حلقه نقد فیلم مهر
کانون فرهنگی به سوی فردا
The Family Man ( 2000 – آمریکا ) ( و من ما رو انتخاب می کنم ) کارگردان : Brett Ratner نویسندگان : David Diamond & David Weissman مدت : ۱۲۵ دقیقه ژانر : درام بازیگران : نیکلاس کیج و تی لیونی . ... ... Kate Reynolds ... گذری بر فیلم مرد خانواده : اگر ما بتوانیم تنها شعار اصلی این فیلم را در زندگی مشترک خود اجرا کنیم مطمئن باشید بی تردید به خوشبختی واقعی در زندگی خواهیم رسید .( و من ما رو انتخاب می کنم ) ما شدن در زندگی این روزها کار سختی است بعضی وقتها گیر سر خانمها می باشد و گاهی اوقات سر آقایان ، در این فیلم که گیر اصلی سر مرد خانواده بود . فیلم مرد خانواده محصول سال 2000 آمریکا به بیان تصویری بسیار ساده و در عین حال زیبا از عشق در جامعه می پردازد تصویری که این روزها در همه جوامع بسیار کمرنگ شده است که دلیل این امر به موجب زندگی بیش از حد مادی جوامع می باشد زندگی که تنها بر پایه پول و درآمد بیشتر استوار می باشد که مادیگرایی انسانها در این دوران به خاطر فخر فروشی و طمع آنها می باشد. دوستی روزی به من می گفت که جریان زندگی مثل حرکت یک قایق با دو سرنشین در دریایی پهناور می باشد که اگر یکی از این دو نفر ضعیفتر پارو بزند یا نا هماهنگ پارو بزند قطنعا قایق غرق خواهد شد و این هماهنگی در زندگی و هیچ کار دیگری حاصل نخواهد شد مگر اینکه عاشق باشی البته به معنای واقعی کلمه و بتونی همیشه در زندگی ما رو انتخاب کنی . به نظر شما فرق می کنه که آدم توی تنش کت 2500 دلاری باشه یا 200 دلاری ؟ به نظر شما فرق می کنه که خونه آدم توی یک آپارتمان شیک توی قلب نیویورک باشه یا توی یک خونه با صفا در حومه شهر ؟ سريال نژادپرستانه و ضد اسلامي «24» توليد آمريكا، مورد اعتراض مسلمانان اين كشور قرار گرفت. به گزارش كيهان، اين سريال چند سال است كه با حمايت لابي هاي صهيونيست به طور مستمر و مكرر در جهت ترويج انديشه «اسلام هراسي» از شبكه فاكس آمريكا و چند شبكه غربي ديگر پخش مي شود و قرار است دور جديدي از آن تا چندي ديگر به نمايش دربيايد. آخرين سري از اين سريال كه در سال 2005 در 14 قسمت پخش شد، روايت يك گروه مسلمان بود كه قصد انجام يك اقدام تروريستي را دارند، اما توسط پليس آمريكا كنترل مي شوند. نقش اصلي اين سريال را «شهره آغداشلو»، بازيگر ضد انقلاب و سلطنت طلب فراري از ايران بازي مي كرد. وي در چند فيلم ضد ايراني ديگر نيز نقش آفريني كرده بود. آخرين همكاري وي با پروژه هاي وابسته به آمريكا و صهيونيست بازي در نقش همسر صدام بود. به همين دليل نهاد روابط اسلامي آمريكا (CAIR) بارها اقدام به اعتراض عليه پخش اين سريال نموده است و تظاهراتي نيز در گوشه و كنار آمريكا توسط مسلمانان كشور آمريكا انجام گرفته است. سريال «24» از جمله طرح هاي تلويزيوني و سينمايي آمريكا عليه اسلام و ايران است. منبع : موعود سقوط شاهین سیاه ( 2002 – آمریکا ) کارگردان: ریدلی اسکات (Ridley Scott) تهیه کننده: جری براکهایمر(Jerry Bruckheimer) و ریدلی اسکات (Ridley Scott) فیلم نامه نویس: کن نولان (Ken Nolan) بازیگران: جاش هارتنت (Josh Hartnett) - اریک بنا (Eric Bana) - اوان