|
حلقه نقد فیلم مهر
|
||
|
کانون فرهنگی به سوی فردا |
معرفی کارگاه نقد فیلم مهر
کارگاه نقد فیلم مهر وابسته به کانون فرهنگی به سوی فردا در شاهرود با اعضایی مشتمل بر 15 عضو فعال و 10 عضو نیمه فعال جلساتی را با همکاری انجمن سینمای جوان شاهرود در ضمینه پخش و نقد و بررسی فیلم هر 2 هفته یکبار برگزار می کند و هم اکنون چند هفته ای می باشد که این کارگاه در کنار فعالیت در انجمن سینمای جوان فعالیتی را در حوزه هنری شاهرود شروع کرده است و برخی از اهداف پیش روی این کارگاه به شرح زیر می باشد .
هدف از برگزاری پخش و نقد و بررسی فیلم در انجمن سینمای جوان آشنا کردن اعضای کانون با کلیتی از سینمای ایران وجهان بوده است که ما با پخش فیلمهایی متنوع در ژانرهای مختلفی مانند آثار زیر در تحقق این امر تلاش کرده ایم :
1- دریای درون ( آلخاندرو آمنابا )
2- تقاطع ( ابوالحسن داوودی )
3- یک تکه نان ( کمال تبریزی )
4- اینجا چراغی روشن است ( سید رضا میرکریمی )
5- ویولون قرمز ( François Girard )
6- سگ را بجنبان ( بری لوینسون )
7- رویای خیس ( پوران درخشنده )
8- زرد – فیلم کوتاه ( رابرت زمیکیس )
9- روز سوم ( محمدحسین لطیفی )
در پایان جلسه پخش و نقد فیلم مدیریت جلسه نقدهایی را برگرفته شده از سایت هایی معتبر به شکل جزواتی در اختیار اعضای جلسه قرار می دهد .
کارگاه نقد فیلم مهر به همراه 5 نفر از اعضای خود برای ارتقاء سطح سینمایی اعضای کانون و انتقال اندیشه های خودبه دیگران وبلاگی رابانام( www.fardafilm1.blogfa.com ) طراحی نموده است .
حال بعد از گذشت 4 ماه فعالیت در انجمن سینمای جوان ما برنامه دیگری را با همکاری دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه آزاد شاهرود و با تدوین چند سیر جامع و مشخص در حوزه هنری شاهرود پی ریزی کرده ایم که در ایجا جا دارد تشکر فراوانی برای قرار دادن امکانات لازم در جهت تحقق این امر از مدیریت محترم این مرکز داشته باشیم .
به امید روزی که همه ما بتوانیم با نگرشی وسیعتر و اندیشه ای بهتر به تماشای آثار بزرگ سینمای جهان بنشینیم.
با تشکر از مدیریت محترم حوزه هنری و انجمن سینمای جوان شاهرود .
Million Dollar Baby ( 2004 – آمریکا )

کارگردان : کلینت ایستوود
نویسنده:پل هگیس بر اساس داستانی از اف. ایکس. توله
موسیقی:کلینت ایستوود - کیل ایستوود
فیلمبرداری:تام استرن
تدوین:جوئل کوکس
مدت:۱۳۲ دقیقه
بودجه:۳۰ میلیون دلار
کمپانی سازنده فیلم : برادران وارنر
بازیگران :
|
... |
Frankie Dunn | |
|
... |
Maggie Fitzgerald | |
|
... |
Eddie Scrap-Iron Dupris |
جوایز
· برنده اسکار بهترین فیلم
· برنده اسکار کارگردانی برای کلینت ایستوود
· برنده اسکار بازیکر نقش مکمل مرد برای مورگان فریمن
· برنده اسکار بازیگر نقش اول زن برای هیلاری سوانک
· نامزد اسکار تدوین برای حوئل کوکس
· نامزد اسکار بازیگر نقش اول مرد برای کلینت ایستوود
· نامزد اسکار فیلمنامه اقتباسی برای پل هگیس
توضیحی در مورد پست این فیلم برای اعضای کانون فرهنگی به سوی فردا :
با سلام خدمت تمام دوستان و همکاران عزیزبه به سوی فردایی ماجز پخش فیلم در انجمن سینمای جوان و حوزه هنری شاهرود یک بخش دیدن فیلم با برخی از آقایون به سوی فردایی در منازل همدیگه داریم که در حدواندازه های خودش بسیار مفید و جذابه و افتتاحیه این کار با همین فیلم دختر میلیون دلاری شروع شد و به درخواست دوستان ما پستی در این مورد در وبلاگ قرار دادیم که البته از سایت معتبری برگرفته شده است . امیدوارم مورد پسنده همتون واقع بشود .
نکته ای پیرامون فیلم : تنها پیشنهاد من به شما دوستان عزیزی که فیلمو ندیدین اینکه اول در مورد اتانازی تحقیقی داشته باشین و اگه قابل دونستین پست دریای درون همین وبلاگ رو مطالعه بفرماید تا شاید بتونین فیلمو بهتر تجزیه و تحلیل کنید .
