تبليغاتX
حلقه نقد فیلم مهر
 
حلقه نقد فیلم مهر
 
 
کانون فرهنگی به سوی فردا
 

 

نخستین تحقیق انگلستان درباره اتانازی منتشر شد :

  

بر اساس اطلاعات نخستین تحقیق جامع درباره اتانازی ، در سال 2004 پزشکان انگلستان به صورت غیر قانونی به مرگ 3 هزار نفر از بیماران خود کمک کرده اند. به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه "مهر"، این تحقیق که تازه منتشر شده از 875 پاسخ به صورت گمنام از تحقیق پرفسور کلاو سیل از دانشگاه برونل لندن استنتاج شده اند که دربرگیرنده اقدامات داوطلبانه و غیر داوطلبانه بیماران برای مرگ است. "پرفسور سیل" اظهار داشت: این تصمیم غیر قانونی در انگلستان در مقایسه با دیگر کشورها بسیار اندک است. ممکن است به نظر رسد 3 هزار نفر تعداد قابل توجهی است؛ اما چنین نیست. نرخ این تصمیمهای غیرقانونی در انگلستان به نحو بسیار قابل توجهی نسبت به دیگر کشورها اندک است.

 

 دانشگاه برونل محاسبه کرده است که 16/0 درصد از 585 هزار بزرگسال را پزشکال به عنوان اتانازی داوطلبانه اعلام کرده و به زندگی 33/0 درصد آنها نیز بدون ارائه یک درخواست واضح از سوی بیمار پایان داده شده است. "سیل" گفت: اکثر این موارد بیماریهایی را دربرگرفته است که پیشتر میل خود را به اتانازی نشان داده بودند اما درخواست خود را واضح مطرح نکردند. این ارقام در دیگر کشورهای اروپایی چون هلند، 12/5 درصد و 78/2 درصد در بلژیک اعلام شده است. این تحقیق همچنین نشان داده است که حداقل در یک سوم یا در حدود 192 هزار مورد، پزشکان به واسطه تجویز داروهای کاهش درد، مرگ بیماران را تسریع کرده اند. ماه نوامبر گذشته، لایحه ای در انگلستان ارائه شده تا به موجب آن پزشکان بتوانند داروهایی تجویز کنند که مرگ بیمار را تسریع کرده و بیمار بتواند از آنها استفاده کند.

 

 برخی از گروه های حامی اتانازی اظهار داشته اند که این اطلاعات نشان می دهد اگر این اقدام به صورت غیر قانونی انجام شود در مورد امنیت و دیگر مسائل آن می توان تردید داشت، از اینرو آنها خواستار تغییراتی قانونی برای مساعدت پزشک به مرگ بیمار هستند. "دبورا آنتس"، رئیس اجرایی انجمن اتانازی داوطلبانه در این رابطه گفت: این تحقیق ثابت می کند برخی از پزشکان قانون شکنی کرده و عمدا به مرگ بیمار کمک می کنند. این اقدام که پنهانی انجام می شود نمی تواند بی خطر تلقی شود. گروه های طرفدار زندگی و مخالف اتانازی هشدار داده اند این اطلاعات نباید برای توجیه قتل بیمار مورد استفاده قرار گیرد. دکتر "جورجی فرنی"، عضو اسکاتلندی شورای انجمن پزشکی انگلستان بر تفاوت میان اتانازی و داروهای تسکین درد که به تدریج موجب مرگ بیمار می شود، تأکید کرد. این تحقیق نشان می دهد که 6/2 درصد پزشکان فکر می کنند تغییر قوانین موجود می تواند برای بیماران سودمند واقع شود.

        

هشدار کلیسای ارتدکس روسیه در مورد تصویب اتانازی :

 

کلیسای ارتدکس روسیه نسبت به هرگونه شتابی در راستای تصویب قانونی درباره اتانازی هشدار داد و بر ضرورت گفتگو و بحث عمومی درباره آن تأکید کرد.

 

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از خبرگزاری اینترفکس، اسقف اعظم وسولد چاپلین نایب رئیس دپارتمان روابط خارجی کلیساها در دفتر پاتریاک مسکو اظهار داشت: اگر این لایحه وجود داشته باشد باید بحث و تبادل نظر عمومی درباره آن گسترده شود. در حقیقت آنچه در خطر قرار گرفته زندگی و مرگ انسانهای بسیار و همچنین اخلاق جمعی است.

 

وی افزود: بنابراین پزشکان، وکلا و فعالان حرفه ای نمی توانند به تنهایی درباره سرنوشت این قانون تصمیم گیری کنند. جوامع دینی و مردمی و انجمنهایی دینی مراجعی هستند که باید نظر آنها را درباره مسئله اتانازی جویا شد.