مک گرگور (Ewan McGregor) تام سیزمور (Tom Sizemore) - ویلیام فیچنر (William Fichtner) - سم شپارد (Sam Shepard) موسیقی: هانس زیمر (Hans Zimmer) فیلم بردار: مارک ولف (Mark Wolff) تدوین : پیترو اسکالیا (Pietro Scalia) شرکت پخش کننده: Columbia Pictures زمان فیلم: 140 دقیقه بودجه فیلم: 90 میلیون دلار درباره فیلم: "سقوط شاهین سیاه" محصول سال 2002 سینمای آمریکا ست که کارگردان آن را "ریدلی اسکات" به عهده دارد. این فیلم بدون شک یکی از موفق ترین فیلمهای ژانر جنگی بوده و تاثیر زیادی بر این ژانر گذاشت به طوری که در مدت زمان کوتاهی که از ساخت این فیلم می گذرد ، کارگردانان زیادی سعی در ادامه سبک آن داشته اند به طوری که تاثیر این فیلم بر فیلم هایی چون "اشکهای خورشید" غیر قابل انکار است . به گفته ی فیلمساز ، فیلم روایت کننده ی یک داستان واقعی است که در سال 1992 به وقوع پیوسته و فیلمنامه ی آن نیز بر اساس کتابی با همین نام و به قلم "مارک بودن" نوشته شده است. نمایی از داستان: تعدادی از سربازان آمریکایی برای برقراری صلح و عدالت و پایان دادن به جنگ داخلی کشور سومالی و دستگیری "عیدید" دیکتاتور این کشور، راهی سومالی می شوند و در یک اردوگاه نظامی مستقر می شوند . سرانجام خبر می رسد که تعدادی از سران دولت "عیدید"قرار است در جلسه ای در نزدیکی بازار شهر دور هم جمع شوند . نیروهای آمریکایی برای دستگیری این افراد ، دست به طراحی یک عملیات گسترده می زنند . آنها به شهر می روند اما پس از گذشت زمان اندکی از آغاز عملیات توسط تمام مردم شهر محاصره می شوند. نقد فیلم : فیلم حماسی یا جنگی؟ اول :نگاهی گذرا به کارنامه هنری ریدلی اسکات ، شکی به جا نمی گذارد که او در حرفه ی خود یک تمام عیار است . کافیست از میان لیست آثار او تنها به فیلم "گلادیاتور" اشاره کرد تا به این مهم دست یافت . دوم: بدون شک "سقوط شاهین سیاه" یکی از قدرتمندترین فیلمهای ساخته شده در ژانر جنگ است . فیلمی که نه تنها فروش نسبتا موفقی در گیشه داشت بلکه توانست نظر مثبت کارشناسان را نیز به خود جلب کند که بیشتر این موفقیتها را نیز مدیون تکنیک بالای فیلم در به تصویر کشیدن صحنه های جنگی و فیلمنامه ای با داستانی جدید است . فیلم در نهایت دو جایزه ی اسکار را نیز در رشته های تدوین و صدا به دست آورد که برای فیلمی در این ژانر موفقیتی کم نظیر است . اما سوال اینجاست : فیلم تا چه حد به ادعای خود مبنی بر واقعی بودن اتفاقات پیش آمده پایبند است؟ برای ساخت این فیلم "اسکات" باز هم به هنر اصلی خود یعنی حماسه روی آورده . چیزی که غالبا در آثار سایر کارگردانان این ژانر همچون "الیور استون" ،"اسپیلبرگ" و "ایستوود" به ندرت یافت می شود و لا اقل می توان گفت که به این غلظت هرگز یافت نمی شود . حماسی کردن یک فیلم جنگی تا حد زیادی از اعتبار مستند بودن آن می کاهد و این عنصر، بیشتر به کار فیلمهایی چون " گلادیاتور" و "پادشاهی آسمان" می آید نه یک فیلم جنگی.