خلاصه داستان :
مگی فیتزجرالد با اصرار فراوان فرانکی دان مربیای که بوکسرهای موفقی را معرفی کرده است متقاعد میکند تا به او شیوهٔ مسابقه را بیاموزد و او را نیز تبدیل به یک قهرمان کند. مگی آنقدر سخت تمرین می كند كه راهی مسابقه قهرمانی جهان می شود.رقیب او یک بوكسور است كه مقام كثیف ترین بوكسور را دارد هم از نظر ورزشی و هم از نظر اخلاقی مگی در مسابقه با او برنده می شود.اما رقيب او عصبانی شده و ضربه ای به او می زند و .............
درباره فيلم :
دختر ميليون دلاري محصول 2004 بر اساس سري داستان هاي "طناب آتش" (Rope Burn) توسط پل هاگيس نوشته شده است. اين فيلم را كلينت ايستوود كارگردان معروف آمريكايي و برنده جايزه اسكار ساخته است. بازيگران اصلي فيلم "كلينت ايستوود" و "هيلاري سوانك" و "مورگان فريمن" هستند. دختر ميليون دلاری، بيست و پنجمين ساخته کلينت ايستوود، کارگردان، تهيه کننده، بازيگر و آهنگساز 76 ساله آمريکايی است.
نقد فيلم :
دختر ميليون دلاري داستان آدمهاي تنهايي است كه در قعر جامعه قرار دارند آدمهاي بي كس و تنهايي كه حتي با خانواده شان ارتباط ندارند.
فرانكي يك پيرمرد 75 ساله و يك مربي ماهر بوكس است در يك سالن بوكي قديمي. او در زندگي يك فردگرايه بد بين است. او دنيا رو دنياي مهاجمي مي بينه و به خاطر همين قانون اولش در اين دنيا حفاظت از خود است . اين قانون رو نه تنها در رينگ بوكس به بوكسورهايش ياد مي دهد بلكه در زندگي شخصي او هم اين قانون طلايي زندگي اوست " از خودت محافظت كن "
فرانكي كه از قطع شدن رابطه خود با دخترش رنج مي برد تمام سعي اش را مي كند تا اين رابطه مجددا برقرار شود. او كه خودش رو از اين بابت نمي بخشد مدت 23 سال است كه به طور مداوم براي دخترش نامه مي نويسد ولي دخترش حاضر نيست نامه هايش را بخواند و نامه ها باز نشده برگشت مي خورند.
به خاطر همين فرانكي كه يك كاتوليك است از كليسا و از خدا و از خودش ناراضي است. به همين دليل وقتي مگي فيتزجرالد دختر 31 ساله اي كه در آرزوي بوكسور شدن هست از فرانكي مي خواهد مربي او شود. فرانكي اون رو پس مي زنه و قبول نمي كنه. دلايلي كه فرانكي براي رد كردن او مي آورد نشان مي دهد او آدمي سنتي است . او حاضر نيست مربي مگي شود چون مگي يك زن است. ضمنا فرانكي معتقد است سن مگي براي اين كار زياده و به اصطلاح او براي اين كار پير شده است.
كاراكتر سوم اين داستان يك بوكسور سابق و همسن و سال فرانكي به اسم اسكرپ كه در جواني يك چشم خود رو از دست داده است وحالا همكار فرانكي در باشگاه است. اسكرپ تنها دوست فرانكي است و به خاطر ارتباطش با فرانكي طي ساليان دراز مي دونه كه پشت اون ظاهر سرد و خشن فرانكي يه آدم با احساس وجود دارد در ضمن او در مگي هم خصوصياتي ميبيند كه به نظر او هنوز براي مگي براي قهرماني بوكس دير نشده و به همين خاطر به او كمك مي كند.
مگي هم در زندگي به كسي به جز خودش نمي تونه تكيه كنه آدمي هست مصمم كه مي دونه توي زندگي چي مي خواد او كه يك كارگر رستوران است و با مزدي كه مي گيرد نمي تواند حتيي ابتدايي ترين احتياجات زندگيش را برآورده كند. او مي دونه كه اين جامعه خود به خود به او فرصت نمي دهد. جامعه به مگي كارگري كه از پس مانده هاي غذاي مشتري هاي رستوران براي رفع گرسنگي بخاطر فقر استفاده مي كنه مثل يك آشغال نگاه مي كنه.
بوكس اينجا وسيله اي است كه مگي بوسيله آن به دنبال به دنبال كسب احترامي است كه جامعه براي او قائل نيست . هدف مگي از رويايي كه دارد نه فقط پيروزي و به دست آوردن پول زياده بلكه در درجه اول فرديتي است كه جامعه با تحميل شرايط سنگين اجتماعي از او گرفته است.
برادر مگي در زندان است و مادرش زن سنگين وزني است كه از طرف دولت كمك مالي مي گيرد و مگي از اين خانواده كه در فقر و بد بختي قوطه ور هستند فرار كرده تا به يك جايي برسد.
مگي مي خواهد بوسيله مبارزه اش براي كسب احترام در جامعه بگويد فردي كه خود را آشغال حساب كند هدر رفته است.
مگي يك آدم كوچك است با رويايي بزرگ. او براي رسيدن به روياي بزرگي كه به غير از خودش هيچ كسباور ندارد احتياج به يك معجزه دارد. تنها امكاني كه مگي براي واقعي كردن اين معجزه دارد اين است كه از همه چيزش بگذرد. او با سرسختي و تمرين دائمي بعد از كار به كمك اسكرپ كم كم موفق مي شود نظر فرانكي را براي مربي گريش جلب كند . در يك پروسه طولاني رابطه بسيار نزديكي بين مگي و فرانكي برقرار مي شود "رابطه عشق پدر و دختر" .