 

نایب رئیس دپارتمان روابط خارجی کلیساها در دفتر پاتریاک مسکو گفت: لحطاتی هستند که مراقبت از جسمی که مغرش هیچ علامتی از هشداری نشان نداده و روحش  جسم را ترک کرده بی معنا به نظر می رسد، اما از دیدگاه مسیحی یاری فرد برای مرگ یا انجام خودکشی مطلقاً غیر اخلاقی است.

 

این روحانی ارتدکس روسیه همچنین اشاره کرد که تصویب قانون اتانازی تهدید سوء استفاده را به همراه دارد که نه تنها مردم دیندار بلکه مردم غیر دینی و سکولار نیز آن را تأکید می کنند.

 

وی تأکید کرد: به شدت علیه تصویب چنین قانونی آن هم به شتابی که اکنون در حال شکل گیری است هشدار می دهم.

 

شورای فدراسیون روسیه لایحه ای مبنی بر تصویب اتانازی به دومای روسیه ارائه داده است و اگر این قانون مورد تصویب واقع شود قطع درمان بیماران لاعلاج بر اساس درخواست خود یا نزدیکان آنها قانونی می شود.

 

اتانازی  :

 

در نخستین روزهای سال نو "تری شیاوو"درگذشت.نمی دانم داستان او را در روزنامه ها مطالعه کرده‌اید یا نه.خلاصه ‌ای از ماجرا را اینجا می‌آورم

 

 

فوريه ۱۹۹۰: تری شايوو احتمالا بر اثر بهم خوردن توازن پتاسيم بدنش در خانه خود بيهوش می شود، قلب وی موقتا از کار می افتد و جريان اکسيژن به مغزش قطع می شود.

 

نوامبر ۱۹۹۲: مايکل شايوو موفق می شود از پزشکان بخاطر تشخيص نادرست عارضه همسرش يک ميليون دلار غرامت بگيرد.

 

۱۱ فوريه ۲۰۰۰: قاضی جورج گرير با تقاضای مايکل شايوو برای برداشتن لوله تغذيه همسرش موافقت می کند.

 

آوريل ۲۰۰۱: ديوان عالی فلوريدا و آمريکا حاضر به مداخله نمی شوند و لوله تغذيه خانم شايوو برداشته ولی دو روز بعد بازگردانده می شود.

 

۱۵ اکتبر ۲۰۰۳: اين لوله برای دومين بار برداشته می شود ولی شش روز بعد جب بوش فرماندار فلوريدا فرمان می دهد که پزشکان رشته حيات اين زن بيمار را وصل کنند.

 

هجده مارس ۲۰۰۴: لوله تغذيه برداشته می شود.

 

بیست مارس ۲۰۰۵: سنای آمريکا قانونی اضطراری را تصويب می کند تا دادگاه فدرال در مورد اين پرونده تجديد نظر کند.

 

بیست و یک مارس ۲۰۰۵: مجلس نمايندگان در اولين ساعات صبح اين قانون را تاييد و جورج بوش، رييس جمهوری آمريکا، نيز تقريبا بلافاصله آن را امضا می کند.

 

بیست و دومارس ۲۰۰۵: يک قاضی فلوريدا حاضر نمی شود به پزشکان دستور دهد تا لوله تغذيه را بازگردانند.

 

بیست وسه مارس ۲۰۰۵: هيات قضات استيناف از تصميم قاضی فلوريدا حميات می کند.

 

بیست و چهار مارس ۲۰۰۵: ديوان عالی آمريکا حاضر نمی شود به فرجامخواهی اضطراری پدر و مادر خانم شايوو رسيدگی کند.

 

سرانجام در نخستین روزهای سال 84 تری شیاوو جان سپرد.

 

این ماجرا منشا بحثهای مجدد پزشکی ، فلسفی و سیاسی درباره اتانازی شد.اما کمتر در مورد در مطبوعات ایران در مورد جنبه‌های پزشکی اتانازی و خود "تری شیاوو" به عنوان یک کیس پزشکی صحبت شده است.

 

بهترین مطلب را از وبلاگ کد بلو پیدا کردم.در این وبلاگ به تفصیل در مورد جنبه های مختلف این مورد جالب و قابل تعمق بحث شده است.در این وبلاگ می‌توانید سی‌تی‌اسکن این بیمار را ببینید و تفسیرهای مختلفی در مورد آن را بخوانید

منابع : http://1physician.blogspot.com+ http://mehr.tums.ac.ir +http://mehrnews.com

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/22ساعت 18:56  توسط امیر  | 

 

"Tales from the Crypt"

  

Yellow ( 1991 – آمریکا )

 

 

 

کارگردان : رابرت زمیکیس متولد 14 می 1952 در آمریکا وبرخی از آثار رابرت زمیکس در مقام تهیه کننده و مدیر تولید:

 

خانه ای روی تپه جن زده 2 ( در دست تهیه)- خانه هیولا ( انیمیشن )- خانه مومی شکل- قطار قطبی- گوتیکا- کشتی ارواح-سیزدهمین شبح- خانه ای روی تپه جن زده 1- تماس- دور افتاده و .....