حتی جمله ی تبلیغاتی فیلم: (( هیچ کسی را پشت سر جا نگذار)) هم جمله ای به شدت حماسی است. در فیلم دو جبهه خوب وبد به طرزی محسوس از هم تفکیک شده اند ، در جبهه خوبها که آمریکاییها هستند همگی انسانهایی فداکار ، از خود گذسته و مهربان هستند که برای کمک به مردمان "سومالی" راه زیادی را طی کرده اند . آنها در هر شرایطی به کمک همرزمان خود می روند ، هرگز به کودکان و زنها شلیک نمی کنند و حتی در آخرین لحظات مرگ هم به مسیری که طی کرده اند افتخار می کنند . در سوی مقابل مردمانی قرار دارند که نه تنها حاکمان ستمگرشان ، بلکه خودشان هم ، همگی وحشی و درنده هستند و به خون آمریکاییها تشنه .هر چند در طول روز چند باری هم نماز می خوانند که این هم به نوعی کنایه "اسکات" است. سربازان آمریکایی به حدی خوب هستند که حتی برای برگرداندن جنازه همرزمان خود در موارد بسیاری جان خود را به خطر می اندازند! در سکانسهای پایانی فیلم هم کاراکترهای اصلی فیلم با بیان جملاتی حماسی و ثقیل سعی در مقدس جلوه دادن نبرد خود دارند که در اوج این اتفاقات صحنه ای را میبینیم که زنان و کودکان آفریقایی در حال بدرقه قهرمانان آمریکایی خود هستند ! در کل به اعتقاد من فیلم، تجلیلی با شکوه بود از طرف هالیوود و سران آمریکا، از کسانی که در اینگونه جنگها کشته شدند ، که به اعتقاد سازندگان فیلم همگی قهرمانان راه آزادی ، عدالت و انسانیت هستند و اگر کسی بر خلاف این می اندیشد سخت در گمراهی است! با این مطالب قصد انکار نکات مثبت فیلم را نداشتم بلکه بر آن بودم که برای سوالی که طرح کردم پاسخی مناسب بیابم . نکات حاشیه ای: 1- عکسی که زن و بچه یکی از سربازان فیلم را نشان می دهد ، در اصل عکس هسر و فرزند "اریک بنا" بازیگر نقش "هوت" است. عوامل فیلم که فراموش کرده بودند عکس مناسبی تهیه کنند از همسر و فرزند او که در این سفر همراه گروه بودند خواستند تا از عکس آنها در این فیلم استفاده شود. 2- ایده اصلی پرووژه متعلق به "سیمون وست" کارگردان بود واین او بود که به "براکهیمر" اصرار کرد تا امتیاز کتاب این داستان را خریداری کند اما در نهایت "وست" ، برای کارگردانی یکی از قسمتهای فیلم "تامب رایدر" این پروژه را نیمه کاره رها کرد. 3- برخی از مکالمات سریع رادیویی فیلم ، از مکالمات واقعی صحنه ی نبرد برداشته شده است. 4- تعدادی از صحنه هایی که از مانیتور سرلشگر گریسون مشاهده می کنیم، از صحنه های ماهواره ای نبرد واقعی برداشته شده است. 5- "ریدلی اسکات"برای نقش هوت، رئیس گرو دلتا فورس، "راسل کرو" را پیشنهاد داد اما کرو این پیشنهاد را به خاطر بازی در فیلم "یک ذهن زیبا" به کارگردانی "ران هاوارد" رد کرد. منبع : www.zirnevis.com برداشت شخصی از فیلم : در ابتدای امر باید یادور شوم که فیلم فوق به سفارش پنتاگون و به کارگردانی ریدلی اسکات ( سازنده آثاری چون : هانیبال ، گلادیاتور ، پادشاهی بهشت و .... )ساخته شده است . شاید در ابتدا این پرسش در ذهن بیننده ایجاد شود که چرا باید پنتاگون سفارش فیلمی را بدهد که نمایشی از شکست خود می باشد. به نظر بنده ما می توانیم به جواب این پرسش از اصلی ترین دیالوگ فیلم ( هیچ کسی را پشت سر جا نگذار) برسیم ، زیرا هدف این فیلم نمایش یک پیروزی افتخار مندانه از سوی دولت آمریکا نمی باشد بلکه فیلم سعی دارد به ما وفاداری میان سربازان آمریکایی را نشان دهد و به ما بگوید که سربازان آمریکایی با اهداف دولتمردان