مگي در فرانكي پدري را كه از دست داده پيدا مي كند و فرانكي جاي خالي دختر بيولوژيكش را بوسيله وجود مگي پر مي كند. جست و جوي فرانكي براي برقراري رابطه دوباره با دختر اصلي اش و نفي كردن تقاضا هاي مگي در ابتدا و نزديكي فرانكي و مگي در انتها مسئله بسيار مهمي را در فيلم مطرح مي كند كه اين مسئله در زندگي بسياري از ما آدمها هم وجود دارد. مسئله اين است كه در زندگي در بسياري از مواقع به دنبال چيزي هاي مهمي مي گرديم بعضي مواقع اين جست و جو روي تموم عمرمون رو براي يافتن چيزي كه برايمان مهم است انجام مي دهيم غافل از اينكه مسئله اي را كه در دور دستها به دنبال آن مي گرديم به ما نزديكتر از آن چيزي است كه ما فكر مي كرديم فقط ما به دلايل مختلف قادر به ديدنش نبوديم.

نكته جالب و بسيار مهم ديگري كه در رابطه بين فرانكي و مگي وجود دارد پيدايش و تكامل اين عشق پدرانه و دخترانه است. مگي و فرانكي هيچ رابطه بيولوژيكي با هم ندارند بلكه بوسيله كار و مبازره (بوكس) به هم نزديك مي شوند. تكامل يك رابطه انساني در پروسه كار و مبارزه براي درك رابطه اين پدر و دختر غير بيولوژيكي بعد از چرخشي كه فيلم در قسمت آخرش دارد براي درك قضيه به ما كمك مي كند. بر پايه اين عشق محكم است كه فرانكي مي تونه سر انجام به انتظاراتي كه مگي از او دارد و پدرهاي معمولي نمي توانند جواب دهند جواب دهد.
فيلمبرداري به جا و دقيق " تام استرن " كه در فيلم رودخانه مرموز هم با ايستوود و همكاري كرد و استفاده ماهرانه از نور و سايه ها و انتخاب رنگهاي ملايم فيلم را از نظر فرم بسيار نزديك به فيلم هاي كلاسيك سياه و سفيد مي كند.
گذشته از بيان روح سياه داستان و روح سياه زندگي سخت آدم ها اين نوع فيلمبرداري فيلم را تبديل به فيلم بدون زمان و مكان مي كند . و همان طور كه كارگردان به هنر پيشه هايش امكان بازي آزاد و بدون كارگرداني را مي دهد به بينندگان هم فرصت فكر كردن و رنگ آميزي كردن صحنه ها در فكرشون ايجاد مي كند.
بعد از فيلمبرداري بايد از فيلمنامه پر قدرت "پل هاگيس" و بازي ماهرانه 3 شخص اصلي داستان ياد كرد. كلينت ايستوود در يكي از بهترين بازي هاي دوران زندگيش در نقش فرانكي بازي مي كند. مورگان فريمن در نقش اسكرپ و بالاخره هيلاري سوانك با بازي به ياد ماندني و برترش در فيلم در نقش مگي.
محبوب ميليون دلاري مثل فيلم قبلي ايستوود رودخانه مرموز تصوير سياهي از زندگي آدم ها از تنهايي شون مشكلاتشون از دنياي خشن و وحشي اطرافشان به ما نشان مي دهد.
بوكس اينجا نمادي از زندگي است زندگي خشن و بي رحم آدم ها همان طور كه در گوشه رينگ بوسيله حريفشان گرفتار مي شوند. در زندگي هم بوسيله موانع مختلف اجتماعي اسير و گرفتارند.
گر چه اين فيلم در اوج نااميدي و ظلمت صحنه هاي لطيف و زيبايي كه نشوني از لذت و زندگي را دارد را خلق مي كند ولي تعداد آنها كم است و سايه ها و تاريكي ها حاكم هستند.
در يكي از زيباترين لحظات فيلم مگي دختر كوچكي را در ماشيني مي بيند كه سگي در بغل دارد بين آنها هيچ حرفي رد و بدل نمي شود فقط نگاه و يك لبخند . ايستوود موفق ميشود در اين صحنه كوتاه زيبايي و لطافت زندگي در بين همه سياهي ها خلق كند. صحنه اي كه نمونه هايش را در شاهكار هاي دنياي سينما مثل "تايتانيك " ديده ايم .
فيلم دنيايي را به تصوير مي كشد كه در اين دنيا وقتي كه خانواده - مذهب - علم قادر به كمك انسانها نيستند عشق تنها راه رهايي است . عشق پدرانه پيرمرد محافظه كاري كه نه بوسيله پيوند هاي خوني و بيلوژيكي بلكه از طريق كار و مبارزه شكوفا شده است.
مگي اين دختر مصمم و پر انرژي عشقي را به فرانكي مي دهد كه بوسيله اون فرانكي از مرزهايي كه براي خودش درست كرده مي گذرد همان كاري كه عشق به سينما با ايستوود محافظه كار مي كند.