 

نکته: او تقریبا در تمامی فیلمهایش در مقام تهیه کننده یک شباهت بسیار مهم به چشم می خورد و آن پرداختن به مسئله ماورا و ارواح می باشد به نظر من بین دو فیلم گوتیکا وانیمیشن خانه هیولا او در مقام تهیه کننده شباهت بسیاری وجود دارد و آن از نظر وجود مضمون ارواح سرگردان در فیلم می باشد.

 

برخی از آثار رابرت زمیکس در مقام کارگردان و نویسنده:

 

قطار قطبی ( نویسنده )- دور افتاده- تماس- سه گانه بازگشت به آینده ( نویسنده )- مرگ جانشین می شود- فارست گامپ و ........

 

نکته: زمیکس به خاطر ساخت فیلم بزرگ فارست گامپ برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی شد. در ضمن فیلم فارست گامپ در مجموع برنده 6 جایزه اسکار شد.

 

نویسندگان : جیم وجان توماس

 

موسیقی : آلن سیلوستری

 

ژانر : تریلر ، تاریخی

 

مدت : 34 دقیقه

 

بازیگران :

 

Dan Aykroyd

...

Captain Milligan

Steve Boyum

...

King

Eric Douglas

...

Lt. Martin Kalthrob

Kirk Douglas

...

General Kalthrob

 

نگاهی کوتاه بر فیلم :

فیلم کوتاه زرد ساخته کارگردان بزرگ آمریکایی رابرت زمیکیس یکی از اپیزدهای سریال تلویزیونی داستانهایی از ترس و شجاعت می باشد که در ویدئو کلوپها هم با همین نام عرضه شده . این فیلم که با بازیهای زیبایی مانند بازی کرک داگلاس در نقش پدر و اریک داگلاس در نقش پسر و همین طور دان آکروید در نقش کاپیتان ملیگان و موسیقی زیبای آلن سیلوستری همراه است به بیان یک رابطه پدر و پسری در زمان جنگ جهانی اول می پردازد ، ما پدر را می بینیم بسیار شجاع ، وفادار به آرمانها و ارزشهای خود و در مقابل او پسرش انسانی بزدل و بی بندبار می باشد که البته در زندگی خود بر طبق معیارهای پدرش رفتار کرده و به اجبار پدر خود به ارتش وارد شده که با ترس خود موجب کشته شدن تعدادی از افراد هنگش می شود. فیلم در ابتدا به نظر می رسد دارای داستانی کلیشه ای باشد و مخاطب در نیمه اول فیلم بر این باور است که در پایان ، فیلم با محکوم کردن اعمال پدرهمراست و فرزند خودش را به رستگاری خواهد رساند و از اسارت عقاید پدر خود رها خواهد شد . ولی در پایان تقریبا عکس این موضوع جلوه پیدا می کند و ما می بینیم که پدر نتنها محکوم نمی شود بلکه به نوعی باعث رستگاری فرزند خود می شود. در پایان بنده به این جمله از فیلم کفایت می کنم.

 

شکسپیر : ترسوها قبل از مرگ خود چندین بار می میرند اما شجاعان طعم ترس را بیش از یک بار نمی چشند .

 

جمله ای از بنجامین فرانکلین براتون می نویسم که توسط یکی از اعضای کانون بسوی فردا در کامنت نظرات همین پست نوشته شده بود ، جالب دیدم که در این متن استفاده بشه.

 

"اگر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن باشد ".

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/17ساعت 17:8  توسط امیر  | 

بِيوگرافی پوران درخشنده :

 

 

فيلمساز ، تهيه كننده ، محقق و نويسنده فعال ايران زمين در سال 1330 در شهر کرمانشاه به دنيا آمد، او تحصيل تكميلي خود را در مدرسه عالي تلويزيون و سينما گذراند و در سال 1354 در سازمان صدا و سيما شروع بكار كرد و در همان زمان فيلم طاعون كه درباره طاعون در كردستان به سال 1328 است را تهيه كرد. سال بعد نيز 1355 درباره چهارشنبه سوري و نيز فيلمي درباره مراسم سنتي نواحي مختلف ايران موسيقي نواحي ايران را سال 1356 توليد كرد. موج، جانماز، سجاده، تحقيقي درباره زنان، اشتغال و صنايع دستي در كردستان در سال 1357 فيلم هاي مستند "چشمه هاي آب معدني راه هراز" ، به تصوير كشيد و همان سال مستندهاي سه گانه صنايع دستي را در كردستان توليد كرد.

 

"موج،سجاده،جانماز" ، "نازك كاري"،"گليم". الياف طبيعي و مصنوعي (4 قسمت) مستندي تحقيقي درباره نخ ، ابريشم و پشم و الياف مصنوعي را ساخت .