خود در جنگها کاری ندارند بلکه فقط به انجام وظیفه و وفاداری به هم قطاران و همرزمان خویش می اندیشند. ساخت فيلم ضد اسلامي جديدي با نام «زندگي محمد» در هلند به پايان رسيده كه قرار است طي چند ماه آينده از يكي از شبكههاي تلويزيوني غرب كه نام آن فاش نشده پخش شده است. به گزارش «فارس» اين براي دومين بار است كه در كشور هلند به اسلام و پيامبر گرامي آن اهانت ميشود، در سال 2004 نيز فيلمي با نام «تسليم» به كارگرداني «تئو ونگوك»، كارگردان نژاد پرست و اسلام ستيز هلندي و نويسندگي «ايان هيرسي علي»، سياستمدار مرتد بنگلادشيالاصل ساخته شد كه جنجال زيادي در جهان اسلام به پا كرد. در اين فيلم كارگردان بي هيچ دليلي ادعا كرده است كه برخورد خشن با زنان در ميان مسلمانان با استناد به قرآن صورت ميگيرد. اكنون پس از گذشت قريب به سه سال از ساخت فيلم «تسليم»، بار ديگر فيلمي غيرواقعي از اسلام و مسلمانان ساخته كه بزودي به نمايش درخواهد آمد. فيلم كوتاه «زندگي محمد»، كه به كنايه اشارهاي به زندگي حضرت محمد (ص) است، داستان مردي ديكتاتور به نام «محمد» است كه اقدام به قتل سه يهودي بيگناه كرده و در زندگي شخصي خود با دختر بچه 6 سالهاي ازدواج ميكند و او را مورد اذيت و آزار قرار ميدهد! سازنده اين فيلم كه يك مرتد هلندي و موسس كميته از دين برگشتههاست، پيشبيني كرده كه اين فيلم بيش از كاريكاتورهايي كه سال گذشته در چند روزنامه دانماركي و هلندي منتشر شد، جنجال به پا كند. اين شخص ادعا كرده كه اين فيلم در واقع گامي است در جهت مبارزه با اسلام افراطي و رسيدن به آزادي. اين فيلم قرار است طي ماه فوريه يا مارس 2008 از يكي از شبكههاي تلويزيوني اروپا كه نام آن تا آخرين لحظه فاش نخواهد شد، پخش شود. به گزارش منابع خبري دانمارك و هلند، شبكه سيانان نيز در ساخت اين پروژه همكاري داشته و احتمالا قسمتهايي از اين فيلم را نمايش خواهد داد. نيس نيوز در ادامه اين خبر افزود: همچنين «گيرت وايلدرز»، رهبر حزب آزادي (PVV) اين هفته اعلام كرده است كه در نظر دارد تا در ماه ژانويه فيلمي كوتاه درباره اسلام به نمايش درآورد. وايلدر ادعا كرده است كه در اين فيلم كتاب مقدس «قرآن» با كتاب «نبرد من» نوشته ديكتاتور آلماني «هيتلر» مقايسه شده و «قرآن» بعنوان كتابي فاشيستي معرفي شده است. «وايلدرز» جزيئات بيشتري درباره اين فيلم در اختيار رسانهها قرار نداده است. منبع:موعود همه اين داستان در شب گذشته، همزمان با برگزاري کنفرانس آناپوليس رخ داد؛ محل اين اتفاق هم جايي جز کانال تلويزيوني MBC Action وابسته به عربستان سعودي نبود. نيکول کيدمن و جورج کلوني، دو قهرمان اصلي فيلم هستند. به گزارش «تابناك»، دو قطار در مکاني مجهول در روسيه با يکديگر تصادف ميکنند كه يکي از آنها، حامل «کلاهک هستهاي» بوده و در نتيجه انفجار هستهاي رخ ميدهد و باعث ميشود هزاران نفر کشته و مجروح شوند و تشعشعات هستهاي آن نيز بسياري از شهرهاي روسيه و اروپا را فرار گيرد. اما تحقيقات نشان ميدهد که همراه اين کلاهک هستهاي، 9 کلاهک هستهاي نيز وجود داشته است که به وسيله «عوامل ناشناس» ربوده شده است. نيز برخورد دو قطار و انفجار هستهاي نمايشي بوده است که محل 9 کلاهک هستهاي