در حاشيه :
- ايستوود علاوه بر بازی در يکی نقشهای اصلی محبوب ميليون دلاری، کارگردانی، تهيه و ساخت موسيقی متن آن را نيز به عهده داشته است.
- كلينت ايستوود در سن 74 سالگي مسن ترين شخصي بود كه جايزه اسكار بهترين كارگرداني را به خاطر اين فيلم از آن خود كرد.
- ايستوود پس از لارنس اليوير و روبرتو بنينی، سومين نفری است که همزمان در دو رشته بهترين کارگردانی و بهترين بازيگر نقش اول مرد برای يک فيلم نامزد اسکار می شود .

- اين فيلم با بودجه كم وقتي در ابتدا كسي حاضر نبود براي تامين بودجه آن كمكي بكند. اين فيلم كه با بودجه كم و بدون استفاده از افكت هاي پيشرفته سينمايي درست شده با متمركز شدن روي كاراكترها خصوصيتشان- احساساتشان- تنهايي شان و شكننده بودنشان داستاني را خلق كه مستقيما بر قلب آدم ها راه پيدا مي كند.
- " ايستوود" و " اسكورسيزى " ، دو كارگردان مطرح، با دو فيلم " محبوب ميليون دلاری " و " هوانورد " درهفتاد و هفتمين دوره اسکار رقابت تنگاتنگى را با يكديگر داشتند كه در نهايت كلينت ايستوود برنده نهايى اين رقابت شد.
- فيلم محبوب ميليون دلاري دومين فيلم به كارگرداني كلينت ايستوود است كه قهرمان اصلي آن يك زن است. فيلم اول او "پل هاي مديسون كانتي" بود با بازي درخشان مريل استريپ و كلينت ايستوود.
- "هيلاري سوانك " كه چند سال قبل تر (1999) به خاطر بازي درخشانش در "پسر ها گريه نمي كنند" اسكار گرفته بود در طول سالهاي بعد نتوانست چيزي در حد آن بازي را ارائه دهد و ايستوود با هدايت دقيق و درست او در اين فيلم سبب ساز اسكاري ديگر براي او شد. نكته اي كه بيشتر منتقدان درباره بازي او گفته بودند اين بود كه سوانك اصلا سعي نكرده از ايستوود يا فريمن جلو بزند بلكه سعي كرده دقيق ترين و بهترين واكنش ها را از خود بروز بدهد.
- هيلاري سوانك موقعي كه روي صحنه رفت گفت : نمي دانم در اين زندگي چه كاري انجام داده ام كه سزاوار چنين پاداشي هستم. من فقط نقش دختري را داشتم كه رويايي در سر دارد. هيچ وقت فكر نمي كردم اين اتفاق بيفتد براي يك همچنين چيزي نامزد شوم. از آكادمي سپاسگزارم به خاطر اين افتخار بزرگ.... از كلينت ايستوود هم متشكرم كه به من اجازه داد در اين سفر همراهش باشم. ازت متشكرم كه مرا قبول داشتي.
منبع : http://www.zirnevis.com
(اولين سير پخش فيلم در حوزه هنري شاهرود)
عنوان سير :سينما و صيهونيسم
موضوع سير :بررسي ميزان نفوذ يهوديان وصيهونيستها در سينماي هاليوود
اهداف سير:
1-در اولين فيلم با نام فهرست شيندلر ساخته استيون اسپيلبرگ محصول سال 1993 آمريکا که فيلم بر مبناي تئوري هولوکاست ساخته شده است ما به بررسي ابزاري شدن سينما توسط يهوديان ميپردازيم.
2-در اين مرحله ما با پخش 2 فيلممستند در زمينه هولوکاست به تجزيه و تحليل اين تئوري از ديد فني و علمي ميپردازيم.
3-در 10 سال گذشته سينماي انيميشن( 3بعدي ) طرفداران بيشماري در سطح جهان از کوچک تا بزرگ به خود اختصاص داده است .ما در اين مرحله با پخش و نقد دو فيلم دايناسورها و فرار مرغي به بررسي ماهيت واقعياين نوع سينما در هاليوود و تاثير بلند مدت آن بر روي کودکان ميپردازيم.
ليست کامل فيلمها به ترتيب زمان پخش:
1-فهرست شيندلر(هولوکاست) فردا سه شنبه 22 / 6 / 86 ساعت17
2-دو فيلم مستند ( هولوکاست ازديدعلمي و فني )
3-انيميشن دايناسورها ( سرزمينموعود )
4-انيميشن فرار مرغي ( هولوکاست)
زیباست،خوابگاه و مونیخ.
مکان:ابتداي خ فروغي جنب بانک سپه ، حوزه هنري شاهرود.
پخش فیلم
این جا چراغی روشن است

( چهارشنبه 16/8/86 ساعت : 16 )
( مکان : فلکه کارگر اداره ارشاد انجمن سینمای جوان شاهرود )
نویسنده، تهیه کننده و کارگردان: رضا میرکریمی
مدیر فیلمبرداری: حیمد خضوعی ابیانه
تدوین: رضا میرکریمی
موسیقی: محمدرضا علیقلی
طراح صحنه و لباس: بهزاد کزازی
صدابردار: یدالله نجفی
طراح چهره پردازی: عبدالله اسکندری
بازیگران: حبیب رضایی، سعید پورصمیمی، فلامک جنیدی، الله قلی نظری، محمود راسخ فر
تاریخ شروع فیلمبرداری: 20 شهریور 1381.