 

سال 59-1358 با ساخت فيلم مستند "چرخها مي چرخند" را توليد نمود كه نگاهي به مسايل ركود اقتصادي و تعطيلي كارخانه ها .بخصوص ايران ناسيونال (ايران خودرو فعلي) را به تصوير كشاند. "شوكران" 17 قسمت كه از سال 1369 تا 71 طول كشيد مستندي است درباره پديده اعتياد در زنان،مردان و كودكان در ايران و مسأله قاچاق مواد مخدر و راههاي پيشگيري آن (كه 3 قسمت از آن بيشتر پخش نشد).

 

پوران درخشنده عضو انجمن هاي فيلمسازان زن آمريكا(WIF)، كارگردانان مستقل آمريكا(IFP)و مركز بين المللي فيلم كودكان و نوجوانان يونسکو(CIFEJ)نيز هست.

 

كارگردان فيلم هاي بلند داستاني :

 

بچه هاي ابدي (۱۳۸۵)- روياي خيس (۱۳۸۴)-شمعي در باد (۱۳۸۲) -عشق بدون مرز (۱۳۷۷) -زمان از دست رفته (۱۳۶۸) -عبور از غبار (۱۳۶۸) -پرنده كوچك خوشبختي (۱۳۶۶) -رابطه (۱۳۶۵) .

 

فيلم هاي مستند:

 

ببر دره عشق -چشمه هاي دره سنگستان -شوبو از غروب تا غروب -رسول هرکول کوچک -گردنبندي از قاصدک براي خواهر- 6 عروس براي آمنه.

 

نويسنده :

 

روياي خيس (۱۳۸۴) -شمعي در باد (۱۳۸۲) -عشق بدون مرز (۱۳۷۷) -زمان از دست رفته (۱۳۶۸) -عبور از غبار (۱۳۶۸) -رابطه (۱۳۶۵).

 

بازيگر :

 

خانه آقاي حقدوست (۱۳۵۹)

 

تهيه كننده :

 

روياي خيس (۱۳۸۴) -شمعي در باد (۱۳۸۲) -عشق بدون مرز (۱۳۷۷) -زمان از دست رفته (۱۳۶۸) -رابطه (۱۳۶۵) .

  

جوايز :

 

برنده ديپلم افتخار از اولين دوره جشنواره جيفوني ايتاليا براي فيلم "رابطه".

 

برنده لوح زرين بهترين فيلم از ششمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم "پرنده کوچک خوشبختي" در سال ١٣٦٦.

 

برنده ديپلم افتخار بهترين کارگرداني از ششمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم "پرنده کوچک خوشبختي" در سال ١٣٦٦.

 

برنده ديپلم افتخار از سومين جشنواره فيلم زنان از آرژانتين براي فيلم هاي "پرنده کوچک خوشبختي" و "زمان از دست رفته".

 

برنده مشعل طلايي از دومين جشنواره فيلم غيرمتعهدها در کره شمالي براي فيلم "پرنده کوچک خوشبختي".

 

برنده پروانه زرين بهترين كارگرداني فيلم بلند از بيست و يكمين جشنواره فيلمهاي كودكان و نوجوانان .

 

انتقاد شديد پوران درخشنده از جشنواره « زنان فيلمساز »

 

پوران درخشنده فيلمساز و كارگردان فيلم « روياي خيس » كه از اعضاي هيات انتخاب بخش فيلمهاي كوتاه جشنواره اي با عنوان « زنان فيلمساز » بود از چگونگي برگزاري اين جشنواره به شدت انتقاد كرد.

 

وي در اين باره گفت: چرا در اين جشنواره كه گفته ميشد اختصاص به زنان فيلمساز دارد نبايد فيلمي از فيلمسازي چون تهمينه ميلاني حضورداشته و نمايش داد شود.

 

وي ادامه داد: حتي از خود من هم هيچ فيلمي در اين جشنواره نمايش داده نشد.

 

اين فيلمساز ضمن انتقاد از نحوه برگزاري اين جشنواره گفت: من نسبت به اين رويكرد اين جشنواره هم معترض هستم.

 

كارگردان فيلم « روياي خيس » تاكيد كرد :اصلا مشخص نيست كه فيلمهاي بلند اين جشنواره بر چه اساس و معياري انتخاب شدند .

 

وي تاکيد کرد: من به هيچ وجه اين نوع بي عدالتي ها را دوست ندارم.

