودند.

به گفته سازنده برنامه Flamethrower قرار است این شوی موهن پس از پخش تلویزیونی بر روی سایت اشتراک ویدئویی یوتیوب قرار داده شود.

Faith TV یک کانال پخش فیلم، مستند و بیوگرافی های مربوط به مسیحیان است .

این اهانت از سوی یک شبکه مذهبی مسیحیان به پیامبر اسلام در حالی است که مسلمانان حضرت عیسی(ع) را محترم می شمارند و حتی نام کودکانشان را عیسی و مریم می گذارند .

توهین های سازمان یافته به پیامبر اسلام در یکی دو سال اخیر تشدید شده و به نظر نمی رسد این سلسله توهین ها ، صرفاً محصول تصمیمات فردی بوده باشد .

منبع : موعود

 |+| نوشته شده در  شنبه 1386/11/06ساعت 17:36  توسط   | 
 
  بالا