زمان: 100 دقیقه .
خلاصه داستان:
این جا چراغی روشن است داستان متولی امامزادهای است که به علت بیماری قلبی دنبال جانشینی برای خود میگردد و مردم به دلیل شرایط سختی که پیش رو دارند و اعتقا خود را به امامزاده از دست دادهاند، حاضر نیستند جانشین او شوند و متولی ناچار میشود تولیت این امامزاده را به برادرزاده کم عقلش بسپارد.
یادداشت:
اینجا چراغی روشن است، پس از فیلمهای کودک و سرباز و زیر نور ماه سومین فیلم بلند رضا میرکریمی است. فیلمبرداری این فیلم از 20 شهریور شروع شد.
ابتدا قرار بود حمید فرخ نژاد در این فیلم بازی کند که به دلیل طولانی شدن فیلمبرداری فیلم زیر آواز باران ساخته رضا کریمی و حاضر نشدن حمید فرخ نژاد سر صحنه فیلم اینجا چراغی روشن است، میرکریمی قید فرخ نژاد را زد و با اعمال تغییرات جزئی از سعید پورصمیمی به جای حمید فرخ نژاد دعوت به همکاری کرد.
سیدرضا میرکریمی متولد 1345 در تهران فارغ التحصیل رشته گرافیک بخشی از فیلمشناسی:
کودک و سرباز (1378)
زیر نور ماه (1379)
اینجا چراغی روشن است (1381)
خیلی دور خیلی نزدیک (1383)
یک تکه نان ( 1385 – ایران )

فیلم « یک تکه نان » كه پیش از این با نام « سلوک » مراحل فنی را پشت سر می گذاشت، پس از کارگردانی فیلمهای « عبور » (1367)، « در مسلخ عشق »(1369)« پایان كودكی » (1372)، « لیلی با من است » (1374)، « مهر مادری » (1376)، « شیدا » (1377)، « فرش باد » (1381)، « گاهی به آسمان نگاه كن » (1381) و « مارمولك » (1382) دهمین فیلم سینمایی كمال تبریزی است .
به نظر بنده در این فیلم نه خبری از بازی متفاوت رضا کیانیان بود نه خبری از صحنه های پر زرق و برق فیلمهای هالیوودی مانند استیگماتا – پیشگویهای مرد شاپرکی و ...
این فیلم در عین سادگیش دارای فضایی بسیار عمیق میباشد .
البته باید گفت که فیلم نتوانسته که اهداف جانبی خود را خوب بیان کند واین اهداف را در قالب سکانسهایی کوتاه ونا معقول بیان میکند مانند مسابقه گروهی از جوانان برای بدست آوردن کار .
البته این دلیل بر بد بودن وناموفق بودن فیلم نیست بلکه جزئی ازنقاط ضعف فیلم است.
نقطه قوت فیلم را باید در هدف کلی فیلم جستجو کرد که حس حقیقت جویی انسانها را بیان می کند . حقیقتی که هر انسان راهی برای دستیابی به آن انتخاب میکند ولی آیا همه این راهها درست میباشند؟
در کل دلیل دیدن این فیلم برای من طرز بیان زیبا برای رسیدن به حقیقت (خدا ) میباشد .
چندی پیش حدیثی از حضرت علی (ع) خواندم و آنقدر متقن به نظرم آمد که بدون توجه به منبع آن را یادداشت کردم . فرمودند :
خداوند چهار چیز را در چهار چیز پنهان کرده است :
1- رضایتش را در عبادتش مخفی کرده ، پس بکوش که در هیچ موردی اطاعت پروردگار را کوچک نشماری .
2- خداوند خشم خود را در میان گناهان پنهان کرده ، پس هیچ گناهی را سبک مشمار .
3- دعای مستجاب را در میان دعاها پنهان کرده ، پس هیچ دعایی را سبک مشمار که ممکن است همان مستجاب شود .
4- خداوند دوستان صمیمی و اولیای خود را در میان مردم پنهان کرده ، پس مبادا هیچ یک از بندگان خدا را کوچک بشماری .
این حدیث موجزترین و در عین حال کاملترین بیان بیان احساس یک بیننده پس از دیدن فیلم زیبای یک تکه نان است که اتفاقا نویسنده و کارگردان بر آخرین نکته ی آن دست گذاشته اند. گرچه بسیار سوژه ها طرح شده و بسیار استنباط ها خواهد شد اما موضوع برجسته و محوری چراغ گرفتن بر تندیس پنهان امثال قیس است و این اینکه معیار تقرب تقوا و دل پاک است و دیگر هیچ .
قیس فردی است، غریب ، تنها و ساکت که فقط برای تمسخر وتحقیر مورد توجه دیگران قرار می گیرد . آنقدر در اداره خود ناتوان به نظر می رسد که کربلایی دستش را گرفته و می گوید : " من تا تو رو نسپرم دست سر گروهبان خیالم راحت نمیشه " اما کربلایی لحظه ای درنگ کن ! آنکه دستش را محکم گرفته ای که مبادا بلغزد خود دستگیر تو خواهد بود اگر نفس خود را بشکنی و در پیشتاز بودن خود نسبت به دیگری ، ولو لحظه ای ، شک کنی . در پیشگاه خداوند تسبیح و انگشتر عقیق و محاسن بلند و جو گندمی و سن زیاد و ... بها نیست، بهانه است.