 

منابع: ايسنا + ويکيپديا + http://www.cinetmag.com

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/12ساعت 10:29  توسط امیر  | 

 

گفت وگو با پوران درخشنده كارگردان فيلم رؤياي خيس در بخش ميهمان جشنواره :

 

 

پوران درخشنده امسال با فيلم روياي خيس در بخش ميهمان جشنواره حضور دارد. فيلمي كه به گفته او مراحل پاياني ميكس را مي گذراند و اميدوار است به جشنواره برسد. او كه ۶ فيلم بلند رابطه، پرنده كوچك خوشبختي، زمان از دست رفته،  عبور از غبار، عشق بدون مرز و شمعي در باد را در كارنامه دارد، اين بار نيز با روياي خيس نوجوانان را در كانون توجه خود به عنوان دغدغه ديرينه قرار داده است. درخشنده طرح مشكلات و مسائل دوره نوجواني را بستري براي طرح نيازهاي آنها در جامعه مي داند و سينماي اجتماعي را بهترين و مؤثرترين ابزار براي طرح اين مسائل مي خواند. با درخشنده درباره روياي خيس و بيست و چهارمين جشنواره به گفت وگو نشسته ايم.  

 

 چطور شد كه تصميم به ساخت «روياي خيس» گرفتيد؟

 

 

زماني كه من نوجوان ها را ديدم كه به اين شكل به سمت چيزي كه اصلاً با فرهنگ ما خيلي فاصله دارد، حركت مي كنند نتوانستم ساكت باشم و تصميم به ساخت اين فيلم گرفتم.

 

كمي از داستان فيلم برايمان بگوييد.

 

من در روياي خيس به طرح مسئله بلوغ در مورد نوجوان هاي پسر پرداخته ام كه مخاطبان اصلي فيلم خانواده ها و نوجوانان هستند، داستان «روياي خيس» درباره آرش پسر نوجواني است كه در اوج دوران بلوغ پدر و مادرش از يكديگر جدا مي شوند و همين مسئله او را دچار مشكلاتي مي كند.

 

چرا از نابازيگر براي نقش هاي اصلي استفاده كرديد؟

 

اولا ًبه خاطر اينكه بايد نقش را خودشان بازي كنند و ديگر اينكه بازيگري در اين سن نداريم. ناگفته نماند كه در همه جاي دنيا مثلاً هاليوود مي بينيد كه بچه هاي كوچك داراي فرم بازيگري هستند و در آنجا به بازيگري به عنوان يك حرفه نگاه مي كنند و خانواده ها كه يك بچه هفت و هشت ساله دارند مي دانند كه بچه ها در چه كلاس هايي شركت كنند تا بتوانند در كارشان موفق شوند ولي ما در اين سن بازيگر نداريم به همين دليل از ميان پانصد علاقه مند دست به انتخاب زديم كه تعدادي را نهايتاً انتخاب كرديم.

 

چطور بعد از سال ها كه از فيلم رابطه مي گذرد شما باز هم به سراغ پسران نوجوان رفتيد؟

 

چون فكر مي كنم در اين برهه اي كه قرار گرفتيم مسئله پسران نوجوان خيلي حادتر از مسئله دختران نوجوان است. زماني كه رابطه را در سال ۶۵ شروع كردم نوزده سال پيش بود كه شرايط اجتماعي و موقعيت ما در منطقه متفاوت بود، اما الان در يك وضعيت خاص هستيم و از همه طرف در محاصره هستيم از يك طرف ماهواره ها و از طرف ديگر شرايط خارجي مسائلي را به وجود آورد كه حساسيت اين دوران را خيلي بيشتر كرده است. خصوصاً در اين رابطه اگر خانواده ها هم دچار مشكل دروني باشند طبيعتاً اين مشكلات به بچه ها نيز منتقل مي شود. در نهايت اين كه من فكر مي كنم الان پرداختن به مسائل نوجوانان يك جور وظيفه است.

 

به همين دليل فقط مي خواستم كه تلنگري بزنم كه ما در چه موقعيتي هستيم و كساني كه فرزنداني با اين سن و سال دارند بايد فكر كنند چه ويژگي هايي دارند. زيرا دوران بلوغ پسرها خيلي مشكل تر از دوران بلوغ دخترهاست چون دخترها مي توانند با مادر صحبت كنند ولي پسرها با فاصله اي كه با پدر دارند و با اين كه نمي توانند صحبتي با مادر در رابطه با خود و وضعيتشان داشته باشند اين وسط يك جوري رها شده اند به همين دليل حساسيت هاي اين دوران همه و همه باعث شد تا من به اين موضوع بپردازم.

 

با توجه به اين كه سال هاست در ژانر سينماي اجتماعي و تربيتي فعاليت داريد فكر مي كنيد تا اين نوع سينما تا چه حد مي تواند بر اجتماع تأثيرگذار باشد؟

 

من فكر مي كنم بهترين ژانري كه مي تواند بر خانواده ها تأثير بگذارد ژانر اجتماعي است و به نظر من سالم ترين فيلم ها، فيلم هاي اجتماعي هستند، فيلم هايي كه خيلي راحت مسائل را مطرح مي كنند و مي توانند دردها را ريشه يابي كنند و آن را در معرض ديد قرار دهند. سينماي اجتماعي مي تواند در مطرح كردن ناهنجاري ها، معضلات و ريشه يابي مشكلات اجتماعي نقش مهمي داشته باشد.