ديگر را مخفي نگهدارد. ماهوارههاي جاسوسي آمريکا که سرزمين روسيه را در کنترل دارند، در همان دقايق نخست، در جريان امور قرار ميگيرند و ستاد ويژهاي در کاخ سفيد تشکيل ميشود. دکتر جوليا کيلي، «متخصص در امور هستهاي» و «توماس ديوو»، افسر عاليرتبه آمريکايي که متخصص در مبارزه با تروريسم است، پيگيري پرونده را از سوي کاخ سفيد به عهده ميگيرند. آنان بر اين باورند که جريان يک «اقدام تروريستي» است و پشت آن، تعدادي تروريست حرفهاي و عناصري از مافياي روسي هستند. اما حال اين پرسش مطرح است كه اهداف آنها چيست؟ نقشه عمليات روي ميز تحليلگران آمريکايي، محدوده عمليات را در چچن، آذربايجان و ايران نشان ميدهد؛ بنابراين، با بررسي شواهد، معلوم ميشود که هدف اوليه تروريستها، «انتقال کلاهکهاي هستهاي به ايران» است. «توماس ديوو»، افسر عاليرتبه کاخ سفيد، در تماس با همتاهاي روسياش گفت: کلاهکها در حال انتقالبه ايران است. او به همراه سه بالگرد نظامي آمريکا............ منبع : خبرگزاری تابناک
* يعني در چنين سريالهايي به هيچ عنوان نميشود موفق بود؟ معلم: براي اين کار بايد استاندارد و الگوي تلويزيوني رعايت شود. بسياري از اين تجاربي که در ايران به دست ميآيد، ممکن است تجارب خوبي در بخش ديگري از سينما باشند، اما هيچ ربطي به مديوم تلويزيون ندارند. الان اگر خود تلويزيون در ده سال گذشته سريالهاي موفقش را بررسي کند، مطمئناً وقتي ميبيند مثلاً پارسال سريال «نرگس» که آقاي بهبهاني نوشته موفق بوده، بايد بفهمد چه دلايلي براي موفقيت داشته. «نرگس» بيشترين استفاده را از مديوم تلويزيون کرد که سريال پرخرجي هم نبود. خرج لزوماً در تلويزيون ديده نميشود. خرج در درام ديده ميشود، يعني درام بايد مستغني باشد تا بتواند مورد توجه قرار بگيرد. يا مثلاً سريالهايي که در ماه رمضان پخش ميشد، درام کوچک تلويزيوني بودند که موفقيت خود را نشان دادند؛ يک نوع درام تلويزيوني ساده بدون پيچيدگي که شخصيتها در آن به طور کامل معرفي ميشدند و بازيگرها خيلي زود با مردم رابطه برقرار ميکردند، يعني خصايص سريال تلويزيوني موفق که در تمام سريالهاي تلويزيوني خلاصه ميشود، اصلاً ربطي به ژانر ندارد، اما بعضاً آن را به عنوان ژانر در نظر ميگيرند و ميگويند مثلاً الان در ايران ملودرامهاي خانوادگي ميگيرد در حالي که اصلاً اين طوري نيست. يعني ثابت شده که اگر شما کمدي رمانتيک کار کنيد، ميگيرد يا حتي اگر يک اثر تلخ اجتماعي داشته باشيد که پايان سهمگيني هم دارد، مثل فيلم «شوکران» و «زير پوست شهر» که هر دو تلخترين فيلمهاي تاريخ سينما نام برده شدند، موفقيت داشتند. اگر با همه ژانرها درست برخورد شود و قواعد ژانر رعايت شود و نظامنامه کمي متنوعتري از دوره گذشته با درجهاي نوآوري داشته باشيم، موفق است. ما رو دست کم نگير ميلاني: به نظر من اين بحث را بايد اين طوري مطرح کرد که هر سريالي که مخاطبش را جدي بگيرد، به او احترام بگذارد و شعورش را دست کم نگيرد، اين سريال موفق است. مردم حتي اگر دانشش را هم نداشته باشند، حسشان کاملاً کار ميکند. معلم: بگذاريد من يک مثال ساده بزنم. مثلاً در مورد سريالي مثل «ميوه ممنوعه» از آدمهاي خيابان تا بعضي از منتقدان و منتقدنماها همه به اين نتيجه رسيدند که........... منبع: خبرگزاری هنر آيا موفقيت يانگوم مولود نگاهي ژورناليستي است؟ آيا توجه مطبوعات، وبلاگها و... عامل محبوبيت يانگوم شده؟ يا سيماي جذاب دختري معصوم دستمايه خوبي براي دستکاري احساسات و جلب توجه عموم بوده؟ * چرا اقبال به سريالهاي داخلي کمتر است اما سريالي مثل سريال «جواهري در قصر» که شايد حتي کمتر با فرهنگ ما همخواني داشته باشد، اينچنين مورد توجه و اقبال عمومي قرار ميگيرد؟ منبع: خبرگزاری هنر




::ادامه مطلب::

::ادامه مطلب::
اگر فيلم «سيصد»، چنان موجي سهمگين ناگهان بر پيکره تاريخ سرزمين ما فرود آمد، يانگوم را بايد به مثابه بالا آمدن آب دريا به آرامي، طي مدت زماني طولاني دانست که کمکم در حال نفوذ به تاريخ سرزمين ماست. اگر تا ديروز کسي اسم يوسان و جي جو را نشنيده بود، امروز به مدد نمايش اين سريال، کشورهايي که آن را به نمايش گذاشتهاند، اين سرزمين را به مردم خود شناساندهاند. تماشاچيان يانگوم امروز به خوبي ميدانند که نام نخستين پزشک زن تاريخ يوسان چه بوده و سرنوشت زندگياش چگونه رقم خورده است.
اقبال مردم به سريالهاي خارجي، پديده جديدي نيست. پيش از اينها هم اوشين، هانيکو، پوآرو، شرلوک هلمز، آن شرلي، سارا استنلي و خيليهاي ديگر جاي خود را در دل و ذهن مخاطب ايراني باز کرده بودند اما به نظر ميرسيد موفقيت يانگوم کمتر نصيب آنها شده بود. شايد تعدد رسانههاي امروزي، انتشار مجلات مختلف، بهروز کردن سايتها و وبلاگها، عاملي بر محبوبيت بيش از اندازه اين پديده باشد. شايد هم به مدد کمتوجهي به ساخت سريالهاي قوي داخلي، يانگوم امروز توانسته در صدر سريالهاي پرمخاطب تلويزيون بنشيند.
يک کارگردان، يک تهيهکننده و منتقد و يک فيلمنامهنويس که هر سه از تماشاچيان سريال «جواهري در قصر» بودهاند، به بررسي چرايي توجه مردم به اين پديده پرداختهاند.
تهمينه ميلاني، کارگردان فيلمهايي مانند «واکنش پنجم»، «نيمه پنهان»، «آتش بس»، «افسانه آه» و ...، علي معلم، تهيهکننده، منتقد سينما و سردبير مجله «دنياي تصوير» در کنار مسعود بهبهانينيا فيلمنامهنويس سريالهايي مانند سريال «نرگس»، «خانه پدري»، «خاک سرخ» و ... در اين ميزگرد حضور داشتند.
ميلاني، مدافع سرسخت يانگوم، خود از بينندگان اين سريال است و معلم با اشاره به وجود حسادتهاي زنانه در اين سريال، نشان ميدهد که سريال را ديده است. بهبهانينيا هم يانگوم را از صادرات فرهنگي کشورهاي جنوب شرق آسيا ميداند و شخصيت صاف و ساده او را علت همذاتپنداري تماشاچي با او عنوان ميکند.
علي معلم: دليل اين توجه و اقبال به نوع کار و تاريخيبودن آن برنميگردد، بلکه سريالسازي و روشکاري که بايد روي يک سريال تلويزيوني انجام شود، در اين مورد بايد بررسي شود و اين مسئله ربطي به ژانر سريال ندارد و سريال «جواهري در قصر» هم به اين خاطر عامهپسند نيست که راجع به تاريخ کره است، بلکه به اين خاطر است که در رابطه با چيزهاي ملموس است و اتفاقات روشني که با مردم نسبتهاي نزديک برقرار ميکند. اگر دقت کنيد عناصر جذاب اين سريال، يکي عنصر آشپزخانه است؛ مردم حتي اگر مرد ...
::ادامه مطلب::
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