و باز شنیدم از استاد که : هرکس خدا را بشناسد زبانش بند می آید .این سکوت و تحیر و سرگشتگی قیس نمودی از تقرب وی است و این تدبیر هوشمندانه (هاج و واج بودن قیس) باعث می شود بیننده از ابتدا با قیس همراه شود . بیننده اول منتظر فرجام قیس است بعد دیدن عزیز .در نقدی خواندم (ماهنامه فیلم نگار – شماره 0 –نقد خانم دار الشفایی) که شخصیت قیس به خوبی معرفی نشده و موجب استبعاد مخاطب از وی شده که مخاطب همراه با کربلایی غافلگیر می شود . اگر هم بپذیریم که اینطور است نشانه ی توفیق فیلم است که همان اخرین توصیه ی حضرت امیر (ع) در لحظه ی دیدن فیلم برای بیننده تعبیر می شود .اما موسیقی متفاوت و تامل برانگیز همراه با تصاویر زیباو پرطراوت از قیس در طبیعت شک مخاطب را به متفاوت بودن قیس لحظه به لحظه بیشتر می کند و این محرکی است که بیننده با قیس همراه شود . اصلا با آن شیوه ای قیس نماز می خواند دلیلی برای عدم همراهی مخاطب با وی می ماند !؟
تصویربرداری یک تکه نان هم تحسین برانگیز با شکوه است .اما آنچه ملال انگیز می نمایاند تعدد کنایه و استعاره و تمثیل و تلمیح است که باعث کند شدن سرعت فهم مخاطب شده و اورا به واسطه ی درک قسمتی از قسمت دیگر محروم می کند . گاهی با دیالوگها ، گاهی با تصاویر و حتی با زاویه ی تصویر که حتی ممکن است موجب کم اثر شدن نقطه ی اوج فیلم شود .
آن چیزی که می توانست یک تکه نان را به تمثیلی بدیع و یک اثر ماورایی ماندگار در سینمای ایران تبدیل کند ، مداقه ی بیشتر در پرورش سوژه ها و تلاش بر هر چه بیشتر انطباق دادن آن با طرز روایت دینی بود.
هنوز در مورد سوژه و فضای اجرای یک تکه نان تردید دارم که آیا کارگردان متوجه آن بوده و اگر متوجه بوده چرا از بعضی بخش ها سطحی و ساده رد شده است . حتی اگر تصور کنیم که کارگردان با توجه و دقت این فضا را انتخاب کرده می توان گفت یک فضا و طرح ناب برای یک فیلم ماورایی تباه شده چرا که استفاده ی کارگردان از فضا عجولانه بوده و لحظه ای برای پخته تر کردن اثر درنگ نکرده است . از مصداق های این نظر خواهیم گفت .
در نظر بیاورید احوال کسانی که سفری در پیش دارند (تمثیلی از سفر آخرتی انسان به سوی خدا) از ده پایین ، از دنیا ، تا اوج ، تا برزه کوه . در این راه همه در حرکتند عدهای آهسته ، عده ای با شتاب ، گروهی پیاده ، گروهی سوار چه با ماشین و موتور و چه با اسب و قاطر و چه با پای پیاده این مسیر باید پیموده شود . مورچه ای که قیس با دست می گیرد و در مسیر جاده رها می کند نشانی از همان حرکت به سوی مقصد و فرجام است .
باید سختی های سفر را هم پشت سر بگذارند . در یک تکه نان هم ابتدای مسیر دشوار و صعب است یک لانگ شات زیبا آغاز راه را به خوبی نشان داده . جاده ای خاکی با پرتگاه ها و دره هایی در دو طرف آن . اما این آغاز حرکت به سوی کمال است و اگر انسان آهسته و پیوست رود از این سختی ها به طراوت و سرسبزی انتهای مسیر رهنمون خواهد شد . در فیلم هم انتهای مسیر سبز و فرح بخش است.
همه به سوی آخرت در حرکتند . عده ای با سرعت و همت بیشتر ، حتی در مسیر از هم سبقت می گیرند که نمادی از سبقت انسانها در سیر الی الله است . عده ای پرتردید گام بر می دارند مانند کربلایی که به کنه و حقیقت دین دست نیافته است . یکی از آن مصداق هایی که گفتیم همینجاست . در یک تکه نان عده ای جوان جویای کار که ظاهرا برای به تصویر کشیدن مسابقه در جاده ی آخرت تعبیه شده اند . اما پرداخت حول این سوژه بسیار ضعیف است طوری که نمی توان به طور قطع این معنا را برای آن متصور بود . چرا که حتی در همان فضای فیلم نه هدف متعالی برای آنان در نظر گرفته شده (تاکید میکنم در فضا و حال و هوای فیلم) و نه فرجام کار پیشتاز آن گروه ، یعنی کاظم – که از ابتدای فیلم در حال دویدن است – مشخص می شود.............