 

با توجه به اينكه «روياي خيس» قرار بود در بخش مسابقه جشنواره شركت كند از سوي هيات انتخاب به فيلم هاي بخش ميهمان اضافه شد شما با اين انتخاب موافقيد؟

 

به هيچ وجه چون فرم مسابقه جشنواره را پر كرده ام.

 

با توجه به اين كه مي دانيم استخوان بندي سينماي ما را كارگردانهاي نسل اول و دوم شكل داده اند چرا امسال در بخش مسابقه جشنواره حضور كارگردانهاي جوان بيشتر است؟

 

خوب به نظر مي رسد كه خيلي قانونمند عمل نكرديم و نمي كنيم. من معيارها را نمي دانم تنها چيزي كه مي دانم اين است كه اگر قانونمند باشيم هر چيزي معناي خودش را پيدا مي كند. يك سال قرار است به جوانترها برسيم، يك سال به نسل مياني و يك سال به نسل قبل تر به نظر من سياستگذاري ها خيلي مهم است و اينكه نسل مياني، نسل جديد و چه نسل قديم همه در كنار هم سينماي ايران را شكل مي دهند و من فكر مي كنم كه نسل جوان بايد دنباله رو نسل قديمشان باشند يعني همه بايد در كنار هم رشد كنند. تجربيات نسل مياني و نسل قديم بايد به نسل هاي بعد منتقل شود آنها هر كدام بايد جايگاه خودشان را داشته باشند.

 

اين بخش بندي در سينما به عنوان سينماي معناگرا، روشنفكرانه و ملي از نظر شما چه معني و مفهومي دارد؟

 

به نظر من همه فيلم هايي كه ساخته مي شود بايد سينمايي ملي باشد و اكثر فيلم هايي كه ساخته مي شود بايد سينماي معناگرا باشد. سينماي معناگرا تنها به سينماي ديني اطلاق نمي شود بلكه شما وقتي از عدالت، نابرابري، كمك و همياري و نوعدوستي حرف مي زنيد اينها همه اش معناست و همه معناي زندگي است. نمي توانيم بگوييم اين نوع نگاه فقط يك نوع نگاه ديني است من مي گويم همه فيلم ها بايد اين نوع نگاه ديني و نگاه معنايي را داشته باشد در تمام ساخته ها و ژانرها به عدالت خواهي برسيم و در تمام اينها بايد به انسان و آينده فكر كنيم.

 

تعريفتان از سينماي ملي چيست؟

 

سينماي ملي اصولا سينمايي است كه هويت و شناسنامه آن مليت را در درون خودش دارد يعني فرهنگش، تمدنش، آدابش و رسومش، دينش و تمام المانهايي كه در واقع تعليم و تربيت خودش را دارد تمام المانهايي كه مربوط به آن نقطه از جهان است. اينها مي شود آن سينمايي كه، سينماي ملي است.

 

امسال براي اولين بار قرار است هيات انتخاب فيلم ها مجوز نمايش هم صادر كنند يعني هم به مسائل ساختاري و كيفي توجه كنند و هم مسائل مميزي، فكر مي كنيد اين كار چه تاثيري خواهد داشت؟

 

خوب طبيعتا نظر من براي جشنواره فيلم انتخاب كردن و بعد هم براي اكران فيلم انتخاب كردن هر دو در نهايت به يك نقطه مي رسد اينكه هياتي بيايد و فيلم براي جشنواره انتخاب كند و گروهي براي اين فيلم ها پروانه هم بدهند، نمي دانم كدام درست است. اينكه هر دو با هم باشند و يا جدا. اساسا ما فيلم براي جشنواره نمي سازيم، براي مردم مي سازيم و حالا اين فيلم ها در جشنواره هم شركت مي كنند. البته ما تك تكمان مميزي را مي دانيم و مي دانيم كه به چه مقوله هايي مي توانيم نزديك شويم و چه مقولاتي نه، چون ما خودمان در اين جامعه زندگي مي كنيم و از اين جامعه جدا نيستيم به هر حال نمي دانم امسال چگونه برخورد شده ولي به هر حال من در نهايت به مردم فكر مي كنم و اينكه بياييم و صورت مسئله را در يك جايي پاك كنيم، لطمه بزرگي به مردم مي زنيم چرا كه با پاك كردن صورت مسئله جامعه ديرتر به آگاهي مي رسد بنابراين تلفاتي كه در اين رابطه مي دهيم جبران ناپذير است.

 

به عنوان سئوال آخر، از اين كه فيلمتان در بخش ميهمان پذيرفته شده چه احساس يا عكس العملي داريد؟

 

اگر به خارج كردن فيلم از جشنواره فكر كنم كه تنها يك نفرم و اين تجربه را از ۱۵ سال پيش دارم كه به ۹ سال وقفه كاري تبديل شد. اما چون براي مردم كار مي كنم، مهم، براي من خود مردم هستند و اعتقادات و باورهاي خودم كه با آن رشد كرده ام. دستم هميشه به زانوي خودم بوده كه حركت كرده ام و ايستادم، و باز هم تا آخرين لحظه تنها مي ايستم و حركت مي كنم، حالا هر چه اتفاق مي خواهد بيافتد. تا وقتي كه مي توانم كار كنم، اين اتفاقاتي كه در دوروبر اين ماجرا مي افتد چندان مهم نيست من فقط به يك چيز فكر مي كنم، به مردم.

 

منبع : http://rooyayekhis.blogfa.com 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 12:19  توسط امیر  | 

نگاهي به فيلم "روياي خيس" :

 

 

:داستان فيلم درخشنده با مقدمه اي طولاني شروع مي شود که در آن مقاطع مختلفي از زندگي يک جوان ناراضي نشان داده مي شود.

 

آرش پسر 16 ساله اي است که با مادرش زندگي مي کند. او پس از اين که متوجه وارد شدن مردي به زندگي مادر مي شود ، براي فرار از خانواده به فضاي بيرون از خانه پناه مي برد و بي مقدمه مبارزه اي غلوآميز و پررنگ را با خانواده آغاز مي کند.

 

پرداختن به تکه ها و مقاطع کوتاه زندگي قهرمان در ابتداي داستان تصور روايت يک داستان با موضوعي کاملا اجتماعي را در ذهن مخاطب شدت مي بخشد. اين مقدمه که سعي دارد مبارزه قهرمان نوجوان و مادرش را به تصوير بکشد و نسلي را در مقابل نسل قبل از خود قرار دهد ، به گونه اي واضح و آشکار شبيه آثار جوان محور اجتماعي چند ساله اخير سينماي ايران است. فيلم درخشنده بيش از حد نياز به اين موضوع و ماجراي نخستين اهميت مي دهد و قصد دارد هر طور شده مبارزه آرش و مادر را پررنگ کند. به همين دليل تصويري کليشه اي و تکراري از ماجرا در مقابل تماشاگر قرار مي دهد ؛ اما محور اصلي فيلم از آنجا شروع مي شود که پدر آرش او را به خانه اش مي برد.

 

در واقع همه آنچه تماشاگر تا به حال ديده ، مقدمه اي است تا داستان به اين نقطه برسد و روايتش را شروع کند. تا به اينجاي کار معرفي شخصيت ها و ايجاد شناخت نسبت به فضا ، تنها فرآيندي است که صورت پذيرفته است. تازه در همين محدوده هم برخي اطلاعات نامرتبط با موضوع طرح شده اند که نياز چنداني به آنها احساس نمي شود. فيلم تا لحظه ورود آرش به خانه پدر موضوع اصلي داستانش را شروع نمي کند. براي همين هم به نظر مي رسد خيلي ديرتر از آنچه بايد ، آغاز مي شود. همين مساله هم باعث مي شود داستان آن بعدها در پرداختن به برخي موضوعات اصلي و مهم دچار اشکال شود.

 

آنچه درخشنده به عنوان بهانه و مقدمه اي براي نخستين ورود آرش به خانه پدري مورد پرداخت قرار مي دهد ، مي توانست خيلي موجزتر و خلاصه تر از اين روايت مقدماتي طولاني باشد. براي نمونه ماجراي کمرنگ و موقت ازدواج مادر ، کم اهميت بودن بخشهايي از پرداخت داستان در پيش زمينه را تاييد مي کند.

 

روياي خيس برخلاف زياده گويي ها و فضاي متقاطعي که تا پيش از شروع داستان اصلي دارد ، پس از ورود آرش به خانه پدر خيلي بهتر روايت مي شود. روايت عاشقانه فيلم خيلي زيبا و دوست داشتني به حرکت در مي آيد. آرش که به خانه جديدش آمده است ، قفل کوچک در کنار اتاقش را باز مي کند و وارد گذشته پدرش (دوران جواني) مي شود. او پس از عبور از خاطرات سالهاي دور در مقابل پنجره اي مي ايستد که سالها پيش پدرش در مقابل آن ايستاده بود و چيزي را مي بيند که پدرش در جواني از پشت همين پنجره ديده است.

 

اين شروع زيبا آغاز روايت نوستالژي عاشقانه پدر و روياي آرش است و فضاي متقاطع را به طور کلي با ريتم و فضاي پيوسته و دلنشينش عوض مي کند. البته به اينجا که مي رسيم شايد اهميت فضاي متقاطع و تکرار کليشه هاي مقدمه براي رسيدن به يک باطل نماي روايي در حوزه فضا و ساختار داستان نيز ايجاد شود. به هر حال فضاي جديد و تغيير رفتار آرش در خانه پدري به اين سبب اهميت دارد که ما قبلا او و رفتارهايش را در خانه مادرش ديده ايم ؛ هرچند باز هم زمان طولاني روايت مقدماتي توجيه پذير نيست.