همچنین است پروراندن این موضوع حول کسانی که با هر وسیله ای در سفر به برزه کوه از هم سبقت می گیرند که پیشتازان و سبقت گیرندگان در این مسیر (امیر و ستار) دنیا طلبان هستند .
معروف است انسان در سفر آخرت تنها چیزی که از مال دنیا با خود می برد چند متر پار چه ی سفید است . کربلایی – یکی از مسافران – با خود تنها وتنها از مال دنیا کفن به همراه دارد . حتی قیس هم که خیلی بی چیز به نظر می آیددر نهایت به او یک پیراهن سفید کفن مانند می دهند و او کفن را جایگزین پیراهن خود می کند . کربلایی اسمش را هم از روی سینه جدا کردکه در پیشگاه خدا القاب دنیایی حاوی ارزش نیست . از دنیا همه چیز را جا می گذاریم .
چیزی که انسان به طور قطع خواهد برد اعمال انسان است که به چشم ظاهر نمی آید . همان گاریچی که هیچکس تا حالا او را در مسیر ندیده که " الدنیا مزرعه الاخرﺓ " پیرمرد گاریچی گندم های خود را می برد تا آسیاب کند و این اعمال ماست که در حقیقت با خود از این دنیا می بریم .
در این سفر مسیر انحرافی هم هست حتی در همان لحظاتی که انسان سختی های مسیر را پیموده و در آستانه ی وصال است یک مسیر انحرافی وجود دارد به نام برزه کوه .قیس از مسیر انحرافی مصون می ماند اما کربلایی، مقدس مآب فیلم منحرف می شود . تصویر سازی این انحراف هم بدیع و زیباست. او در لحظات پایانی رسیدن به کمال است و در انتهای سبز مسیر ، اما سوار بر ماشینی قرمز رنگ که هارمونی سبز جنگل را بر هم زده و تصویر موربی که استادانه از حرکت ماشین قرمز رنگ در جنگل گرفته شده مزید بر علت است که فهمیده شود این ماشین در صراط مستقیم نمی رود .
آری رفتن به برزه کوه انحراف است که خشک و بی روح و زمستانی نشان داده می شود و کربلایی لحظه ای می فهمد راه را اشتباه آمده که کار از کار گذشته و این همان لحظه ایست که انسان می گوید خدایا مرا به دنیا بازگردان تا اعمال صالح انجام دهم اما می شنود: هرگز !
صراط مستقیم همان بود که قیس پیمود ، از مسیر امامزاده ، مسیری همچنان سرسبز و باطراوت ، همان مسیری که مدت هاست کسی از آن عبور نکرده ، آسیابان می گوید. و این طریق رستگاری است و باز هم دقت نظر در گرفتن تصاویر که دوستمان در جلسه به آن متذکر شد . در برزه کوه که سمبل راه اشتباه است تصاویر از بالا به پایین گرفته شده ودر امامزاده که نشان فرجام نیک است تصویر از پایین به بالا گرفته شده که نشانی است از عروج .
ایفای نقش رویا نونهالی هم در دو شخصیت تمهید هوشمندانه ایست که نکته ی ظریفی را در خود پنهان داشت . اوابتدا در نقش مادر یک نابینا است که می رود تا شفای کودک خود را از نظر کرده و آیت خدا بگیرد . اما در قسمت پایانی او همان عزیز است ، همان که نظر کرده ی خداست . همان کسی که می رود تا آیت و نشانه ی خدا را ببیند خود نیز می تواند آیت و نشانه ی خدا باشد و اصلا آیت و نشان خداست به آن شرط که متوجه خدای باشد نه بنده ی خدا .
فیلم های زیبایی از این دست آبروی سینما و هنر است . بهتر بود کمال تبریزی بخش های اصلی فیلم را به کمال می رساند و در وادی نتیجه گیری انتزاعی مخاطب را رها نمی کرد تا به اثری ماندگار و الگو تبدیل شود .
با تشکر فراوان از نویسنده این متن آقا هادی دانشجوی برق دانشگاه صنعتی شاهرود و عضو کارگاه نقد فیلم مهر و با سپاس از مدیریت محترم وبلاگ نقد فیلم و موسسه نیک اندیشان جناب آقای مهندس مجید مغانی که در درج این پست ما را یاری نمودند .
منبع : http://www.naghdefilm.blogfa.com
( خدا بیامرزد آن کسی را که با اُمید یک گام به سمت جلو بر می دارد )
سلام به همه بچه های گل به سوی فردا و دیگر دوستان عزیز وبلاگ نویسم امروز می خوام به بهانه پخش فیلم پاپیون از برنامه صد فیلم شبکه 3 اشاره ای به سه تا از بهترین فیلمهایی را که در عمرم دیدم داشته باشم . البته قبل از هر چیزی اینو باید بگم که من از نظر ساختاری مانند کارگردانی ، نور پردازی ،گریم، تصویر برداری و..... نمی تونم یک فیلمو خیلی خوب تجزیه و تحلیل کنم و اون رو در زمره بهترین یا بدترین قرار بدم ، ولی بیشترین توجه من روی فیلمنامه است هر چند که اون مسائل هر کدام در جایگاه خود بسیار محترم و ارزشمند هستند .