در مجموع ، اين نازنين است که روايت داستان را عوض مي کند و باعث تغيير محور روايت و فضاي داستان مي شود. از اين به بعد نشانه هاي سنتي و مربوط به گذشته ، جايگزين فضا و ابزارهاي امروزي مي شوند ؛ موسيقي قديمي ، کاديلاک ، گرامافون ، قابها ، عکسها و... گرفتار شدن قهرمان جوان داستان را به عشقي نشان مي دهند که از طرفي تکرار نوستالژي عاشقانه پدر اوست.

 

اين عشق که يک بار ديگر از پشت پنجره اتاق قديمي پدر آرش به وجود آمده نيز به محور ارتباط عميق ميان پدر و پسر تبديل مي شود. در واقع انگار پدر و پسر با پيش آمدن اين ماجرا يکي مي شوند. همه چيز به عقب برمي گردد و نوعي بي مکاني و بي زماني ماهيت دروني ميان قهرمانان اهميت پيدا مي کند. به همين دليل و به واسطه همين نقطه مشترک (پنجره) احساسات و دلبستگي هاي 2 نسل به هم پيوند مي خورند. اين همان باطل نمايي است که نقطه مقابل آن را در مقدمه فيلم ديده ايم. حتي در ادامه ، عشق آرش زمينه لازم را براي طرح موضوع عشق پدر فراهم مي آورد و نوستالژي زندگي او را هم دوباره زنده مي کند.

فيلم از اين به بعد بيشتر در عرصه ملودرام وارد مي شود و تماشاگر را در فضاي زيبا و احساسي اش غرق مي کند. يکي از صحنه هاي زيباي فيلم در اين قسمت ، اولين ملاقات نازنين و آرش در کافي شاپ است. درخشنده در اين سکانس براي نشان دادن همه احساس و هيجان قهرمانان جوانش قاب بسته و نماي کلوزآپ را انتخاب کرده است.

 

اين پرداخت تصويري در نخستين رويارويي آرش و نازنين گرما و هيجان فضا را به تماشاگر نيز انتقال مي دهد. در کليت اثر هم داستان فرآيند دلچسب و دوست داشتني اي از رابطه احساسي قهرمانانش فراروي مخاطب قرار مي دهد و براي لحظاتي از حوزه قواعد و ساختار خارج مي شود و بر قدرت فضا متمرکز مي شود. در اين محدوده ، رويکرد نوستالژيک رابطه عاشقانه محور مهمي است که خوب هم به آن پرداخته شده ؛ اما پس از شکل گيري عشق ميان آرش و نازنين ، داستان يک بار ديگر وارد حوزه ساختار دراماتيک شده و تقسيم بندي ماجراها و شخصيت ها را از سر مي گيرد.

 

آرش به قهرمان داستان تبديل شده و نازنين در مسير حرکت عاشقانه او يک هدف بزرگ است. خاطره عاشقانه پدر آرش هم دلايل خوبي است که او را به عنوان ياريگر در کنار فرزندش قرار دهد و بالاخره پدر نازنين با دلايل و منطق کمتر به عنوان نيروي بازدارنده داستان را با چالش مواجه مي کند.پس از ورود پدر نازنين به عنوان برابرستيز يا نيروي بازدارنده ، رابطه آرش و نازنين به سرعت با چالش مواجه مي شود. شايد بهتر بود که درخشنده با کاستن از زمان مقدمه اوليه ، فرصت بيشتري را براي پرداختن به رابطه ميان اين دو قهرمان صرف مي کرد ، چراکه به نظر مي رسد فضاي آشنايي و شکل گيري رابطه ميان 2 جوان به پرداخت و زمان بيشتري نياز دارد.

 

اين فرصت در داستان فيلم بسيار اندک است و قهرمانان جوان خيلي زود در معرض مبارزه قرار مي گيرند. به همين علت اين زمان اندک ، منطق عمل آنها را در ادامه داستان تا اندازه اي با مشکل مواجه مي کند. در هر صورت داستان پس از به چالش کشيده شدن رابطه قهرمانان دچار ايستايي گذرا و کوتاه مدتي مي شود که البته با توجه به قدرت بخشهاي قبلي مي توان آن را فراموش کرد. شعارها و کليشه ها که همزمان با ورود پدر نازنين به فيلم اضافه مي شوند، يک دليل اين ايستايي و ضعف ادامه پرداخت در اواخر بخش مياني داستان است ؛ البته اين ضعف هم موقتي است و به زودي جاي خود را به تاثيرات پاياني داستان مي دهد.

 

منبع : http://pazhiya.blogfa.com و نوشته شده در روزنامه جام جم۲۰دي ۱۳۸۵-مهدي نصيري

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/02ساعت 10:38  توسط امیر  | 
 
  بالا