اصلا بهتر اول این طوری شروع کنم که در واقع هر فیلمی می تونه بهترین فیلم برای هر انسانی با توجه به مقطع زمانی اون فرد باشه . همه ما آدما در زندگی فردی و اجتماعی خودمون شاید بیشتر از هر چیز حتی نون شب به امید محتاج باشیم ، حالا ممکن این امید برای هر کسی به یک شکلی تعریف بشه مثلا یکی بدنبال امیدی برای رسیدن به عشقشه ، یکی دیگه برای رسیدن به آزادی ، یا امید به شفا مریضان ، امید برای رسیدن به کمال ، امید به روزهای قشنگتر ، یا مثل فیلم پاپیون و رستگاری در شائوشنگ امید به آزادی و فرار از زندان گویان فرانسه یا شائوشنگ آمریکا ، امید،امید،امید،امید،امید، کجاست این امید چرا نمیبینمش چرا پاپیون امیدو دید ولی من نمی تونم ؟ چرا برت لنکستر توی آلکاتراز یا تیم رابینز در رستگاری در شائوشنگ تونستن امیدرو ببینن ولی باز هم من نمی تونم ؟ کاش منم میتوننستم اراده و ایمان این آدمها رو داشته باشم . انگار این فیلمها بهانه شدن که من از امید حرف بزنمو به نوعی با شما دردودل کرده باشم ، واقعیت اینه که همه ما آدمها یک جایی کم می آریم ، امیدمونو از دست می دیم و می زنیم به در بی خیالی ولی آدمهایی این وسط موفق ترند که به این فکر می کنن در نا امیدی بسی امید است ، به نظر شما هم همینطوره در ناامیدی بسی امید هست ؟ هزار تا سوال تو ذهنم نمی دونم چه جوری بگم به کی بگم ؟ گاهی وقتا تو سیاهی شب تو خلوت خودم به این فکر می کنم کاش اون اتفاق بد نمی افتاد ،کاش اون سوئتفاهم به وجود نمی اومد،کاش اون میفهمید داره اشتباه می کنه، کاش،کاش،کاش، و هزاران کاش دیگه ای که نتنها منو بلکه خیلی از ماها رو داره روزی صدها بار از ریشه خشک می کنه.حال باید چه کار کرد همیشه نمی شه به افسوس گذشته زندگی کرد،فقط می تونم بگم باید امیدوار باشیم حال این امید میتونه به هر چی یا هر کسی باشه و همه ما مسلمانان می دونیم که امید به خدا بهترین امیده پس بیایم هممون دلامونو برای یک لحظه پاک کنیم و با امید به خدا برای رسیدن به آرزوهامون دعا کنیم. یا حق .
Birdman of

کارگردان : John Frankenheimer
بر اساس کتابی از : Thomas E. Gaddis
فیلمنامه : Guy Trosper
بازیگر : برت لنکستر
Papillon ( 1973 – آمریکا )

کارگردان : Franklin J. Schaffner
بر اساس رمانی از : Henri Charrière
بازیگران : استیو مک کوئین و داستین هافمن
The Shawshank Redemption ( 1994 – آمریکا )
کارگردان : فرانک دارابونت
نوشته : استیفن کینگ
بازیگران : تیم رابینز و مورگان فیریمن
mar adentro ( 2004 فرانسه )

کارگردان : آلخاندرو آمنابا متولد 31 مارس 1972 در شیلی و زندگینامه وی به شرح زیر است :

Amenábar was born in
محصول مشترک :اسپانیا،فرانسه،ایتالیا
مدت : 125 دقیقه
ژانر : درام
بازیگران:
|
... |
||
|
... |
Julia | |
|
... |
| |
|
... |
Manuela | |
|
... |
José | |
|
... |
Gené |
خود کشی یا رستگاری :
دریای درون فیلمی به کارگردانی آلخاندرو آمنابا کارگردان فیلم دیگران و برنده جایزه بهترین فیلم از جشنواره ونیز 2004 فیلمی که مسئله خودکشی را از زاویه متفاوت تراز سایر آثار قبل خود مورد کنکاش و برسی قرار می دهد و بیننده را با سوالاتی چون : رستگاری ، اتانازی و....... مواجه می کند. شایان ذکر است کشور فرانسه یکی از چند کشوری است که با مسئله اتانازی مخالف می باشد واین نوع فیلمها در این جوامع نوعی فیلم معترضانه هم محسوب می شوند.
دریای درون که بر پایه داستانی واقعی می باشد سعی دارد با استفاده جلوه های بصری سینما رنگ و لعاب دیگری به معنای خودکشی بدهد تا حدی که در ذهن افراد بسیار معتقد هم شکی هر چند کم به گناه داشتن این عمل ایجاد شود .
فیلم دریای درون بدون شک می تواند از نظر ساختار کارگردانی و بازی خاویرباردم در خور توجه باشد ولی از نظر فیلمنامه همان پوچ گرایی جوامع غربی را دنبال می کند ، همانند بسیاری از آثاری که در سینمای هالیوود و جهان ساخته می شود و سعی این سازندگان همیشه بر این است که معنای ساده زندگی و به کمال رسیدن را به شکلی وارونه به خورد مردم جهان دهند ، معنای ساده ی طعم زندگی که در فیلم طعم گیلاس عباس کیارستمی از زبان یک فرد عادی جامعه ایران روایت می شود می ارزد به هزار تا از این دریاهای درون .
|
|